![]() |
![]() |
|
| ما زنده بر آنيم كه آرام نگيريم،موجيم كه آسودگي ما عدم ماست |
|
مهندس میر حسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن سی امین سالگرد تاسیس بسیج
مستضعفان بیانیه ای را صادر کرد.نخست وزیر محبوب امام در این بیانیه به
اهداف تاسیس نهاد بسیج مستضعفان و مقایسه ای بین عملکرد این نهاد در
سالهای اولیه انقلاب وماههای اخیر پرداخته است. به گزارش کلمه متن کامل این بیانیه به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقهها و گرایشها در دورهای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجههای کلان و سلاحهای گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که تواناییهای بسیج را شکل داد، بلکه نیتهایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوههایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده میشود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد میآورند. علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرتهای بزرگ و کوچک مخربتر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان میکرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمیترسیدند و در دفاع از آرمانها و حقوق خود کوتاهی نمیورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش میگذاشت. و بسیج جلوهگاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقههای گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس میکرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه میتوانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا میکرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگهای جامعه را در خود جمع کند؛ شبیهترین چیز به پرچمهای سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند میشود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش میآورد. اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسانهایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن. اینک نیز داستان همین است. نوعی از نامها و نشانهها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحنها و لهجهها، نوعی از جملات و طلسمها…. نیستند که مدرسههای عشق و انسانهای بزرگ میسازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار میکند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوتههای فتنه آزموده نشود؟ احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون. آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها میشوند و در فتنهها آزموده نخواهند شد؟ و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغگویانند. اینک نوبت به وارثان باقریها و باکریها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده میشود امروز در بوته تاریکترین شبههها و فتنهها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاسها واهی است و کسانی که اینگونه قیاس میکنند بسیج را ماشینی سرکوبگر میخواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسانهایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را میدانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده میشود به راستی چیست؟ دستگاهی بینیت که بفرموده چشمانش را میبندد و دست و پای خواهران و برادرانش را میشکند، یا نهادی مجهز به عمیقترین بصیرتها که میتواند در ظلمانیترین شبهای فتنه راه را از بیراهه تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسشها مردد ماندهاند. اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پارههای شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت دهد تصدیق میشود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت میرود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ میراند؛ کتابی که به سوی بهترین راه هدایت میکند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان میدهد تا با راستگویان باشیم. یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید. ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان میرسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمیگویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید. بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟ بسیجی که امام میخواست در مقابل ملت قرار نمیگرفت، بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناحها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با دیگران حافظ ارض و ناموسشان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم میدید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیرهخوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان میخواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند. برادران بسیجی من!
کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره
گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به
کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت
مردم آنها را میپسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت
ایجاد کند؟ کدام زشتی در نامهایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان
میآید قلب بعضی از آنان را مشمئز میکند، گویی که نام بزرگترین گناهان
باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاهها در اکثر شهرهای ما به نام
آزادی خوانده میشوند. مگر نمیگوییم عنوانهایی چون حقوق بشر، حقوق زنان،
حقوق اقلیتها، و امثالشان محملهایی است تا قدرتها ریاکارانه خویشتن را
به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا
باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمانهایی باشند از آنها فاصله میگیرند؟
مگر میخواهند مکتبشان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن میکنیم و
ملاک بیدینی قرار میدهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر
ارمغان آورده شد، از بس که آموزههایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا
آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس میگیرد
زخمی شود؛ زخمهایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابانها میبینند. بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافهپرستیها و قشریگریهایی که با نام دین به مردم فروخته میشود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدونتنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابانها کتک بخورند، در زندانها شکنجه ببینند و به حبسهای طولانیمدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه میدهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر میکنند کشته شوند؟ و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم و مردمی را که به دادگری امر میکنند به قتل میرسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده. بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیشرویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازهترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباسهای مخوف میپوشند و در خیابانهای شهر آرایشهای نظامی به خود میگیرند تا هموطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را میترسانند چون خود میترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم میکنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمیکنند که با این رفتارهای کوتهبینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار میدهند. کافی است مردم بترسند تا پای قدرتها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشهدار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرتها با شعار آزادیبخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عینحال که وقتی ابوغریبها را به راه میانداختند طمع خویش را در چهرههای وحشتزده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور میگفتند شما همانهایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاحهای رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریستهای افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه میکشند. قربانیان ددمنشیهای صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را میپردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت. حال کسانی در داخل کشور میخواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایشهای آنان مردم یا نمیترسند، که نمیترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب میشود، و یا خدای ناکرده میترسند. در آن صورت آیا اسباببازیهای جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟ بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بینیاز نمیشویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریتهای خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهمتر از آرمانهای جنبش سبز ما را مجبور میکند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند. و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچمهای رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز میشویم. |
|
+ نوشته شده در
2009/12/5ساعت 22 توسط سلیمان |
|
|
"صلابت تو خاریست در چشم جریانی که جز سرسپردگی چیزی طلب نمیکند"
یاسر و میثم نبوی در سالگرد آزادی پدر مجاهد و مبارزشان، بهزاد نبوی، طی نامهای صلابت، صداقت، صراحت، شجاعت و آزادگی او را در برابر سرسپردگان قدرت ستودند. متن این نامه که یک نسخه از آن در اختیار موج سبز آزادی قرار گرفته به شرح زیر است:
پدر عزیز! امروز دوم آذر بود، سالروز آزادیت از زندان ستمشاهی. سی و یک سال پیش در چنین روزی به همراه شمار زیادی از زندانیان سیاسی و در پی اعتراضات به حق مردم آزادیخواه کشورمان به استبداد و خفقان موجود در کشور، حاکمیت مجبور به تن دادن به خواست مردم و آزادی تمام زندانیان سیاسی شد. هفت سال از بهترین سالهای جوانیت را زیر فشار شکنجه و بازجویی و زندانهای انفرادی و عمومی سپری کردی به این امید که مردم حاکم به سرنوشت خودشان باشند، به این امید که دین ضامن آزادی و اخلاق و معنویت باشد، به این امید که تذکر ناراستیهای حاکمان نه تنها حق، بلکه وظیفه مردم باشد، با این امید که ایران برای همه ایرانیان باشد، به این امید که بتوانیم با همه دنیا از موضع قدرت ارتباط داشته باشیم و مجبور به باج دادن به قدرتهای شرق و غرب نباشیم...
شاید در زمان آزادی، به ذهنت خطور نمیکرد که پس از بیست سال مبارزه قبل از انقلاب و سالها خدمت بی منت پس از انقلاب به جرمهای واهی و فقط به قصد تصویه حساب اربابان قدرت، دستگیر، زندانی و محاکمه شوی. شاید باور نداشتی در حاکمیتی که داعیه عدل علی دارد، تو را با دمپایی و لباس زندان به نمایشی به نام دادگاه بیاورند، به هر اتهام دروغین متهمت کنند، سیمای ضد ملی و رسانههای مرتزق از بیت المال هم تمام این اتهامات را به کرّات تکرار کنند، ولی از حداقل شهامت بی بهره باشند و جرات این را نداشته باشند که اقلاً دادگاهت را علنی برگزار کنند. شجاعت و اقتدار این جماعت تا دندان مسلح در برابر معترضین بی دفاع و رافت اسلامیشان برای ملوانان انگلیسی است. ولی بدان پدر! همان جمله کوتاه تو که گفته بودی حاضر نیستی به موسوی به عنوان سمبل حاکمیت ملتت خیانت کنی تمام نمایش مضحکشان را بر هم زد و خیال خامشان را که چریک پیر را میتوان شکست نقش بر آب کرد.
پدر عزیزم، صلابت، صداقت، صراحت، شجاعت و آزادگی تو خاریست در چشم جریانی که جز سرسپردگی چیزی طلب نمیکند. ممکن است جسم بیمار و رنجورت را به بند بکشند، ولی روح بلندت، ایمان راسخت و اراده پولادینت چراغ روشنیست در مسیر آزادی خواهی و حق طلبی نسل من. بدان که عزّت و افتخار دنیوی و اخروی از آن تو و اصلاح طلبان تاریخ کشورمان و ننگ و ذلت ابدی بر پیشانی کسانیست که با مردم خود و خادمان به کشور چنین میکنند.
فرزندانت یاسر و میثم
2 آذر ماه 1388
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/24ساعت 22 توسط سلیمان |
|
|
تهدید فعالین دانشجویی، استراتژی تازه به جای تعطیلی دانشگاهها
در اقدامی تازه و در راستای سیاستهای سرکوبگرانهی دولت کودتا، بیش از 50 دانشجوی دانشگاه مازندران، به کمیته انضباطی احضار شدند. در میان احضارشدگان، اسامی بسیاری از فعالین دانشجویی این دانشگاه به چشم میخورد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر و به نقل از فعالین دانشجویی مازندران، احضار این دانشجویان در انتهای تابستان، در حالی صورت میگیرد که پس از انتخابات ریاست جهموری دهم و تجمعات اعتراضی بزرگ دانشجویان دانشگاه مازندران در 25 و 26 خرداد ماه که با حمله ی نیروهای امنیتی خودسر و لباس شخصیها روبرو شد، شمار 120 دانشجوی این دانشگاه بازداشت شدند. غیر از 20 دانشجو که بیش از ده روز در بازداشت اداره اطلاعات مازندران بودند، بقیه دانشجویان پس از بازداشت و بازجویی ظرف کمتر یک هفته آزاد شدند.
20 دانشجوی بازداشت شده که اسامی آنها در میان احضارشدگان اخیر نیز به چشم میخورد از رفتار خشونت آمیز اداره اطلاعات بابل با آنها خبر میدهند.
یکی از این دانشجویان در گفتگو با خبرنامه امیرکبیر با بیان اینکه "جلسات بازجویی بیشتر به جلسات کتک کاری شبیه بود" میافزاید: "بازجوی من مرتب مرا میزد تا علیه یکی دو نفر از دانشجویان از من اعتراف بگیرد. بازجوی بابلی من اصلا منتظر پاسخ های من نبود، با ضربات شدیدی که به سر و صورت من وارد میکرد مرا وادار میکرد جملات را با همان ادبیات خودش بنویسم." وی در ادامه اضافه میکند: " یکی از دانشجویان دختری که همراه ما بازداشت شده بود میگفت نیروهای لباس شخصی او را به جای تحویل به زندان به یک خانه در جاده فریدونکنار که ظاهرا متعلق به سپاه بوده میبرند و در آنجا مورد ضرب و شتم و آزار قرار میدهند. این دختر تا حدی ترسیده است که حاضر به مصاحبه و صحبت با کسی در این زمینه نیست."
یکی دیگر از دانشجویان آزاد شده ی دانشگاه مازندران نیز در گفتگو با خبرنامه امیرکبیر میافزاید: " در جلسات ابتدایی بازجویی در بابل دو بازجو در دو طرف من میایستادند و با باتوم مرا میزدند و سوالهای بی اساس میپرسیدند. در یک جلسهای دو نفر به شدت با باتوم من را مورد ضرب و شتم قرار دادند و از من میخواستند رابط خود در تل آویو و بغداد را به آنها معرفی کنم."
این رفتار اداره اطلاعات دولت احمدی نژاد در شهرستان بابل در حالی با دانشجویان صورت گرفته است که به گفته ی دانشجویان، مسئولین قضایی هم در مقابل اعتراض دانشجویان به این رفتار هیچ وقعی ننهادهاند. پدر یکی از این دانشجویان به خبرنامه امیرکبیر میگوید: " معاون دادستان بابلسر در پاسخ اعتراض من گفت: این دانشجویان مثل سگی میمانند که نان ما را خوردهاند و برای همسایه پارس میکنند."
یکی از دانشجویان احضار شده در رابطه با این احضارهای جدید به کمیته ی انضباطی میگوید: " پس از ازادی دانشجویان بازداشتی دانشگاه مازندران، مسئولین این دانشگاه بویژه معاون دانشجویی و مسئولین حراست با اطلاع از آنچه بر دانشجویان در زندان رفته است با تاکید بر این موضوع که زندان برای مجازات(!) دانشجویان کافی است، در قبال تعهد دانشجویان مبنی بر عدم فعالیت سیاسی، پرونده ی کمیته ی انضباطی آنها مسکوت خواهد شد."
احضارهای جدید و دیرهنگام دانشجویان و صدور احکام سنگین انضباطی در دانشگاههای گوناگون همچون پلی تکنیک، همدان، علم و صنعت، نوشیروانی، رازی کرمانشاه، مازندران و ... خبر از محدودیت سازیهای جدید دولت احمدی نژاد برای دانشگاهها در آستانه سال تحصیلی جدید است. فعالین دانشجویی بر این باورند که از آنجایی که امکان تعطیلی دانشگاهها برای دولت احمدی نژاد میسر نیست، دولت احمدی نژاد مترصد آن است با خالی کردن عرصه ی دانشگاهها از فعالین دانشجویی، سال تحصیلی جدید را سالی آرام برای خود سازند. دانشگاههایی مثل دانشگاههای مازندران نیز با فشار وزارت علوم مجبور به احضار گسترده ی دانشجویان شدهاند. این اقدام نشان از استراتژی جدید وزارت علوم دولت احمدی نژاد مبنی بر خالی کردن دانشگاهها از فعالینی است که احتمال سازماندهی اعتراضات دانشچویی در طول ترم آینده را دارند.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/24ساعت 22 توسط سلیمان |
|
|
در پی اعتراضات روزهای اخير دانشجويان دانشگاه خواجه نصير نسبت به تداوم بازداشت غيرقانونی "علی پرويز" و "سهيل محمدی" دیروز ده نفر از دانشجويان دانشگاه خواجه نصير به کميته انضباطی احضار شدند.
به گزارش موج سبز آزادی به نقل از فعالان دانشجویی، از این دانشجویان خواسته شده است تا برای ارائه توضیحاتی پیرامون اتهاماتی نظیر شرکت در تجمعات اعتراضی، تحریک سایر دانشجویان به شرکت در تجمع، مشارکت در اعتصاب غذا، برهمزدن نظم دانشگاه و فعالیتهای سیاسی در انجمن دانشگاه در کمیته حاضر شوند.
این در حالیاست که منابع آگاه از صدور احکام سنگین انضباطی پیش از حضور این دانشجویان در کمیته و دفاع در برابر اتهامات وارده خبر میدهند. بر اساس تهدیدهای صورتگرفته احتمال میرود که تعداد دیگری از دانشجویان نیز در روزهای آینده به کمیته انضباطی این دانشگاه احضار خواهند شد.
گفتنی است با گذشت 22 روز از بازداشت "علی پرویز" وضعیت پرونده وی همچنان نامشخص است. از طرف دیگر با وجود تعیین قرار وثیقه برای "سهیل محمدی" هنوز دستور تامین مبلغ وثیقه به خانواده وی ابلاغ نشده است.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/24ساعت 22 توسط سلیمان |
|
|
مهديه گلرو
"روزهایی که میگذرد از روزهای سیاه تاریخ چند هزار ساله سرزمینمان و تاریخ جنبش دانشجویی است و شاید بتوان با اطمینان تاکید کرد، این زمانه تاریک ترین زمانه این جنبش است. در حالی که هربار که سری به ایمیل و سایتهای فیلتر شده میزنیم نامی دیگر از دانشجویان بازداشتی میبینیم و هر بار که صدای تلفن را میشنویم نگران هستیم که کدام دوست بازداشت شد وکدام همکلاسی قرار است ادامه ترم را در «دانشگاه اوین» سپری کند."
تلخ است برای ما که دست وپا میزنیم تا شاید کاری برای آنها بکنیم اما هیچ نمیشودکرد.اما تلخ کامی این روزها برای ما در همین روزهای نزدیک یعنی روز خودمان، روزدانشجو به شیرینی بدل خواهد شد؛اما چه اسفناک است کسانی که این روزها را برای ما تلخ کرده اند و تنها مشغولیتشان بازداشت و دستگیری است این تلخی را 16آذر باتمام وجود حس خواهند کرد. وقتی سیل خروشان جمعیت در دانشگاه تهران ومیدان انقلاب تلخی را به کامشان خواهد نشاند.
همه خوب میدانیم؛ ازصداوسیمای حکومتی میشنویم واز بیانات مقامات دستگیرمان شده که همهء دغدغه نیروهای سرکوبگر معطوف به 16 آذر شده است. چون خوب میدانند که در سالهای خاکستری وقتی روزهای خوشی همچون قدس و 13 آبان داشتند 16 آذر روز سیاهشان بود وروز اعتراض وتجمع وراهپیمایی چه رسد به حالا که قدس و13آبان هم برایشان سیاه شده!
این روزها رابرای ما که دلبسته دوستانمان هستیم سیاه میکنند حال آنکه نمیدانند روز سیاهشان درراه است. هدفشان آرامش در 16آذر است؛تعلیق میزنند؛احضار به کمیته انظباطی ودادگاه انقلاب میکنند،دادگاههای معوقه رابرگزار کرده وده ها دانشجو رابازداشت میکنند اما این تاکتیک، این هدف را نتیجه نخواهد داد وتنها صدها بهانه مارابه هزاران بهانه افزایش خواهد داد.
این 16 آذر دیگر تنها روز دانشجو نیست،بلکه یکی دیگر ازروزهای سبز تاریخ ایران خواهد شد،که زردی دشمن را عیانتر خواهد کرد. این 16 آذر تنها در دانشگاه ها نخواهد بود بلکه خیابانها نیز میزبان مردمی خواهند بود که در حمایت از جنبش دانشجویی به پا خواستهاند. بازداشت گسترده دانشجویان در علامه که خانه دوم من است- وخوب میدانم مهره استبداد"حجت الاسلام صدرالدین شریعتی" برای ماندن در این مقام و خوش خدمتی به اطلاعات که خانه اش است چه برنامه ها که ندارد-؛در فردوسی(مشهد)- شیراز- اصفهان- خواجه نصیر- تهران- شریف-پلی تکنیک- بابلسر-دانشگاه آزاد و... تنها نشانه ترس حاکمیت از روز دانشجو است.
اما بازداشت صدها فعال دانشجویی دیگر نیز عید غدیر را رادر آرامش نخواهند گذراند و شب 16آذر خواب راحت نخواهند داشت؛ چون تجمعات سبز هیچ رهبر وراهبری ندارد و هر ایرانی خود رهبری است که مسیر دموکراسی و آزادی را یافته است وپس از صد سال مبارزه وجان فدای آزادی کردن دیگر ایرانیان آموخته اند که چگونه بر سر استبداد فریاد برآورند.
هریک از دانشجویان آزاد (ازاوین) و آزاده ایرانی به جای هریک از دانشجویان دربند نیز فریاد (دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد)را سر خواهنددادو مردم آگاه ایران زمین که طی ماه های سخت و تلخ پس از کودتای 22خرداد حضور فعالانه دانشجویان رادیده اند برای حمایت ازدانشجویان به دانشگاه خواهند آمدومرگ بر دیکتاتور را با آنها سر خواهندداد. ای کاش آن رئیسی که در هر سخنرانی و مصاحبه خود رادانشگاهی معرفی میکند واقعا دانشگاهی بود تا آخرین سنگر آزادی اینگونه به خاک وخون کشیده نمیشد.
به یاد بیش از صد دانشجوی دربند میهنم که میشناسم و نمیشناسمشان و میدانم آزادانه ایستاده اند وتقدیم به همکلاسی های دربندم مجید دری-مرتضی اسدی- علیرضا موسوی- محمد نیکفر- احمد میر طاهری- امیر کاظم زاده- یاسر معصومی-علیرضا زرگروحمید قهوه چیان نه ستاره علامه ای دربند که در 5 سال گذشته تعلیق و توبیخ و ممنوع الورودی را با هم گذراندیم.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/24ساعت 22 توسط سلیمان |
|
|
عليرضا زاکانی، نماينده مجلس، عضو کميته پيگيری وقايع پس از انتخابات و از متهمان فجایع کهریزک، روز سه شنبه در واکنش به اظهارات تازه سعيد مرتضوی گفت: "مرتضوی دستور قضايی کهريزک را صادر کرده بود و من برای صحبتهايم مدرک دارم."
به گزارش رادیو فردا، زاکانی با اشاره به اين که پيشتر گفته بود سعيد مرتضوی طبق دستور آيت الله شاهرودی «متولی اين امر بوده که افرادی به کهريزک برده شوند»، می گويد: همچنان «بر حرف خودم هم هستم.» وی همچنين سعيد مرتضوی را تهديد کرد در صورتی که از وی شکايت کند، وی مدرک خود را در دادگاه مطرح خواهد کرد.
عليرضا زاکانی در اين زمينه گفت: «مرتضوی يک بار به کميسون مجلس آمد من چيزی گفتم که او گفت من همين امشب شکايت میکنم، من جلوی نمايندگان گفتم خواهش میکنم برو از من شکايت کن ولی او اين کار را نکرد. مرتضوی میداندکه چه مدارکی دست من دارد که اگر من آن را در دادگاه بگويم میرود و با برف سال آينده هم پايين نمیآيد.»
به دنبال تغيير رييس قوه قضاييه جمهوری اسلامی ایران، سعید مرتضوی نیز از دادستانی تهران رفت و به معاونت غلامحسين محسنی اژه ای، دادستان کل کشور، منصوب شد.
در جريان وقايع پس از انتخابات رياست جمهوری ايران، تعداد زيادی از کسانی که در تظاهرات مسالمت آميز بازداشت شده بودند، به بازداشتگاه کهريزک در جنوب تهران منتقل شدند که سه تن از بازداشت شدگان به دليل فقدان رسيدگی های پزشکی جان خود را از دست دادند.
محسن روح الامينی، فرزند عبدالحسين روح الامينی، مشاور محسن رضايی و رييس سابق موسسه پاستور، و امير جوادی فر از جمله زندانيانی بودند که دراين بازداشتگاه جان خود را از دست دادند.
پس از انتشار اخباری درباره مرگ زندانيان، رهبری روز پنجم مردادماه دستور بستن اين بازداشتگاه «غير استاندارد» را صادر کرد. پس از بسته شدن اين بازداشتگاه برخی مقام های انتظامی اعلام کردند که مسئولان خاطی اين حاثه تنبيه و عزل شده اند ولی جزييات بيشتری در اين مورد ارائه نکردند. اين در حالی است که خبر مرگ رامين پوراندرجانی، پزشک بازداشتگاه کهريزک، در هفته اخير موضوع اين بازداشتگاه را بار دیگر در صدر خبر های مهم سياسی قرار داده است.
هفته گذشته چند تن از نمايندگان مجلس ايران با مشکوک خواندن مرگ رامين پوراندرجانی تاکيد کرده بودند که اين موضوع را پيگيری خواهند کرد. در همين حال، به گزارش خبرگزاری فارس ، سعيد مرتضوی، در واکنش به اظهارات اخير عليرضا زاکانی گفته است که «ايجاد تنش را به مصلحت نمی دانم.» مرتضوی، علیرضا زاکانی را فردی «بيمار» توصیف کرده است که به گفته او، «دوست دارد با ديگر افراد درگير شده و تنش ايجاد کند.»
دادستان سابق تهران افزود: "در خصوص اظهارات ايشان بهترين راه حل سکوت است و پاسخ بنده همان است که قبلا اعلام کردم و البته مطالب ايشان کاملا کذب و بیمعنا است." سعيد مرتضوی در دوران حضور هفت ساله خود در دادستانی تهران، دستور توقيف تعداد زيادی از روزنامه ها و نشریات اصلاح طلب را صادر کرد و همچنين متهم شده است که در قتل زهرا کاظمی، روزنامه نگار ايرانی - کانادايی که هنگام بازداشت روی داد، دست داشته است.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/24ساعت 22 توسط سلیمان |
|
|
"خبرگزاری فارس که برای اثبات عدم تقلب در انتخابات و توجیه رخدادهای پس از آن به هر حشیشی متوسل میشود با استناد به مناظره مکتوبی که در وبلاگ شخصی اینجانب انجام یافته است در تاریخ 1/9/88 خبری با این تیتر را منتشر کرده است: "در مناظرهای مكتوب با مسعود رضائی صورت گرفت؛ پذيرش قانونشكنی موسوی توسط مزروعی" و آورده: "خبرگزاري فارس: علی مزروعی در مناظره مكتوب با مسعود رضايی اين نظر را كه موسوی بايستی قانون را میپذيرفت و دلايلی كه برای ابطال انتخابات عرضه میكند بیمبنا است، پذيرفت."
علی مزروعی عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت با اشاره به این موضوع و اعلام اینکه تیتر و خبر این خبرگزاری اساسا جعلی و دروغ است طی یادداشتی در نوروز اظهار داشته است: "هرچند مخاطبانی که در پی کشف حقیقت اند با مراجعه به متن کامل مناظره انجام شده درمی یابند این تیتر وخبر سازی هرگز از متن و محتوای مطالب بنده در نمی آید اما خواندن همین متن خلاصه منتشره درخبرگزاری نیز حاکی از تحریف و ساختگی بودن این تیتر دارد و متاسفانه آنچه که در مورد سایت نوروز نیز نوشته واقعیت نداشته و این مناظره هیچ ارتباطی با این سایت ندارد و طبعا در کشوری که دروغ گفتن سنت جاری دولتمردان و حامیانش شده است و هیچ هزینه وبازخواست دنیایی دراین باره وجود ندارد."
مزروعی در ادامه میگوید: "دستگاه قضا نیز بجای متهم یقه شاکی را می چسبد چاره ای جز تکذیب چنین نسبتی ندارم و فکر هم نمی کنم که اینگونه نسبت دادنهای دروغ وناروا مشکلی را برای دروغ سازان حل کند یا انجام تقلب در انتخابات رادر اذهان عمومی منتفی سازد واینگونه برخورد ها فقط می تواند نشانه افلاس و ورشکستگی سیاسی سازندگانش باشد که می خواهند با توسل به هر حشیشی خود را از غرق شدن نجات بخشند در حالیکه جنبش سبز براه افتاده بدنبال موسوی برپایه آگاهی تک تک اعضای آن شکل گرفته و وقعی به اینگونه تیتر و خبرسازی ها ی دروغین نمی نهند و راه سبز امید را به پیش می برند."
این عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت میافزاید: "اگر انتشار اینگونه خبرسازیهای دروغ برای اقناع طرفداران دولت برای مقابله با موسوی و جنبش سبز است که نمی دانم چقدر می تواند ساختن اینگونه خبرها از زبان امثال بنده، که از سوی این خبرگزاری همچون دوستان دربندم به دهها اتهام متهمیم که کمترین اش تلاش برای انقلاب مخملی و ... می باشد، برای اقناع آنان مفید باشد مگر آنکه از نظر گردانندگان این خبرگزاری هدف، وسیله را توجیه می کند و برای توجیه همه خطاها و اشتباهاتی که توسط حاکمیت پس از انتخابات انجام گرفته است باید متمسک و متوسل به چنین خبرهای کذبی از زبان امثال بنده شد تا انجام آن خطا ها و اشتباهات کمی قابل توجبه شود."
مزروعی در پایان آورده است: "به هرحال بنده شکل و محتوای این خبر را تکذیب می کنم و براین باورم که آقای موسوی راهی را پیموده است که باید می پیمود و آن دفاع از میزان بودن رای ملت است که من نیز در پیمودن اینراه همراه هستم."
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/24ساعت 22 توسط سلیمان |
|
|
در حالیکه در آستانه شانزده آذر جمع کثیری از دانشجویان راهی بازادشتگاهها و سلولهای انفرادی شدهاند و کودتاگران قصد به راه انداختن موج ارعاب گستردهای در میان دانشگاهیان دارند، بر اساس اخبار موثق دریافتی خبرنگار موج سبز آزادی، كمیتههای ویژهای با همکاری وزارت علوم و مسوولان دولت کودتا در همه دانشگاهها برای بازنشسته كردن اجباری و اخراج اساتید تشکیل شده است. در همین رابطه شنیده شده که به زودی موج جدید اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید آغاز میشود. به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی فعالین دانشجویی نیز در واکنش به این جریان در حال آماده شدن برای برخورد با این مساله هستند. فعالین دانشجویی هشدار دادهاند که با شروع اخراجها و بازنشستگیها موج اعتصاب و تحصنهای دانشجویی دانشگاههای سراسر کشور را فرا خواهد گرفت.
داستان اخراج استادان دانشگاه از همان سالهای نخست انقلاب و با طرح انقلاب فرهنگی آغاز شده بود. طرحی که دانشگاهها را برای مدتی نسبتا طولانی به تعطیلی کشاند و بعد از بازگشایی دانشگاهها بود که صندلی بسیاری از اساتید باسابقه و محبوب برای همیشه خالی ماند. پس از انقلاب فرهنگی هم این سیر تصفیه کمابیش ادامه داشت و گاهگاه در شکل خانهنشین کردن اجباری اساتید رخ مینمود. لازم به ذکر است که بیشتر این اساتید که در سه دهه اخیر تصفیه شدهاند اساتید رشتههای علوم انسانی بودهاند.
اما سیر تصفیه اساتید علوم انسانی در دوران دولت بیکفایت نهم و در سال ۸۵ به شکل جدیتری پی گرفته شد. محمود احمدینژاد، در دور اول ریاست جمهوری خود و طی نطقی جنجالی در جمع دانشجویان برگزیده کشور گفت: "دانشجو باید امروز در دانشگاه بر سر رییسجمهوری فریاد بزند که چرا استاد لیبرال و سکولار در دانشگاهها حضور دارد". پس از این موضعگیری صریح احمدینژاد بود که زمینه برای اخراج و بازنشستگی بسیاری از اساتید برجسته کشور فراهم شد. البته محمود احمدینژاد با پشتوانهای محکم و حمایتهای همه جانبه رهبر کشور و حلقه مصباح یزدی بود که دست به چنین موضعگیریهای افراطیای درباره سرنوشت دانشگاهیان میزد. سه سال بعد از آن موضعگیری افراطی احمدینژاد، رهبری طی سخنانی بر مساله ضرورت بازنگری در علوم انسانی تاکید کرد و پس از این سخنان بود که مجددا دور جدیدی از تصفیه اساتید آغاز شد.
پس از ایراد این سخنان اساتیدی همچون سعید حجاریان، محسن كدیور، محمدتقی احمدی، ابوالفضل شكوری، هاشم آقاجری، مسعود غفاری، حاتم قادری در دانشگاه تربیت مدرس ممنوعالتدریس شدند. همچنین اساتید سایر دانشکدهها از جمله دانشکده الهیات، ادبیات و حقوق و علوم سیاسی چون محمد مجتهد شبستری، عالم زاده و علیآبادی، آشوری، سیدعلی آزمایش، حسنعلی درودیان، حسین بشیریه، هادی سمتی، احمد ساعی صفایی، میرجلالالدین کزازی، رضا رییسطوسی و عراقی نیز با عنوان اساتید "غیرممتاز"(!) اجبارا بازنشسته شدند. اساتیدی چون دکتر حسین بشیریه به نقش داشتن در اشاعه تئوریهای «انقلاب مخملی» متهم شدند و انگ توطئهگر به برچسبی برای خلاصی از دست اساتید باسابقه تبدیل شد.
اما دولت کودتا که ترس عجیبی از دانشگاه و دانشگاهیان دارد از بدو ورود خود به مسند قدرت، موج سوم تصفیه اساتید را آغاز کرده است. جرس پیش از این نوشته بود که در ماههای نخستین عمر دولت مستعجل کودتا دکتر محمدرضا ضیاء بیگدل از استاد برجسته حقوق بینالملل در ایران و رییس سابق دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه و از چهرههای برجسته در سطح دانشگاههای کشور با حکم بازنشستگی اجباری مواجه و پس از آن ممنوعالتدریس شد. همچنین پیش از این خبر ممنوعالتدریس شدن دکتر علی آزمایش استاد حقوق جزا و کیفر بینالمللی و دکتر حسین شریفی طرازکوهی، استاد رشته حقوق بشر در دانشگاه علامه طباطبایی توسط سایتها منتشر شده بود. این در حالی است که سال گذشته نیز دکتر محمد محمدی گرگانی، رییس گروه حقوق بشر و دکتر مرتضی مردیها، استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه طباطبایی از تدریس منع شده بودند.
هشدار در مورد این مشی پاکسازی و تصفیه اساتید دانشگاه در این ایام در حالی از سوی برخی منابع آگاه به موج سبز آزادی منتقل شده است که کودتاگران در سیزده آبان با خشونتی عریان به مصاف مردم و دانشجویان آمدند. از سیزدهم آبان تا به امروز هم بر اساس طرحی از پیش طراحی شده به بازداشت گسترده فعالان دانشجویی دست زدند تا به خیال خود دانشگاهها را برای بزرگداشت روز دانشجو از فعالان دانشجویی خالی کنند و بعد از فتح دانشگاه به عنوان آخرین و اصلیترین سنگر، کودتاگران آخرین پرده از سناریوی حذف و تصفیه صدای مخالف از جایگاههای رسمی را به اجرا بگذارند و منتقدین را برای همیشه از دانشگاه بیرون برانند. کودتاگران برای این کار کمیتههایی تشکیل دادهاند و با سخنرانی اخیر رهبری مبنی بر لزوم اسلامیسازی علوم انسانی، مجوز حذف «هر آنکه میخواهند» را نیز دریافت کردهاند.
اما این بار هم صاحبان قدرت مرتکب اشتباهی میشوند که در برخورد با فعالان سیاسی مرتکب شده بودند و آن این گمان غلط است که با گرفتن سرشاخهها میشود بدنه را به سکوت واداشت. این بار بدنه مستقل دانشجویان سراسر کشور خبرهایی را مبنی بر برخورد جدی با کودتاگرانی که سعی در حذف و تصفیه اساتید داشته باشند منتشر کردهاند. بر اساس اطلاع خبرنگار موج سبز آزادی، بدنه دانشجویی در دانشگاههای سراسری و آزاد برنامهریزیهایی به این منظور انجام دادهاند و در صورت وقوع این اتفاق، موج اعتصابات گسترده و تحصنها در دانشگاههای سراسر کشور آغاز خواهد شد.
این اتفاقی است که بیست و پنجم خرداد و پس از آن نیز رخ داد. این «مردم» بودند که به خیابانها آمدند تا رایشان را پس بگیرند. حالا هم این «دانشجویان» هستند که نخواهند گذاشت اساتیدشان قربانی سیاستهای دولت کودتایی احمدینژاد شود. آنها پررنگتر از همیشه در صحنه خواهند بود تا نشان دهند دستگیری فعالان دانشجویی هم تاثیری بر بدنه جنبش دانشجویی نخواهد داشت، همانطور که حبس و تبعید و شکنجه فعالان سیاسی باعث نشد جنبش سبز به محاق رود.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/24ساعت 22 توسط سلیمان |
|
|
سایت ایران سبز رو حتما ببینید .
http://www.irani-sabz1.blogspot.com
کاریکاتور های جالبی از احمقی نژاد داره
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/4ساعت 7 توسط سلیمان |
|
|
مراسم ۱۳ آبان: گسترش اعتراض ها در چند شهر ایران
مقام های دولتی پیشتر درباره راهپیمایی مخالفان دولت ایران هشدار داده بودند
گزارش ها از ایران حاکی از آن است که به جز تهران که راهپیمایی مخالفان دولت در سالروز تسخیر سفارت آمریکا به خشونت هایی کشیده شده، دامنه اعتراض ها به شهرهای رشت، اصفهان و شیراز هم رسیده است.
رسانه های دولتی جمهوری اسلامی از برگزاری مراسم 13 آبان خبر داده اند و گزارش ها حاکی از تظاهرات مخالفان دولت در تهران است.
به گزارش رادیو و تلویزیون دولتی ایران، صبح روز چهارشنبه، 4 نوامبر (13 آبان)، سالروز گروگانگیری در سفارت سابق آمریکا در تهران، شمار قابل توجهی از دانش آموزان و سایر گروه های مردم در خیابان مقابل ساختمان سفارت اجتماع کرده اند و علیه ایالات متحده و اسرائیل و در حمایت از جمهوری اسلامی و مقامات ارشد آن شعار می دهند.
این گزارش ها شمار شرکت کنندگان در این تظاهرات دولتی را دهها هزار نفر ذکر کرده اند.
گزارش های دیگر حاکی از آن است که از ساعاتی قبل از آغاز مراسم، گروهی از تظاهر کنندگان با اتوبوس به نزدیک محل برگزاری مراسم منتقل شدند و به راهپیمایی پرداختند.
غلامعلی حداد عادل، رئیس سابق و نماینده کنونی مجلس، به عنوان سخنران رسمی در مراسم روز چهارشنبه در برابر ساختمان سفارت سابق آمریکا سخنرانی کرد و با توصیف نظام حکومتی کنونی ایران به عنوان دموکراسی دینی، ایالات متحده را به مخالفت با این نظام متهم ساخت.
عکس تظاهرات از ایلنا
نهادهای حکومتی هر ساله مراسمی را برای روز سیزده آبان سازمان می دهند
آقای حداد عادل، که به عنوان یک سیاستمدار بنیادگرای حامی سیاست های آقای احمدی نژاد از او یاد می شود، از معترضان به نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، انتقاد کرد و سیاست های دولت محمد خاتمی و مجلس ششم را، که اصلاح طلبان در آن عضویت داشتند، در مورد برنامه های هسته ای و روابط با غرب مورد حمله قرار داد.
غلامعلی حداد عادل در این سخنان نسبت به سیاست اعلام شده باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، پیرامون تغییر در رویکرد دولت این کشور ابراز تردید کرده و سیاست خارجی ایالات متحده را به خصوص در عراق، افغانستان و منطقه خاورمیانه زیر سئوال برد.
مراسم دولتی روز سیزده آبان از شبکه تلویزیونی جمهوری اسلامی پخش شده است.
تظاهرات موازی معترضان
همزمان، برخی خبرگزاری ها به نقل از شاهدان عینی از حضور شماری از مخالفان دولت در برخی نقاط تهران و اقدام آنان برای راهپیمایی به سوی سفارت سابق خبر داده اند.
برخی از گزارش ها حاکی از حضور ماموران امنیتی دولت در مسیرهای منتهی به سفارت سابق آمریکا و برخوردهای محدودی بین آنان و تظاهرکنندگان مخالف است.
شاهدان عینی در گفت و گو با بی بی سی فارسی از هجوم نیروهای امنیتی به تظاهرکنندگان روز سیزده آبان خبر دادند. یکی از این شاهدان عینی که توسط نیروهای امنیتی در خیابان بهار یکی از خیابان های نزدیک به هفت تیر مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود در این رابطه گفت: "نیروهای امنیتی مرا روی زمین می کشیدند و چند بار با باتومی که شوک الکترونیکی بر بدنم وارد می کرد مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند."
او همچنین گفت: "در حالیکه روی زمین کشیده می شدم و کتک می خوردم تعدادی از لباس شخصی ها از من عکس می گرفتند."
شاهد عینی دیگری نیز از هجوم نیروهای امنیتی به تظاهرکنندگان در میدان هفت تیر و خیابان کریم خان زند خبر داد.
اخبار دیگری نیز در مورد بسته شدن ایستگاه های مترو نزدیک به محل برگزاری مراسم و راهپیمایی های مخالفان دولت در مسیرهای تعیین شده، از جمله از دانشگاه تهران به سوی محل سفارت سابق آمریکا، مخابره شده اما امکان تایید قطعی این خبرها وجود نداشته است.
راهپیمایی روز قدس
معترضان از فرصت راهپیمایی های دولتی برای ابراز نظر خود استفاده کرده اند
جمهوری اسلامی روز 13 آبان را روز ملی مبارزه علیه استکبار جهانی نامگذاری کرده و هر ساله نهادهای حکومتی مراسمی را به همین مناسبت سازمان می دهند که مضمون کلی آنها ابراز خصومت نسبت به دشمنان داخلی و خارجی و حمایت از حکومت و رهبران و سیاست های آن بوده است.
در سال جاری، معترضان به نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اعلام کرده اند که با استفاده از این فرصت، به راهپیمایی و ابراز اعتراض نسبت به دولت محمود احمدی نژاد و برخورد حکومت با منتقدان مبادرت می کنند.
از زمان اعلام نتیجه مناقشه برانگیز انتخابات، که اعتراضات گسترده ای را نسبت به آنچه که تخلف و تقلب گسترده خوانده می شد در پی آورد، دولت از صدور مجوز برای تجمع معترضان خودداری ورزیده و در نتیجه، مخالفان از فرصت برگزاری تظاهرات دولتی برای اجتماع و ابراز نظر خود استفاده کرده اند.
در روزهای اخیر، مهدی کروبی و میر حسین موسوی، که از آنان به عنوان رهبران اصلی جنبش سبز - حرکت معترضان به دولت - نام برده می شود، و همچنین شمار دیگری از گروه ها و تشکل های اصلاح طلب با صدور بیانیه هایی خواستار حضور طرفداران خود در تظاهرات روز چهارشنبه شده بودند.
'حمله به کروبی'
براساس گزارش های رسیده از تهران، مهدی کروبی که برای شرکت در تظاهرات 13 آبان در میدان هفت تیر حضور یافته بود مورد ضرب و شتم قرار گرفته و زخمی شده است.
در مورد مهاجمان آقای کروبی اطلاعات مشخصی در دست نیست اما برخی منابع از "اوباش طرفدار کودتا"، نیروهای پلیس یا ماموران دولتی را مسئول این حمله معرفی کرده اند.
آقای کروبی اعلام کرده بود که ساعت ده و نیم صبح چهارشنبه از محل میدان هفت تیر تهران به سوی محل سفارت سابق آمریکا راهپیمایی خواهد کرد و آقای موسوی هم در بیانیه ای خواستار شرکت مردم در راهپیمایی روز چهارشنبه شده بود اما در مورد شرکت او در تظاهرات روز چهارشنبه خبر قطعی در دست نیست.
برخی منابع گفته اند که ماموران دولتی از بامداد روز چهارشنبه عملا محل سکونت آقای موسوی را به محاصره درآوردند تا به این وسیله مانع از حضور او در راهپیمایی 13 آبان شوند اما این گزارش ها از سوی منابع نزدیک به آقای موسوی هنوز تایید نشده است.
کروبی و موسوی
گزارشهایی از شرکت کروبی و حضور احتمالی موسوی انتشار یافته است
پارلمان نیوز - وبسایت نمایندگان اصلاح طلب مجلس - در گزارشی در مورد دقایق اولیه راهپیمایی روز چهارشنبه گفته است که تعداد قابل توجهی از مردم "حامی جنبش سبز" در میدان هفت تیر اجتماع کرده اند و با دادن "شعارهایی همچون کروبی زنده باد، موسوی پاینده باد؛ یاحسین میرحسین در انتظار استقبال از مهدی کروبی به سر میبرند."
براساس گزارش های اولیه، ماموران انتظامی برای متفرق کردن مردم در میدان هفت تیر به شلیک تیرهوایی و پرتاب گاز اشک آور مبادرت کردند اما درگیری جدی بین دو طرف روی نداد اما در ساعات بعد، گزارش هایی از برخورد خشونت آمیز ماموران با تظاهرکنندگان و بازداشت تعدادی از معترضان مخابره شد.
براساس این گزارش ها، افراد موسوم به لباس شخصی و نفرات یگان ویژه سپاه پاسداران در برخی محل های تجمع راهپیمایان، به خصوص اطراف میدان هفت تیر، به تیراندازی هوایی و شلیک گاز اشک پرداختند و با باتوم به مردم حمله کردند.
همچنین گفته می شود که شبکه ارتباطی در محله های نزدیک به مسیرهای اعلام شده تظاهرات مختل شده که ظاهرا ناشی از اقدام دولت به منظور قطع ارتباط تظاهرکنندگان بوده است.
برخی از وبسایت های مخالف دولت از تظاهرات طرفداران جنبش سبز در برخی شهرهای دیگر از جمله شیراز نیز خبر داده اند که امکان تایید مستقل این گزارش ها وجود نداشته است.
نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی پیش از این اعلام کرده بودند که در جریان راهپیمایی روز 13 آبان، تظاهرکنندگان تنها مجاز به دادن شعارهایی هستند که مورد تایید مقامات قرار دارد و علیه هرگونه شعار و ابراز نظری در مخالفت با این شعارها هشدار داده بودند.
روز چهارشنبه در ایران تعطیل رسمی نیست و مشخص نشده است که آیا حضور تظاهرکنندگان معترض تنها به دانشجویان و دانش آموزان منحصر بوده و یا گروه های دیگری هم در این تظاهرات شرکت داشته اند.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/4ساعت 6 توسط سلیمان |
|
|
تاريخ : [سه شنبه 12 آبان1388] ، زمان : [19:49] ، موضوع : [بخش ويژه 13 آبان / اطلاعيهها] ؛
به گزارش سايتك بنا به اخبار رسيده از ساعاتي پيش مقابل سفارت روسيه در خيابان نوفل لوشاتو توسط پليس ضد شورش و گارهاي امنيتي قرق شده .
مطمئنا مسير جنبش نبيد به سفارت روسيه باشد به كساني كه ديديد به سمت سفارت روسيه ميروند هشدار دهيد و مسير دقيق راهپيمايي را بگوييد.
مسير ميدان هفتتير تا سفارت آمريكا
لازم به ذكر است هنوز ساعاتي تا شروع راهپيمايي فرصت هست.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
تاريخ : [سه شنبه 12 آبان1388] ، زمان : [19:37] ، موضوع : [اخبار ايران / سياسي] ؛
مهم ///
به گزارش سايتك به نقل از يك منبع آگاه فردا تدابيري انديشيده شده تا از خروج دانشجويان از دانشگاهها و پيوستن آنها به مردم جلوگيري شود.
بر اساس این گزارش قرار است دهها اتوبوس نیروی انتظامی مقابل درب دانشگاهها صف بکشند و اجازه خروج دانشجویان را ندهند.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
کامران دانشجو درباره مدرک دکترای خود دروغ میگوید
در روزهای گذشته، ایمیلهای زیادی درباره وضعیت مدرک تحصیلی گزینه پیشنهادی رئیس دولت کودتا برای تصدی وزارت علوم برایمان ارسال شد که ما را ملزم به بررسی بیشتر این موضوع ساخت. بررسیهای اولیه «موج سبز آزادی» نشان میدهد که آقای دانشجو، همانند کسی که او را قائممقام وزیر کشور کرد یعنی علی کردان، درباره مدرک تحصیلیاش دروغهای متعددی گفته و لازم است که نمایندگان مستقل مجلس قبل از آنکه او عامل دولت در وزارتخانه علوم، تحقیقات و فناوری شود، از وی بخواهند که درباره مدرکش توضیح دهد تا مانند ماجرای علی کردان چند ماه بعد مجبور به استیضاحش نشوند.
به گزارش موج سبز آزادی، آقای کامران دانشجو که به عنوان عامل دولت کودتا در وزارت علوم پیشنهاد شده و قرار است مسئولیت دانشگاهیان کل کشور را به عهده بگیرد، خود با ابهامهای جدی در خصوص مدرک دانشگاهیاش روبهروست. این در حالی است که او از سالها قبل در دانشگاه علم و صنعت به عنوان «استاد تمام» مشغول تدریس است و با همین مدرک دانشگاهی در چندین مسئولیت مهم دولتی نیز حضور یافته است.
وی در معرفینامهاش به عنوان فرد پیشنهادی احمدینژاد برای تصدی وزارتخانه، ادعا کرده که دارای مدرک «دکترای هوافضا از کالج لندن» است و مسئولان دولت نیز در تبلیغات برای رای اعتماد، همین عنوان را برای وی ذکر کردهاند. اما مشکل در اینجاست که در تاریخ انگلستان، دانشگاهی به نام «کالج لندن» وجود نداشته و ندارد!
با این حال فرض میکنیم که تنها بیان نام فارسی دانشگاه دقیق نبوده و مشکلساز شده است، مثلا شاید منظور کالج سلطنتی لندن است و یا کالج دانشگاهی لندن! از این رو به صفحه معرفی او در سایت دانشگاه علم و صنعت مراجعه میکنیم تا عنوان دقیق دانشگاه محل تحصیل وی در مقطع دکترا را پیدا کنیم. به هرحال اگر کسی سالها در یک دانشگاه تحصیل کرده باشد، لااقل باید نام دقیق آن را بداند. اما با کمال تعجب میبینیم که در این صفحه، «دانشگاه منچستر انگلستان» به عنوان محل تحصیل آقای دانشجو در مقطع دکترا اعلام شده است! این تناقض، باعث تعجب بیشتر میشود و برای رفع ابهام مجبور میشویم به صفحه انگلیسی کامران دانشجو در سایت دانشگاه علم و صنعت برویم، اما باز میبینیم که در این صفحه نام جدیدی برای دانشگاه به شکل انستیتو امپریال منچستر اعلام شده است:
Manchester Imperial Institute of Science and Technology, U.K.
این عنوان ربطی به عنوان دانشگاه منچستر ندارد. اما باز تردید میکنیم و عنوان این مؤسسه آموزشی (که در واقع دانشگاه نیست) را در سایت گوگل جستوجو میکنیم تا از کیفیت و اعتبار آن مطلع شویم. ولی با کمال تعجب میبینیم که غیر از صفحات مربوط به آقای کامران دانشجو، در هیچ جای دیگر جهان اثری از این دانشگاه نیست! جالب است که در صفحه آقای دانشجو در سایت دانشگاه علم و صنعت، نام دانشگاه «کویین ماری» که در لندن قرار دارد اما ربطی به عنوان کالج لندن ندارد، به عنوان محل تحصیل مقطع لیسانس و نه دکترای آقای دانشجو اشاره شده است.
این مجموعه تناقضها، «موج سبز آزادی» را وادار کرد که بیشتر درباره سوابق دانشگاهی وی تحقیق کند. به لیست مقالات آقای دکتر مراجعه میکنیم. لیست بلند بالای مقالات ایشان هم در صفحه فارسی و هم در صفحه انگلیسی سایت دانشگاه علم و صنعت موجود است. این مقالات هم در ژورنالها و هم سمینارهای داخلی و خارجی به همراه دانشجویانشان اسم ایشان را درج کرده است. اما با بررسی تک تک این مقالات از سایتهای مختلف، متوجه میشویم که نام دانشگاه ایشان همان دانشگاه علم و صنعت است و در دانشگاههای انگلیسی وی هیچ مقالهای تولید نشده است. با دقت به تاریخ این مقالات متوجه می شویم که اولین مقاله وی در سال 1999 منتشر شده است. عجیب است! ایشان سال فارغالتحصیلی خود از هر دانشگاه مفروضی در انگلستان را ننوشته، اما سوابق اجراییاش نشان میدهد که از سال 1368 به بعد در ایران حضور داشته است و در هر صورت از محالات است که ایشان دوره فوق لیسانس و دکترا را در لندن گذرانده باشد و محض رضای خدا حتی یک مقاله علمی هم نداشته باشد؛ تا آنکه اولین مقاله علمی را در سال 1999 نوشته باشند.
تردید بیشتر میشود. به کتابخانه امپریال کالج لندن مراجعه میکنیم و پایاننامهای به نام کامران دانشجو پیدا نمی کنیم. در کتابخانه دانشگاه منچستر هم چیزی پیدا نمیشود. به آرشیو پایاننامههای دکترای دانشجویان در کتابخانه ethos.bl.uk مراجعه میکنیم که باز هم در آنجا اثری از اسامی daneshjo یا daneshjoo یا daneshjou یافت نمیشود. هیچ اثری از تحصیل او در مقطع دکترا در انگلستان وجود ندارد، غیر از ادعای خود او.
تحقیقات را گسترش میدهیم. به فرضیهای بر میخوریم مبنی بر اینکه ایشان یکی از هشت دانشجوی ایرانی است که در جریان ماجرای سلمان رشدی از انگلیس اخراج شدند و در ایران دکترا گرفتند. هرچند اگر این درست باشد، خود نشانهی دروغ بزرگ وی مبنی بر اخذ دکترا از دانشگاههای لندن و یا منچستر است، اما باز این فرض را بیشتر بررسی میکنیم. به روزنامه قدس 26 اسفند ماه میرسیم که خبری را به نقل از ایرنا نقل کرده است. عین خبر را ببینید:
دانشجو: سفير ايران در لندن نمي شوم
ايرنا- استاندار تهران با رد شايعه انتصاب خود به عنوان سفير ايران در لندن گفت كه پس از اخراج از انگليس در دوران دانشجويي، به اين كشور و همه كشورهاي عضو پيمان شينگن ممنوع الورود شده است. دكتر كامران دانشجو، استاندار تهران درباره برخي اخبار منتشرشده غيررسمي در مورد احتمال سفير شدن وي در لندن، گفت: من به انگليس ممنوع الورود هستم. وي توضيح داد: من در قضيه سلمان رشدي به همراه هفت دانشجوي ديگر، از انگلستان اخراج شديم و در گذرنامه من درج شده تا زماني كه موضوع سلمان رشدي وجود داشته باشد، من حق ورود به انگلستان و كشورهاي پيمان شينگن را ندارم.
پس آقای دانشجو، دانشجو بوده که از انگلستان اخراج شده و لذا مدرکی دریافت نکرده است. تا این جای مشکل حل شد و دروغ اول وی ثابت شد. ایشان در سال 1989 از انگلستان اخراج شده، حق بازگشت هم نداشته و در عین حال ادعا میکند که سه مدرک دانشگاهی از آنجا گرفته است! قرار است با همین مدارک، وزیر علوم ایران هم بشود و دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور را مدیریت کند. آیا اینها همه برای نمایندگان برانگیز غیر وابسته به دولت کودتا سؤالبرانگیز نیست؟
اما ابهامات همچنان باقی است. بر فرض که او در ایران دکترا گرفته باشد؛ سؤال اول این است که از کدام دانشگاه؟ دستکم در سایتهای دو دانشگاه صنعتی شریف و علم و صنعت تهران که بررسیهای «موج سبز آزادی» نشان داد هیچ اثری از پایاننامه آقای دانشجو پیدا نمیشود. جا دارد نمایندگان مستقل مجلس از ایشان بخواهند جدا از دروغی که درباره اخذ مدرک دانشگاهی از کالج لندن و یا موسسه امپریال منچستر گفته است، توضیح دهد که مثلا اگر در ایران مدرک معادل گرفته، از کدام دانشگاه بوده و پایاننامهاش کجاست.
و سؤال دوم اینکه ایشان در دانشگاه علم و صنعت تهران به رتبه استاد نائل شده است. دانشگاهیان به خوبی میدانند که طی مدارج مختلف برای رسیدن به مرحله استاد تمامی، بسیار سخت است و نیاز به تولید مقالات بسیار و سرپرستی تعداد زیادی دانشجوی دکترا و فوق لیسانس دارد. اکنون با مقایسه رزومه تحصیلی جناب آقای دانشجو با یکی دیگر از اعضای هیات علمی همان دانشگاه که اتفاقا به واقع هم در دانشگاه منچستر تحصیل کرده است، هم میتوان دید که چگونه باید ارجاعات معتبر به دانشگاه استاد و پایاننامه دکتری و فوق لیسانس داشت، و هم میتوان مقایسه کرد حجم مقالات و فعالیتهای علمی دو طرف را، در حالی که یکی دانشیار باقی مانده است و دیگری که طی این مدت همواره مشغول فعالیتهای اجرایی در مناصب دولتی مانند استانداری، معاونت و ... بوده و فرصتی برای کار دانشگاهی نداشته، توانسته به درجه استاد تمام برسد. این دو صفحه را ببینید و مقایسه کنید:
http://www.iust.ac.ir/find-14.1958.1488.fa.html
http://webpages.iust.ac.ir/msharifi
کامران دانشجو که در انتخابات پر حرف و حدیث دهم ریاستجمهوری، رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور بود، توسط علی کردان به قائم مقامی این وزارتخانه منصوب شد. کردان هنوز دو ماه از امضای این حکم نگذشته بود که به جعل و تقلب متهم و برکنار شد. حال آیا نوبت کامران دانشجو رسیده است؟ و آیا اگر ثابت شود که او در اعلام آخرین مدرک دانشگاهیاش دروغ گفته و تقلب کرده، نمیتوان حدس زد که چنین فردی میتواند در آرای مردم نیز دست ببرد، عامل تقلب باشد و همزمان در روز روشن در صداوسیما به مردم دروغ بگوید؟
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
ساعاتی پیش کودتاگران به قصد ایجاد تفرقه و انحراف در مکان برگزاری راهپیمایی فردا، اقدام به ارسال ایمیلی به اسم موج سبز آزادی و از آدرسی مشابه آدرس رسمی الکترونیکی این پایگاه خبری به ایمیلهای کاربران اینترنتی نمودند. در این پیام اینترنتی محل شروع راهپیمایی از میدان آزادی عنوان شده است.
متن این پیام به این شرح است:
مرگ بر دیکتاتور – زنده باد سبز آزادی توجه – توجه عوامل کودتا و مزدوران آن ها از هفته های گذشته در محدوده ی خیابان طالقانی و اطراف برای پیشگیری و برخورد با راهپیمایان مردمی برنامه ریزی و اقدام به تجهیز ساختمان های اطراف برای دستگیری و برخورد با راهپیمایان نموده اند بر اساس آخرین تصمیم جنبش سبز تجمع بزرگ سبز در روز 13 آبان ساعت 10 صبح از میدان آزادی صورت خواهد گرفت رسانه شمائید – منتشر کنید
موج سبز آزادی به اطلاع کلیه خوانندگان عزیز میرساند که این ایمیل متعلق به ارگان رسمی خبری موج سبز آزادی نبوده و صرفا به جهت ایجاد انحراف و تفرقه از سوی کودتاگران به ایمیلهای کاربران اینترنتی ارسال شده است. کماکان همانگونه از پیش اعلام شده بود، محل شروع راهپیمایی از میدان هفتم تیر به سمت خیابان مفتح و طالقانی است و تا مقابل سفارت سابق آمریکا ادامه خواهد داشت. هر گونه تغییر در محل یا زمان راهپیمایی که از ایمیلهای تقلبی و ناشناس اعلام میشود را نادیده بگیرید و نگذارید کودتاگران در صفوف راهپیمایی سبزها اختلال ایجاد کنند.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
مسعود بهنود
روزها همچون هماند و چون هم نیستند. کدام یک شبیه به هماند در تاریخ ملتها. اما هر کدام از روزها تاریخچهای به دنبال میتواند داشت. و همین جاست که تفاوت ها گاه فاحش می شود. اینک رسیدهایم به نزدیکی نیمه آبان. آیا می توان در این روز دنبال ماجراهائی گشت که مشخصش بدارد.
در پرش های سیزده آبانی، همان روزها که شهری چون تهران، شهر چنارها و لک لک ها، زمین و زمانش زرد می شود، چنین می نماید که حادثه ها می توان یافت. چندان مهم که گذری بر آن گذری است هر چند کوتاه بر تاریخ معاصر. پس انگار یکی از این زنده یاب ها، که بعد از هر زلزله در دست گروه نجات است و حرکتش می دهند روی زمین زلزله زده می گذرد و زنده ای یافته و از همین بالا دارد خطش را دنبال می کند. بی خبر از بن بست ها و خطرهائی که در زیر پوست زمین درج است.
سیزده آبان سال 57 هنوز شهر شعله می کشید و انقلاب در جانش بود اما هنوز شاه نرفته بود گرچه شب ها سرد بود و صدای تانک در گوش جان ها و الله اکبر بر پشت بام ها، کماندوها نابهنگام حمله ای به دانشگاه تهران بردند، دوربین پرویز نبوی فیلمش را گرفت و هیکل باریک دکتر شیبانی که یک تنه ایستاده بود در مقابل هیبت کماندوهای ارتش شاهنشاهی [آخرین جلوه استقلال دانشگاه، چون نفر بعدی دکتر محمد ملکی رییس دانشگاه شد که هم اکنون در زندان است] روی پرده تلویزیون های مردم نشست و خون در رگ ها به جوش آمد از فکر اینکه جوانانشان هدف تیر و سرنیزه ها هستند. از این زمان تا اوج گیری نهضت چنان که شاه برود و امام بیاید فاصله ای نبود.
سال بعدش اما سیزده آبان داستانی دیگر شد. شعله ها فرونشسته اما هنوز شعارهای انقلابی بر دیوار ها بود و جوانانی که سال قبل هدف گلوله ها واقع نشدند این بار جلوه گری گرفته بودند. در این روز جمعی از اینان [از همه گروه ها] از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند. آنان به خیال خود کاخ های سلطنت را فتح کرده بودند و مانده بود فتح کاخ های استکبار جهانی که مظهرش همان ساختمان خیابان تخت جمشید [طالقانی فعلی] بود که به شدت توسط کمیته ماشالله قصاب [که حکم از یکی از دو معاون آقای مهدوی کنی رییس کمیته های انقلاب داشت، یعنی یا حجت الاسلام ناطق نوری و یا حجت الاسلام علی فلاحیان] محافظت می شد. گرچه یکی دو تفنگدار دریائی آمریکائی هم بودند که سفیر و مقامات اصلی سفارت را مراقبت می کردند. جوانان از دیوار سفارت بالا رفتند. دو سه تیری شلیک شد اما دیپلومات ها به تفنگدارها دستور دادند که تیراندازی نکنند و نفر اولشان راهی وزارت خارجه شد تا مانند دفعه قبل شاید کسی به داد برسد. جوانانی که از سفارت بالا رفتند در روزنامه ها خوانده بودند که آمریکا به شاه سرانجام اجازه ورود به نیویورک داده و تحلیل کرده بودند که این یعنی آمریکا قصد دارد شاه را به تخت برگرداند.
در آن زمان دولتمردان و اعضای شورای انقلاب [روحانیون بزرگ زمان] باور داشتند که چنین تحلیلی درست است. اما به اطمینان می توان گفت هیچ یک از آن ها که امروز زنده اند دیگر باور ندارند که در سال 58 بازگشت شاه به ایران ممکن بود. مهندس بازرگان و دکتر یزدی در آن زمان هم می دانستند و احیانا آیت الله بهشتی و مصطفی چمران وزیر دفاع که نه در آمریکا میلی به بازگرداندن شاه هست، و نه در شاه توانی. اما به همین نسبت جوانانی که از دیوار بالا رفتند هیچ تردیدی نداشتند که تحلیلشان درست است و آمریکا دارد تدارک کودتا و بازگرداندن شاه را می بیند و دولت بازرگان هم مماشات می کند و دارد انقلاب را به خطر می اندازد. کسی نمی داند که در آن زمان آیت الله خمینی هم می دانست که شاه بازگرداندنی نیست یا نه.
حکایت سیزده آبان سال 58 می توانست مانند اسفند سال قبلش شود، با دخالت چند عضو شورای انقلاب حل شود و آمریکائی ها نجات یابند، اما چنین نشد. طرفه آنکه پیر این قوم، فردایش با شرایطی پذیرفت که جوانان را تائید کند. جوانان به شرایط تن دادند و شبانه موسوی خونینی ها روحانی معرفی شده توسط احمد خمینی را به ریاست خود برگزیدند و دانشجویان هوادار گروه های سیاسی چپ را از جمع خود بیرون راندند. و شد آنچه پیش بینی ناپذیر بود. انقلاب خط عوض کرد. همان کسی که با تصمیم خود چنین کاری را تائید کرد و به آن ابعاد و اندازه داد، یعنی آیت الله خمینی، گفت این انقلاب دوم است. انقلاب دوم، سالخوردگان و با تجربه ها را از اردوی انقلاب راند، از بازرگان و دکتر سحابی، تا شریعتمداری و طالقانی [گرچه این آخری راندنش اعلام نشده درگذشت] تا تیم از فرنگ برگشته انقلاب [گرچه بنی صدر یک سالی به غلط خود را مستثنی دید].
این انقلاب دوم چندان اساسی بود که حادثه مهم حمله نظامی [گرچه محدود] کماندوهای آمریکائی [عملیات طبس] را در پی آورد. حادثه ای که با شکست آمریکائی ها، اهمیتش در تاریخ گم شد و حادثه مهم تر را که شاید بتوان انقلاب سوم نامید، یعنی جنگ هشت ساله.
در ظاهر اولی با تصمیم دولت آمریکا صورت پذیرفت[وقتی پذیرفت که شاه را به نیویورک ببرند] و آخری با تصمیم صدام حسین شکل گرفت که خیالات بزرگ داشت در مغزی کوچک. اما در عالم واقع چنین نبود. هر دو حادثه سرنوشت ساز با تصمیم آیت الله خمینی چنین بزرگ شد که زندگی نسل ها را در ایران و منطقه تحت تاثیر گرفت. میلیون ها خانوار، هزاران میلیارد دلار ثروت جا به جا شد، و اگر اثرش را در حرکت شوروی در حمله نظامی به افغانستان در نظر آوریم و تاثیر این حادثه را در فروپاشی بلوک شرق، باید گفت این دو تصمیم بنیانگذار جمهوری اسلامی اثری مهیب در جهان گذاشت و جهان دو دهه پایانی قرن بیستم را بیش از هر حادثه دیگر دگرگون کرد.
پس سیزده آبان سال 58 مهم بود و مهم تر شد. از جمله چهره آیت الله خمینی را باز و آشکار کرد. پس از این ها بود که مشهور گشت که او می خواهد و می شود. چنان که گفت شاه برود رفت، گفت کارتر برود رفت، هنوز ده سال مانده بود تا معلوم شود که آخرین برود او که صدام حسین باشد، نمی رود. در پایان جنگ پیرمرد از همین رو با آن نثر منقلب و پرسوز جام زهر نوشید، وقتی که سایه مرگ هم پشت در بود. اما سیزده آبان اتفاق افتاد، در زمان خود هیچ کس حتی بزرگ ترین شخصیت قصه یعنی آیت الله خمینی هم نمی دانست که این روز و این حرکت با تاریخ سیاسی پایان قرن بیستم چه می کند. آندره فونتن سه سال بعد درباره این روز نوشت "به حتم چیزی شبیه به شکست آمریکا در ویت نام بود، جوانان از دیوار بالا رفتند چیزی شبیه به هزیمت آمریکائی ها از سفارتشان در سایگون"
اگر این سخن مدیر لوموند را اصل بگیریم باید گفت ماجرای فتح سفارت آمریکا در سایگون [هوشی مین سیتی بعدی]، پایان سی سال درگیری در جنوب شرق آسیا بود و سیزده آبان و حادثه تهران آغاز سی سال درگیری مسلمانان میانه خاوری آسیا با آمریکا.
کمتر از ده سال بعد از انقلاب دوم، خالق این انقلاب درگذشت و ادامه ماجرا را برای جانشینان خود گذاشت. جانشینان وی آقایان خامنه ای و هاشمی رفسنجانی شدند، گفته شد وی خود چنین خواسته [یا دست کم اینکه مخالفتی نکرده بود که] این دو تن پشت به پشت و دست در دست کار را جلو برند از جمله اینکه با سرمایه ای که پدر نظام نهاده بود روزگار بگذرانند و بکوشند آن سرمایه را به هدر ندهند. آن سرمایه "نه" به آمریکا بود. همان سرمایه ای که روز سیزده ابان به حساب جمهوری اسلامی و ملت ایران ریخته شد. از آن پس دولت ها بودند که می خواستند مصرفش کنند[گرچه که دولت میرحسین موسوی به این ماجرا وارد نشد] و رهبر بود که می باید جلویشان را بگیرد. در اول کار برای حفظ سرمایه هر نوع مذاکره و معامله ای با آمریکا ممنوع اعلام شد، مگر در موارد خاص.
اول بار مذاکره بین دو طرف، در پایان گروگان گیری رخ داد و گفتگو با وارن کریستوفر [معاون وزارت خارجه کارتر] و تدارک بیانیه الجزایر بود. دوم بار فرماندهی جنگ موافقت کرد که برای تقویت جبهه ها با دولت ریگان معامله شود [حکایت ایران – کنترا]، چنین می نمود که این هر دو ماجرا که اجرایش را هاشمی رفسنجانی به عهده داشت، با اجازه جماران، پس از صوابدید مقامات عالی و برای حفظ نظام بود، نه مانند ملاقات پنهانی قطب زاده و نماینده کارتر که سرش را به باد داد.
اما چندان که فرمانده جنگ و کسی که مجاز به دوبار گفتگو با آمریکائی ها شد، ریاست دولت را در دهه دوم جمهوری به دست گرفت و خیال آن در سرش افتاد که امیرکبیر را الگو کند و "سردار سازندگی" شود، برای بازسازی ویرانه های جنگ از هر گوشه کشور به او گزارش پشت گزارش رسید که معجزه اقتصادی منوط است به حل مشکل با آمریکا. این یعنی مصرف کردن از سرمایه ای که بنیانگذار به ارث گذاشته بود.
در این بیست سال آیت الله خامنه ای نشان داد که برای دادن اجازه مصرف این سرمایه، سخت تر از مقتدای خویش است، پس محکم ایستاده. تا زمانی همین ایستادگی در زمینه هائی موجد تجربه و ابداع و تحرک بود، اما هر چه گذشت غرب هم با تجربه تر شد و درزها را بسته تر کرد تا جائی که وقتی نظام پذیرفت برای بالابردن درآمد نفتی خود چاره ای جز دادن قرارداد استخراج به شرکت های آمریکائی نیست و شرکت ها – حتی مانند هالی برتون به مدیریت جینی معاون بعدی رییس جمهور آمریکا ـ به ایران آمدند و مشغول شدند، این مجلس آمریکا بود که راه را به کونکو و هالی برتون بست و راه توتال و بریتیش پترولیوم را هم. و این هوشمند شدن تحریم ها بود که کم کم پاشنه آشیل را هم نشان داد و تحریم بنزین را در دستور آمریکا گذاشت. تحریمی که این وسط امضای دیگر کشورهای جهان هم برای آن کسب شده بود.
کشمکش بر سر رابطه با آمریکا – همزمان با جریان مشهور به تهاجم فرهنگی که نظریه ای است متعلق به آیت الله خامنه ای و دولت های گذشته با آن همدل نبوده اند – دو خطی است که دولت ها را در بیست سال گذشته در مقابل دستگاه رهبری قرار داده است، در دولت های هاشمی و خاتمی ماجرا با تغییرها و بدگوئی ها و بازگذاشتن دست این و آن برای پرده دری و فحاشی به دولتمردان مهار شد، اما اینک در دولت احمدی نژاد که خود برساخته بخشی از بیت رهبری است ماجرا به نقطه ای دیگر رسیده است.
دولت احمدی نژاد همزمان با ابراز نگرانی ها درباره سلامت رهبر جمهوری اسلامی دچار این توهم است که با تضعیف و حتی حذف روحانیت، در راس آن ها هاشمی رفسنجانی، در وضعیتی قرار دارد که تصمیم گیرنده اصلی آینده باشد، و از همین جهت حتی برای مصرف کردن سرمایه موعود [نه به آمریکا که به ارث مانده از آیت الله خمینی است] نیازی به کسب اجازه در خود نمی بیند، چنان که در دولت قبلی خود برای هزینه کردن صندوق ذخیره ارزی هم مشکلی نداشت. از همین رو از ماه های آخر دولت نهم، فرستادگان احمدی نژاد سناریوئی را با دولت آمریکا جلو بردند [حتی با دولت جورج بوش]، این سناریو بخش هائی داشت که تاکنون طرفین وفاداری خود را به آن نشان داده اند. نه سخنی که مشائی گفت در باب اسرائیل و مردم آن کشور تصادفی بود و نه قرار دادن یک آمریکائی که تا شش ماه پیش ساکن تل آویو بود به عنوان مشاور رییس جمهور.
این سناریو را شاید بتوان از نشانه هایش شناخت.
یک اشاره کوچک. آمریکائی ها وقتی اول بار برای دشمن خونریز سابقشان در ویت نام پیام فرستادند که حاضرند از در دوستی در آیند چون مردم گرسنه اند و دومیلیون نفر افلیج و بی دست و پا از جنگ بر دوش دولت افتاده است، پاسخش واشنگتن سرد و در حد ارسال گونی های گندم بود اما کم کم به نشانه ها رسیدند. یعنی خواستار همان ساختمان سفارت شدند که از پشت بامش به خواری گریخته بودند. و بعد خواست هایشان تا جائی رفت که رسید به مبادله سفیر. اصرار کردند یک افسر آمریکائی که قبلا اسیر بوده در دست ویت کنگ ها، به سفارت آن کشور پذیرفته شود، و تازه ژنرال جیاپ فرمانده افسانه ای جنگ، فردای روز رسیدن سفیر، به دیدن وی برود. مطابق اسناد منتشر شده این شرط تنها با اطمینان یافتن آمریکائی ها از بیماری و کهولت ژنرال جیاب منتفی شد، اما به جایش ویت نامی ها تعهد کردند که جیاب دیگر هیچ میهمان خارجی نپذیرد. اما نشانه عمده تر مربوط به سالگرد سقوط سایگون بود. این روز درست مصادف شد با روزی که سفیر جدید [اسیر سابق] استوارنامه اش را به رییس دولت تقدیم داشت.
برگردیم به صحنه داخلی. اولین باری که دولت های تهران و واشنگتن عشوه گری آغاز کردند. سیزده آبان سال 85 خبری عجیب به سراسر جهان مخابره شد. عباس عبدی چهره اصلی دانشجویان اشغالگر سفارت آمریکا دستگیر شد. اتهامش: رابطه با آمریکا. عبدی دو سه باری پیش از این زندانی شده بود اما این بار زندانی شدن در این روز برای نشانه شناسان معنای دیگر داشت.
امسال در آستانه سیزده آبان و در سی امین سالگرد اشغال سفارت [دردناک ترین حادثه سیاست خارجی آمریکا در نیمه دوم قرن بیستم]، ناگهان سر و صدائی در مورد موسوی خوئینی ها به راه افتاد روزنامه های متعلق و هوادار دولت – جوان، وطن امروز و ایران – شروع کردند با تیترهای بزرگ علیه مدیر سابق روزنامه سلام بدگوئی کردن و تقاضای محاکمه وی را مطرح ساختن. نشانه شناسان گمان بردند دستگیری کسی که رییس دانشجویان خط امام [گروگان گیر آمریکائیان] بوده است و گروگان ها همگی در خاطرات خود از او نوشته اند، به سادگی نیست و می تواند بخش هائی از یک سناریو باشد. اما پیدا نیست که بر حسب کدام منطق و ضرورت جای موسوی خوئینی ها به بهزاد نبوی داده شد که در زندان بود و پیام به سادگی قابل ارسال. نبوی علاوه بر آنکه فرد متنفذ دولت رجائی است مهم ترین چهره ضد آمریکائی آن کابینه هم بود، مگر نه که او طراح و تئوریسین حرکت های دولت رجائی بود و همو رجائی را برد که در سازمان ملل علیه شاه و آمریکا سخن بگوید و پای شکنجه دیده خود را عیان کند، و سرانجام اوست که در جریان بیانیه الجزایر وارن کریستوفر را باپیشنهاد آخرین لحظه خود به گریه انداخت . همان پیشنهادی که به نوشته کارتر و همکارانش باعث شد که جیمی کارتر انتخابات را به ریگان ببازد. سرنوشت انتخابات 1980 آمریکا در گرو گروگان گیری در تهران بود و کارتر حاضر به دادن همه نوع امتیازی. مذاکرات به سرعت شکل گرفت و در الجزیره به نتیجه نزدیک شده بود که بر اساس خاطرات بیان شده بهزاد نبوی رییس هیات مذاکره کننده دولت ایران، وارد شد و ان قلت تازه ای انداخت که به معنای آن شد که روز انتخابات، گروگان ها در بند ماندند و کارتر بازنده شد. داغ بزرگی بر دل دموکرات ها.
بدین گونه به نظر می رسد دولت محمود احمدی نژاد با اجرای بخش هائی از یک سناریو به جائی می رسد که امیدوارست که همین ماه ها دست در دست اوباما بگذارد. او برای واشنگتن پیام می فرستد که دولتمردان سابق،[حتی هاشمی رفسنجانی که در مورد قدرتش اغراق می شد و به گزارش آمریکائی ها بیش از هر مدیر و روحانی دیگری در ایران در سی سال گذشته علیه آمریکا سخن گفته است] جرات آن نداشتند که فضای رسانه ای داخل را به طور شفاف از گفتگو درباره لزوم مذاکره با آمریکا پر کند، در حالی که دولت احمدی نژاد چنین کرده است. تندروترین روزنامه کشور کیهان نگاه کنید که این بار برای مذاکرات و نزدیک شدن دولت به واشنگتن نه که پیراهن نمی درد بلکه جاده را هم صاف می کند. این ادعا نادرست نیست. هیچ دولتمردی در جمهوری اسلامی جرات چنین اقدامی نداشته و این جز با حمایت رهبر جمهوری اسلامی شدنی نیست.
بدین گونه فقط مانده است یک ماموریت تازه برای سیزده آبان، و این همانی است که میرحسین موسوی در پیام خود بدان اشاره کرد. نسل جوان موج سبز این بار در روزی که روزگار برایشان انتخاب کرده است، قرار است وارد صحنه مهمی شوند. دستگاه دولت از پیش آرایش تهدید آمیز به خود گرفته تا جوانان را بترساند و از آمدن سبزها در روز سیزده آبان جلوگیری کند، هم با گماشن سرداران بد اخم و تند سابقه [مانند نقدی و طائب] به فرماندهی ها، و هم برقراری مانوری خنده دار و نمایش شکنجه و آزار سبزها در خیابان های اصفهان[که بی سابقه بوده است] و هم با اعلام آنکه بسیج به فرماندهی نقدی سه میلیون نفر به تهران می آورد، کوشش دارند با التماس و تحبیب هم شده از جوانان بخواهند این روز را به آن ها واگذار کنند که سناریویشان به خوشی بگذرد و احمدی نژاد، یا یکی از اعوانش، در سخنرانی رمزی برای واشنگتن بفرستد.
کار تا جائی رفته که میلیاردها تومان گذاشته اند که یک دسته سبز قلابی وارد صحنه کنند که فردای سیزده به در نشان دهند که سبزهای موجود همان دوستان ما بودند و سبزشان علوی بود. نهایت استیصال.
در چنین زمانی ماموریت تازه سیزده آبان این نیست که خلاف عادت خود مرگ بر آمریکا سر دهند برای مخالفت با سناریو دولت احمدی نژاد. ماموریت جوانان سبز در روز سیزده آبان ثبت تاریخ دیگری است. حادثه ای علیه تقلب، تلاشی علیه ریا کاری. مطرح کردن این سئوال که چرا کیهان روزنامه ضد استکباری در روزهائی که همه جهان از گردش و چرخش صد و هشتاد درجه ای دولت احمدی نژاد در برابر آمریکا و در جریان پرونده هسته ای می نویسند، ساکت مانده و درباره گرانی و ارزانی می نویسد.
ریاکاری و تقلب آن است که دولتی که در حال گفتگو و مغازله با واشنگتن است دستگاه تبلیغاتی اش همچنان اصلاح طلبان را به تهمت و افترا دست نشاندگان و دوستان آمریکا می خواند.
سیزده ابانی که آن انقلاب دوم سی ساله شده، زمان بلوغ جنبش است و بلوغ مردمی که در آن روز به جشن و پایکوبی خیابان های اطراف سفارت را قورق کرده بود. آنانی که آرمانخواهی شان یک بار وسیله قدرت طلبی ها شد، اما اینک قصه را در گوش فرزندان خود خوانده اند و فرزندانشان دیگر به خواب نمی روند.
منبع: روزآنلاین
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
سیزدهم آبان امسال از اهمیت دوچندانی برای ما سبزها برخوردار است. از یک سو احیای یک میراث تاریخی ارزشمند بر دوشمان سنگینی میکند که همانا مبارزه با ظلم در هر شکلی از آن است و از سوی دیگر بار امانتی که شهدا و اسرای جنبش به یادگار گذاشتهاند بر دوشمان سنگینی میکند. شهدایی که با خونشان نهال این جنبش را به ثمر رساندند و اسرایی که بسیاریشان در آفریدن حماسه ۱۳ آبان دخیل بودند و اینک اسیر بند کودتا هستند. موج سبز آزادی نیز در کنار مردم سبز ایران در موجآفرینیهای مخصوص شب و روز سیزدهم آبان حضور خواهد داشت. هر کدام از ما رسانهای مستقل و آگاهیم و در آفریدن هر یک از این موجها سهیم و دخیل. پس نقش تاریخساز خودمان را جدی بگیریم و با اطلاعرسانی به دوستان و آشنایان و خویشاوندان در گستراندن موج سبز آزادی در سراسر ایران همراه شویم.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
آرش معتمد
روز:
شانزدهمين نمايشگاه بين المللي مطبوعات وخبرگزاري ها درحالي با شعار "ارتقاي جايگاه رسانه و تعميق اخلاق حرفه اي روزنامه نگاري" درمحل مصلاي تهران آغاز شد كه جمع کثیری از نيروهاي لباس شخصي، نيروهاي يگان ويژه،نيروهاي انتظامي و... امنيت آن را به عهده گرفته بودند. با این حال همراهان جنبش سبز موفق شدند در دفتر پیشنهاد و انتقادات نشریات حامی کودتا بنویسند: رسانه های شیطان، ایرنا و فارس و کیهان.
بنا بود مراسم افتتاحیه ساعت 16 آغاز شود اما از آنجایی كه حامیان جنبش سبز خبر از حضورشان در این مراسم داده بودند شب قبل از آغاز نمایشگاه از سوی ستاد برگزاری نمایشگاه اعلام شد كه مراسم افتتاحیه بدون حضور مردم و ساعت 15 آغاز و از ساعت 18 درهای نمایشگاه برای حضور عموم مردم باز میشود.
با این وجود کسانی كه پس از صدور اجازهی ورود، در نمایشگاه حضور یافتند در حركتی نمادین و خودجوش اعتراضشان را به گونهای نو به رسانههای حامی دولت كودتا اعلام كردند. هواداران جنبش سبز با حضور در مقابل غرفهی روزنامهی كیهان در دفتری كه برای یادداشت بازدیدكنندگان تدارك دیده شده بود شعارهایی از جمله "مرگ بر دروغگو"، "مرگ بر دیكتاتور"، "ما بیشماریم"، "ما دوباره سبز میشویم"، "رسانههای شیطان، ایرنا و فارس و كیهان"، "13 آبان و 16 آذر بار دیگر سبز میشویم" و جملاتی در حمایت از میرحسین موسوی و مهدی كروبی نوشتند و در اقدامی دیگر روبان سبزی را به یكی از پرچمهای كیهان متصل كردند.
این حركت در مقابل غرفهی روزنامهی اعتماد و سرمایه نیز به گونهای دیگر رخ داد. حامیان جنبش سبز با دیدن بنر سبز رنگ "اعتماد" در دفتری كه مسئولان غرفهی این روزنامه تهیه كرده بودند در حمایت از شجاعت مدیرمسئول اعتماد جملاتی نوشتند.
به دنبال این مسئله، نيروي حراست نمايشگاه به سرعت توسط لباس شخصي ها شروع به فيلمبرداري از دفاتر انتقادها و پيشنهادها کرد و پس از مشاهده فيلم ها به سرعت به اين نتيجه رسيد كه يا همه دفترهاي موجود جمع آوري شوند يا تمام صفحه هاي نوشته به يكديگر منگنه شوند به نحوي كه قابل بررسي ومطالعه براي مراجعه كنندگان نباشند. آنچه در دفترهاي انتقادات وپيشنهادها بيش از همه به چشم مي خورد، تبليغ درباره "تجمع بزرگ خس وخاشاك در 13 آبان" بود.
حامیان جنبش سبز پیش از این در پيام هاي اينترنتي خود اعلام كرده بودند كه "قصد دارند درمراسم افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات در حمایت از روزنامه نگاران بازداشتی و پاسداشت آزادی مطبوعات با نمادهای سبز، تجمع اعتراضی خود را در زمان سخنرانی مسولان دولتی برگزار کنند".
از ديگر برنامه های سبزها، پخش برگه هایی در محکومیت رسانه های حامی کودتا در محوطه مصلای تهران به ویژه روبروی غرفه های کیهان، فارس، ایرنا، جوان، وطن امروز و ایران بود. سبزها همچنین اعلام كرده بودند كه این برنامه ها با حضور دانشجویان و دیگر اقشار جامعه در طول روزهای برگزاری نمایشگاه اجرا خواهد شد.
به دنبال این اعلام ها بود که نمایشگاه مطبوعات باشرکت وزير فرهنگ وارشاد اسلامي در میان تدابیر شدید امنیتی و در غیاب مردم افتتاح شد.در مراسم افتتاح این نمایشگاه حضور نيروهاي اطلاعاتي بسیار برجسته بود و حتی نيروهاي انتظامي مراسم نظام جمع سربازان خود را درمحوطه مصلاي تهران برگزار کردند.
طيفي از مطبوعاتي ها مانند نشريه چشم انداز ايران، نمايشگاه شانزدهم را به دليل آنچه براهالي مطبوعات و... مي رود تحريم كرده بودند؛در عین حال موكت هايي كه هنوز نصب نشده و غرفه هايي كه بسياریشان هنوز برپا نشده بودند نشان دهنده نگرانی و دستپاچگی مسئولان این نمایشگاه بود.
روز اول اين نمایشگاه با تذكرات مأموران حراست به مسؤولان بعضی از غرفهها كه در دفاتر آنها جملات اعتراضی نوشته شدهبود به پایان رسید، اما روزهای دیگر هم در پیش است.
شانزدهمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاریها تا 4 آبان ماه از ساعت 9 صبح تا 7 بعدازظهر میزبان مردم خواهد بود؛ مردمی که در میان آنان حامیان جنبش سبز جای ویژه ای دارند.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
تاريخ : [دوشنبه 11 آبان1388] ، زمان : [22:24] ، موضوع : [جنبش سبز / اطلاعيهها و رويدادها] ؛
تو تظاهرات 13 آبان . هر جا شنیدید مردم نشستند توی خیابون تنهاشون نذارید و در سریعترین زمان به اونها بپیوندید . اگه لیوان آب دستتونه بذارین زمین و به سرعت خودتونو به اونجا برسونید . هر جای تهران که هستید . هموطنان ما در شهرستان شما هم وقتی شنیدید که تحصن ما شکل گرفته تنهامون نذارین .
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
افشاگری بی سابقه امام جمعه اهل سنت زاهدان در مورد تحرکات علنی و مخفی دولت احمدی نژاد برای سرکوب اهل سنت، بازتاب گسترده ای در سایت های فارسی زبان داشته است.
مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان در آخرین خطبه های نماز جمعه خود، که به تازگی و با تاخیر در سایت ها بازتاب پیدا کرده، برای اولین بار در چهار سال گذشته شرح داده که چگونه در چهار سال گذشته، فشارها و سرکوب هایی بی سابقه علیه سنی ها مستقیما از جانب دولت و نیز روحانیون بانفوذ حامی احمدی نژاد طرح ریزی و اجرا شده است.
عبدالحمید، که به اذعان آگاهان محلی بیش از هر روحانی دیگری مورد احترام مردم در استان سیستان و بلوچستان قرار دارد، در شرایطی سخن از درد و رنج های اهل سنت و فشارهای همه جانبه دولت احمدی نژاد بر زبان آورده که به دنبال حمله تروریستی اخیر گروه ریگی به سپاه پاسدارن، تعدادی از علمای برجسته اهل سنت در سیستان و بلوچستان بازداشت شده اند.
بگذارید زندگی کنیم...
خطیب نماز جمعه اهل سنت زاهدان، با ابراز نگرانی شدید از وضعیت پیش آمده در سیستان و بلوچستان خطاب به دولت احمدی نژاد گفت: "بیش از این به اهل سنت فشار نیاورید و بگذارید بدون دغدغه در کنار هم زندگی کنیم."
پایگاه رسمی اطلاع رسانی حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان، منبع رسمی بازتاب دهنده نظرات و دیدگاه های اهل سنت در سیستان و بلوچستان، که سخنان مولوی عبدالحمید را انتشار داده نوشته: "مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان در قسمت دوم خطبه های جمعه این هفته با انتقاد شدید از احضار گسترده علمای شاخص و برجسته و بازداشت آنان توسط دادگاه ویژه روحانیت مرکز مشهد، به نقطه آغاز مشکلات و فشارهای مذهبی بر اهل سنت در دولت نهم اشاره کرده و گفت: در آن زمان بنده طی توقفی که در تهران به قصد سفر به حرمین شریفین داشتم با بعضی از افراد که در رده بالای حاکمیت بودند صحبتی داشتم. آنان صحبت هایی را مطرح کردند که دال بر این مطلب بود که دیگر کاسه صبرشان نسبت به اهل سنت لبریز شده است و تحمل آزادی مذهبی اهل سنت را ندارند و گویا می خواهند دست به یک سری اقدامات بزنند، و در آن نشست صحبتهای دیگری نیز مطرح شد که مصلحت نیست اینجا بیان شود."
این پایگاه خبری ویژه اهل سنت در ادامه گزارش خود، به نقل از خطیب نماز جمعه اهل سنت زاهدان مشکلاتی را بر شمرده که از آغاز به کار دولت نهم و با دستور مستقیم برخی از افراد صاحب مقام در دولت احمدی نژاد، گریبان گیر اهل سنت این استان شده است: "اولین مشکلی که در آن دوره (نهم) شاهد آن بودیم توهین های بی سابقه ای بود که به طور علنی به مقدسات اهل سنت می شد. این مساله باعث درگیری در زاهدان شد که مشکلاتی به وجود آورد و به نحوی گذشت و حل شد."
به گزارش این وبسایت، مولوی عبدالحمید در ادامه متذکر شده: "مشکل دومی که هرگز در اذهان جامعه اهل سنت نمی گنجید و به فکر کسی خطور نمی کرد و متاسفانه اتفاق افتاد مساله تخریب مدرسه عظیم آباد بود. حادثه ای که برای همه ما اعم از مرد و زن و پیر و جوان تلخ و سنگین بود، یک مدرسه اهل سنت با آن عظمت تخریب شود، ما در مورد این مساله گلایه کردیم و به مقامات بالا نامه نوشتیم و کوشش کردیم مساله به نحوی حل شود و مشکلات دیگری به وجود نیاید که متاسفانه تاکنون بدون حل باقی مانده است."
امام جمعه اهل سنت زاهدان در ادامه آورده: "مساله سوم مطرح کردن طرح ساماندهی مدارس اهل سنت بود، آن زمان انتخابات نزدیک بود و در ابتدا گفتند مدارس را تا پنج سال مهلت می دهند، سپس با به وجود آمدن جریان انتخابات و مشکلات پس از آن کمی مساله خوابید و ما نفس راحتی کشیدیم."
آغاز دور جدیدی از فشارها
مولوی عبدالحمید در بخش دیگری از اظهارات خود نسبت به افزایش فشار نهادهای دولتی بر اقلیت سنی ابراز نگرانی کرده و گفته: "اینک احساس می کنیم که فشارها دوباره شروع شده است و در شکل احضاریه گسترده و بی سابقه و بازداشت علمای شاخص اهل سنت ظاهر گشته است. بهانه این احضاریه ها وجود طلاب غیرایرانی یعنی افغانی و تاجیکستانی است. مردم تاجیکستان که سالها زیر یوغ شوروی از تعالیم اسلامی دور مانده و برای یادگیری علوم اسلامی به کشورهای اسلامی مراجعه می کنند، به عربستان و سوریه و مصر و پاکستان می روند و حتی عده ای در ایران در شهرهای قم و گرگان در حوزه های شیعه درس می خوانند، ما که علاوه بر بُعد فرهنگی و زبان، از لحاظ فقهی نیز با آنان نزدیکتریم، آنها می خواهند فقه حنفی و قرآن مجید را یاد بگیرند و کسانی که پیرو مذهب شافعی اند می خواهند فقه شافعی را فراگیرند."
وی افزوده: "با چنین بهانه هایی بر سر علمای اهل سنت فشار می آورند، از یک طرف طرح ساماندهی مدارس اهل سنت مطرح می شود و می گویند اگر این طرح را نپذیرید با شما برخورد قانونی خواهد شد و از طرف دیگر مساله طلاب غیرایرانی به میان آورده می شود."
این رهبر مذهبی به یکی از دلایل اصلی این بهانه ها و اعمال فشارها اشاره کرده و اظهار داشته: "یکی از بزرگترین مشکلات ما گزارش های غیرواقعی و دروغینی است که از سوی بعضی افراد مغرض به مقامات بالا داده می شود. یکی از مسئولین استانی در طی تماس تلفنی که با وی داشتم به من گفت: شما در مدارستان چهار هزار طالب خارجی دارید؟ بنده به ایشان گفتم که این دروغ محض است و به شما اشتباه گزارش داده اند و چنین چیزی اصلا وجود ندارد. بنده نمی دانم این گزارشهای نادرست را چه کسی داده است؟! حاج آقای مقتدایی رئیس حوزه علمیه قم نیز مدتی قبل اعلام کرده بود که 37هزار طلبه در سیستان و بلوچستان درس می خوانند. این چه گزارش دروغی است که به ایشان داده شده است؟ در تاریخ بلوچستان این تعداد طلبه نداشتیم."
حوزه ها و مساجدمان را به دولت نمی دهیم
امام جماعت اهل سنت زاهدان خطاب به محمود احمدی نژاد گفت: "ما می خواهیم با شما مذاکره کنیم، ما می دانیم این طرح ها و برنامه و در کل این فشار های وارده بر ما از کجاست... در اعلامیه ای خواندم که نمایندگان ولی فقیه در «مناطق قومی» جلسه ای برگزار کردند، گویا می خواهند به جای مناطق سنی نشین، اصطلاح «مناطق قومی» را جایگزین کنند و نام مذهب را از این استانها حذف کنند، آنها همچنین در مورد مدارس دینی اهل سنت تصمیم گیری کردند، نمایندگان ولایت فقیه برای ما قابل احترامند همان طور که خود ولی فقیه بسیار برای ما قابل احترام است، اما چرا آنان در مورد مدارس اهل سنت تصمیم بگیرند؟ تصمیم مدارس اهل سنت با خود اهل سنت است نه با نمایندگان ولی فقیه. شما که مساله طلاب خارجی را جلوی ما می گذارید و اعتراض می کنید که خلاف قانون است، چرا قانون اساسی اصل 12 و 19 را که آزادی مذهبی و آزادی در بخش تعلیم و تربیت فرزندان را به ما می دهد را نادیده می گیرید؟"
این شخصیت روحانی در خاتمه هشدار داد: " به صراحت می گویم که ما هرگز نمی توانیم حوزه ها و مساجدمان را در دست دولت یا در دست علمای شیعه بدهیم."
سخنان مهم امام جمعه اهل سنت زاهدان، در هیچ یکی از روزنامه های کشور منعکس نشده و هیچ یک از رسانه های وابسته به دولت نیز در قبال آن واکنشی نشان نداده است.
به عقیده ناظران، علاوه بر مشکلات و اتفاقاتی که مولانا عبدالحمید در سخنان کم بی سابقه خود به بدان ها اشاره کرده، اتفاقاتی نظیر برچیدن مسجد اهل سنت و جلوگیری از اقامه نماز جمعه اهل سنت در تهران که با دستور مستقیم وزارت کشور و سازمان اوقاف یک سال بعد از آغاز به کار دولت نهم صورت گرفت، و همچنین دستگیری و محاکمه فله ای تعداد زیادی از بلوچ ها که به ظن داشتن ارتباط با گروه تروریستی ریگی دستگیر شده اند، از جمله عواملی هستند که بر دامنه حساست ها وتشدید اختلافات شیعه و سنی دراستان سیستان و بلوچستان افزوده اند.
این در حالی است که همزمان، در سایر مناطق سنی نشین کشور از جمله در استان های آذربایجان، کردستان و بندرعباس نیز، اعمال فشارها بر مردم و طلاب دینی با حوادث و درمواردی خشونت هایی همراه بوده است.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
تاريخ : [سه شنبه 12 آبان1388] ، زمان : [19:54] ، موضوع : [اخبار ايران / سياسي] ؛
در آستانه بزرگداشت سالگرد تصرف سفارت ایالات متحده و گروگان گیری اتباع این کشور به مدت 444 روز جمهوری اسلامی به معترضینی که برای شرکت در این مراسم و اعلام اعتراض علیه دولت آماده می شوند هشدار داد.
به گزارش سی ان ان برخلاف تهدیدات رهبران ایران، رهبران مخالف دولت حاضر به سازش نیستند و لیستی 72 نفره از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات ارائه کرده اند...در چهارشنبه حکومت اسلامی تلاش خواهد کرد صدای معترضین را خاموش کند.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
همزمان با اعلام آغاز راهپیمایی هواداران جنبش سبز در روز 13 آبان از میدان هفت تیر، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی انتظامی تهران بزرگ، با انتشار بیانیه های جداگانه ای به تهدید راهپیمایان پرداختند.
سپاه پاسداران در بیانیه خود که مشابه آن را در آستانه روز قدس نیز صادر کرده بود، بار دیگر از برخورد با "جریاناتی که شعارها و مسایل انحرافی طرح کنند" خبر داده است.
سپاه پاسداران، در آستانه روز قدس نیز در بیانیه ای شدیدالحن، از برخورد با "کسانی که در روز مبارزه علیه صهیونیسم جهانی، شعار انحرافی سر دهند" خبرداده بود، اما در زمان تجمع و راهپیمایی متراکم معترضان به نتیجه انتخابات که شعار "مرگ بر دیکتاتور"، "یا حسن میرحسین"، "مرگ بر چین" و "مرگ بر روسیه" را در برابر بلندگوهای پخش کننده شعار "مرگ بر امریکا" وابسته به ستاد برگزاری راهپیمایی حکومتی روز قدس سر می دادند، هیچ نشانه ای از عملی شدن تهدیدها دیده نشد.
به باور کارشناسان سیاسی سپاه می کوشد با انتشار بیانیه های تهدید آمیز در آستانه هر حرکت اعتراضی، از پیش موجبات رعب و وحشت را در میان معترضان فراهم آورد تا از این طریق بخشی از معترضان را از حضور در چنین حرکت هایی منصرف کند.
در کنار سپاه، نیروی انتظامی تهران بزرگ نیز با انتشار بیانیه مشابهی ضمن تهدید و ارعاب معترضان، هر گونه تجمعی غیر از تجمع حکومتی سازمان تبلیغات اسلامی را غیر قانونی دانسته و از برخورد با شرکت کنندگان در اینگونه تجمعات خبر داده است.
بیانیه نیروی انتظامی، در حالی در شامگاه دوشنبه منتشر می شود که در چند ماه گذشته، این نیرو به همراه نیروهای بی شناسنامه ای که به "لباس شخصی ها" شهرت دارند، بیشترین نقش را در سرکوب معترضان به نتیجه انتخابات بر عهده داشته است و هم اکنون نیز به دلیل برپا کردن بازداشتگاه های غیرقانونی چون بازداشتگاه مشهور"کهریزک"، با اعتراضات گسترده محافل سیاسی داخلی و نهاد های بین المللی مدافع حقوق بشر مواجه است.
در بیانیه نیروی انتظامی، که واحد مرکزی خبر، ارگان خبری وابسته به صدا و سیما آن را منتشر کرده، آمده است: "نيروي انتظامي با افراد و گروه هايي که قصد ايجاد ناآرامي و بي نظمي و رفتار غير قانوني داشته باشند، بر اساس وظيفه قانوني خود با قاطعيت برخورد خواهد کرد و همچنين انتظار دارد شهروندان محترم به تذکرات پليس راهور تهران در خصوص محدوديت هاي ترافيکي در اين روز توجه کرده و با ماموران پرتلاش ناجا در جهت جلوگيري از ترافيک و بي نظمي همکاري کنند".
نیروی انتظامی در حالی از واژه "شهروندان محترم " در بیانیه خود استفاده کرده که اسناد غیرقابل انکاری از برخوردهای خشن پرسنل این نیرو با معترضان و حتی تخریب اموال عمومی شهروندان عادی در قالب فیلم و عکس در سطح بین المللی منتشر شده است. بر اساس این بیانیه تنها تجمعی که "قانونی" تلقی شده، تجمع سازمان تبلیغات اسلامی در برابر سفارت اشغال شده امریکاست.
این در حالی است که به گفته کارشناس گفت و گو کننده با "روز"، نیروی انتظامی مشخص نکرده است که چگونه می تواند در یک منطقه جغرافیایی محدود، "تجمع قانونی" را از "تجمع غیر قانونی" و "اغتشاشگران" را از "شهروندان محترم" تشخیص دهد.
در واکنشی جداگانه، احمدرضا رادان، جانشين فرمانده این نیرو نیز از "عدم تحمل تجمع غیر قانونی" سخن گفته است.
وی که بنا به گفته یکی از اعضای کمیته " بررسی حوادث بعد از انتخابات" مجلس، یکی از اصلی ترین متهمان برپا کردن بازداشتگاه غیر قانونی کهریزک است و در بیانیه مهدی کروبی درخصوص تجاوز به برخی از بازداشت شدگان نیز نام وی مطرح شده است، بار دیگر و پس از مدت ها سکوت در جمع خبرنگاران حاضر شده و همچون روال گذشته به تهدید معترضان به نتیجه انتخابات پرداخته است. او گفته که "كساني كه با فريب و نيرنگ مردم را به تجمع غيرقانوني دعوت ميكنند بايد پاسخگوي اقدامات خود باشند".
اشاره او به میرحسین موسوی، مهدی کروبی و مجمع روحانیون مبارز تشکیلات تحت رهبری محمد خاتمی است که در طی روزهای گذشته با انتشار بیانیه هایی از مردم برای "حضور سبز" در راهپیمایی روز سیزدهم آبان دعوت کرده اند. این فرمانده انتظامی روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگاران افزوده: پليس هيچ تجمع غيرقانوني را تحمل نكرده و با تجمعكنندگان برخورد قانوني ميكند. رادان افزوده است که "رسما اعلام ميكنيم، كساني كه قصد تجمع غير قانوني دارند و افرادي هم كه مردم و جوانان را با فريب دعوت و تشويق به تجمع غيرقانوني كنند بايد پاسخگوي اعمالشان باشند".
سخنان این مقام پلیس در حالی بیان می شود که انجمن اسلامى مدرسین دانشگاه ها رسما برای راهپیمایی در روز 13 آبان از استانداری تهران درخواست مجوز کرده بود که با سکوت استانداری مواجه شد. تا اینکه دیروز صفرعلى براتلو، معاون سیاسى استاندارى تهران از اساس چنین درخواستی را تکذیب کرد و گفت:" تاکنون براى تجمع در روز ۱۳ آبان از سوى هیچ گروهى مجوزى درخواست نشده است". ادعایی که به سرعت با انتشار شماره نامه درخواست مجوز در دفتر ثبت استانداری تهران، از سوی این تشکل اصلاح طلب تکذیب شد.
رادان در بخش دیگری از سخنان خود، از "اقدامات انتظامي و ترافيكي ويژه 13 آبان" نیز خبر داده و گفته است: "به دليل كثرت شركتكنندگان در تظاهرات سيزده آبان پليس مجبور است يك سري محدوديتهاي ترافيكي در سطح شهر تهران اعمال كند".
رادان درست در فردای روزی که بهزاد نبوی عضو برجسته سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، به اتهام ایجاد ترافیک، پس تحمل 113 روز زندان در دادگاه حاضر شد، از برخورد با "ایجاد کنندگان ترافیکدر روز 13 آبان" خبر داده است! این مقام پلیس درحالی از "ایجاد ترافیک"به عنوان یک اقدام غیر قانونی سخن گفته که شهروندان تهرانی روزانه وقت بسیاری را در ترافیک سنگین خیابان های تهران از دست می دهند.
کروبی روز 13 آبان میدان هفت تیر است
تهدید به برخورد با معترضان در آستانه روز 13 آبان درحالی اوج می گیرد که مهدی کروبی به توجه به تهدیدها اعلام کرده است که در این روز راس ساعت 10:30 صبح برای شرکت در راهپیمایی به میدان 7 تیر خواهد آمد.
پس از انتشار اخباری مبنی بر حضور مهدی کروبی در دانشگاه امیر کبیر ( پلی تکنیک ) در روز 13 آبان، یکی از نزدیکان مهدی کروبی خبر داد که وی در این روز قرار نیست به دانشگاه امیر کبیر برود و به تبع آن هیچ برنامه دیداری نیز از این دانشگاه ندارد.
این گزارش حاکی است که مهدی کروبی بنا بر برنامه سال های اخیر خود روز 13 آبان ساعت 30 : 10 در میدان هفت تیر حاضر می شود و از آنجا برای شرکت در مراسم این روز اقدام می کند.
میرحسین موسوی نیز در بیانیه ای که روز شنبه گذشته منتشر کرد بدون آنکه از محل حضور خود در روز 13 آبان سخنی به میان آورده باشد از مردم دعوت کرد تا در این روز به راهپیمایی بیایند.
دعوتی که خشم یکی از ارگان های وابسته به دولت کودتا را برانگیخت تا با انتشار بیانیه ای به وی هشدار دهد که در صورت ادامه دعوت مردم به اعتراض به سرنوشت بنی صدر دچار خواهد شد.
بسیج دانشجویی دانشگاه های تهران، ارگان شبه نظامی مستقر در دانشگاه ها، صادر کننده این بیانیه در آستانه 13 آبان بود.
به گزارش فارس، خبرگزاری وابسته به دولت کودتا، بسیج دانشجویی در بیانیه خود خطاب به میرحسین موسوی آورده است: "در آستانه مراسم پر شكوه يوم الله 13 آبان، به تمامي كج انديشان ابزار دست استكبار هشدار ميدهيم كه در صورت استمرار حركت دشمنشاد كن در مسير سوخته نفاق و كوفتن بر طبل اختلاف نزد مردم بيش از حال حاضر به انزوا خواهند گرائيد و اين سرنوشت منافقاني چون بني صدر است كه باز هم اميدواريم با كسب بصيرت مانع چنين سرنوشتي براي خويش گردند".
ادعای خنثی شدن عملیات تروریستی در آستانه 13 آبان!
سرانجام آن که همزمان با هشدارهای امنیتی نیروهای نظامی و انتظامی، وزارت اطلاعات نیز در بیانیه ای کم سابقه از آنچه "خنثی طرح ترور یکی از مسئولین نظام در آستانه 13 آبان ماه"نامیده، خبر داد.
شامگاه گذشته، خبرگزاری های دولتی ایران به نقل از روابط عمومی وزارت اطلاعات مدعی خنثی شدن طرح ترور یکی از مسئولین سیاسی کشور شدند. در گزارش این روابط عمومی آمده است: "بر اساس اسناد و مدارك كشف شده، تروريستهاي مزدور قصد داشتند با طراحي و هدايت سازمان جاسوسي آمريكا در ادامه اغتشاشات و فتنهاي كه پس از انتخابات رياست جمهوري در كشور به وجود آمد، با هدف القاي فضاي ناامني و ايجاد درگيري ميان جناحهاي مختلف سياسي، يك چهره سياسي نظام را ترور كنند."
بنابر اطلاعات به دست آمده، تروريستها درصدد بودند اولين بار در روز راي اعتماد مجلس شوراي اسلامي به وزيران پيشنهادي دولت دهم و چند روز پيش در آستانه سالروز حماسه 13 آبان و روز ملي مبارزه با استكبار جهاني، يكي از خدمتگزاران دولت را مورد سوءقصد قرار دهند".
یک منبع آگاه در گفت و گو با روز، انتشار این گونه گزارش ها را پس پاکسازی های گسترده در داخل مجموعه وزارت اطلاعات مشکوک دانست و آنرا در راستای سیاست ایجاد رعب و وحشت در میان معترضان خواند.
این منبع آگاه با یادآوری خبر بمب گذاری در مقبره آیت الله خمینی در روز 30 خرداد که بنا به گفته محسنی اژه ای، وزیر وقت اطلاعات در محل نگهداری کفش ها منفجر شده بود به روز گفت:" بعد ها هیچ سندی که نشان دهنده این عملیات بوده باشد از سوی وزارت اطلاعات و یا بیت آیت الله خمینی منتشر نشد و این دیگر درباره این بمب گزاری اطلاع رسانی نکرد".
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
تاريخ : [سه شنبه 12 آبان1388] ، زمان : [17:24] ، موضوع : [جنبش سبز / اطلاعيهها و رويدادها] ؛
بنا به اخبار رسيده به سايتك امروز از شمارهي 09860005005 براي تعدادي از عزيزان به صورت رندوم پيامي با متن زير ارسال شده :
"شهروند محترم طبق اطلاع واصله ، جنابعالي تحت تاثير تبليغات ضد امنيتي رسانه هاي وابسته به بيگانگان قرار گرفته ايد ، در صورت حضور در هر گونه تجمع غير قانوني و ارتباط با رسانه هاي خارج از كشور برابر مواد 489،499،500،508،514،609،610،698 قانون مجازات اسلامي شناخته مي شويد و با شما برخورد قانوني خواهد شد ."
شماره ارسال کننده این پیامک ۰۰۹۸۶۰۰۰۵۰۰۵ است که از سرویس دهندگان کلی خدمات بهره می برد.
در اين مورد بايد اعلام كنيم به اينگونه پيامها توجهي نكنيد و مطمئن باشيد ارسال كننده پيام از شما شناختي ندارد و اين پيامها به صورت رندوم ارسال شده تا جوي امنيتي حاكم شده و با جنبش برخورد شود.
تحت هيچ شرايط به حوادث رخداده تا 24 ساعت آينده توجه نكنيد حتي پس گرفتن لايحه هدفمند كردن يارانهها فقط و فقط حواستان را به حضور به موقع و مناسب در روز 13 آبان متمركز كنيد.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
میر حسین موسوی
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/3ساعت 9 توسط سلیمان |
|
صداي عدالت - علي زماني - حاميان احمدي نژاد در مخالفت با انتصاب مشايي به سمت معاون اولي به دو گروه اصلي تقسيم مي شوند عده اي كه صريحا لب به انتقاد گشوده اند و اعتراض خود را نسبت به اين انتصاب مستقيما و بدون رودربايستي عنوان نموده اند كه در راس آن روزنامه كيهان و خبرگزاري فارس و بسياري از مجلسيان حامي دولت هستند و گروه دوم كه در باطن انتقاد شديدي به اين انتصاب داشته و لي به دليل ترس از متهم شدن به عقب نشيني در درون احزاب خود و يا بين گروه هاي رقيب يا سكوت نموده و يا خواهان توجيه اين مسئله هستند. البته گروهي كه قصد توجيه اين مسئله را دارند با دومشكل عمده نيز روبرو هستند اول آنكه نمي دانند در توجيه اين انتصاب به مردم که اين روزها دنبال سوالات اساسي از شرايط موجود دارند چه بگويند و براي همين نيز از شخص رييس دولت براي ساخت يك توجيه قابل قبول امداد مي طلبند و دوم آنكه به فرض پيدا شدن اين توجيه قدرت اين نوع احزاب براي اقناع مردم در حد بسيار پاييني است به گونه اي كه اين احزاب براي توجيه چنين اقداماتي براي اعضاي جوان خود با مشكل مواجهند چه برسد به اينكه بخواهند آن را براي عموم مردم توجيه نمايند. از سوي ديگر ابوترابي نماينده قزوين نيز به صراحت نظر مقام معظم رهبري را در بركناري مشايي از سمت معاون اولي بيان نموده و اشاره كرده است كه اين نظر به صورت كتبي به احمدي نژاد منتقل شده است. حال كه مخالفت جدي رهبر معظم انقلاب با انتصاب مشايي روشن و آشكار شده ديگر جايي براي توجيه افكار عمومي از سوي ترقي و دوستان وي همچون محمد علي رامين باقي نمي ماند چرا كه هر گونه توجيهي مخالفت آشكار با ولايت فقيه خواهد بود. علاوه بر آنكه از اين لحظه به بعد هر گونه تعلل در بركناري مشايي از سوي احمدي نژاد موضع ضعيف وي را در ولايت پذيري به همگان و به خصوص به حاميان وي اثبات خواهد نمود. به خصوص كه ابوترابي نيز بر اين مساله تاكيد نموده و گفته است: بايد بدون كمترين درنگ، حكم عزل و يا قبول استعفاي مشايي توسط رياست جمهور اعلام شود. حدوددو هفته تا برگزاري مراسم تنفيذ احمدينژاد به عنوان رئيس دولت دهم باقي مانده است و وي با انتصاب اسفنديار رحيم مشايي به عنوان معاون اول خود نشان داد که غافلگيري از ويژگيهاي اصلي سبک مديريت وي به شمار ميآيد، خصوصيتي که بر پيچيدگي و غيرقابل پيشبيني و اعتماد بودن افزوده است تحليل فعالان سياسي مخالف دولت اين است كه مشايي هميشه جايگاه ويژهاي نزد احمدي نژاد داشته و ارتقاي ظاهري مقام، نفوذ او در دولت احمدي نژاد را تغييري نداده است. حساسيت نشان دادن نسبت به اين انتصاب نيز بيهوده است. "غيرضروري دانستن" واكنش در برابر اين انتصاب را اينگونه ارزيابي مي كنند كه دولت دهم و رئيس آن، با چالشهاي فراواني مواجه است كه ظاهرا بعضي از حاميان و برنامهريزان حمايت از دولت، افزايش حمله به رئيس جمهور و حلقه نزديك مشاوران او بر سر انتصاب مشايي را نعمتي غيرمترقبه بدانند زيرا باعث به حاشيه رانده شدن بسياري از مسائل اصولي خواهد. سرگرمي به اين موضوع سوخته و پيگيري بي اثر آن ميتواند اذهان را از حوادث پس از انتخابات و نيز مسائلي كه اين روزها درباره سخنان آيت الله هاشمي رفسنجاني درنماز جمعه تهران و بخصوص بحث بازدشت شدگان وهمچنين پيشنهاد سيد محمد خاتمي براي رهايي از وضع پيش آومده (برگزاري رفراندوم)منحرف كند احساس تكليف شرعي براي محكوميت ارتقاي مقام ظاهري مشايي، موجب فراموشي اين سوال خواهد شد كه آيا به راهكارهاي هاشمي . خاتمي وموسوي و كروبي توجه جدي مي شود ؟" سرگرمي به اين موضوع انحرافي ، فرصتي براي حاميان دولت ايجاد خواهد كرد تا از پاسخگويي به اين سوالات طفره بروند. بسياري از حاميان احمدي نژاد از خدا ميخواهند كه به جاي پيگيري موضوع زندانيان بازداشت شده ونيز پيگيري موضوع پاداشها به ستادهاي انتخاباتي احمدي نژادويا يك ميليارد دلار- موضوع گزارش ديوان محاسبات - و نيز ادعاي وجود صدها انحراف در عملكرد بودجه سالهاي 85 و 86، همه به سراغ مشايي بروند و احمدي نژاد را به خاطر انتصاب او به معاون اولي رئيس جمهور، مورد اعتراض قرار دهند. سرگرمي بي حاصل به تغيير جايگاه مشايي، فرصتي مناسب براي دوست داران دولت خواهد بود تا از پاسخگويي به اين سوالات طفره برود " سرگرم كردن مردم به موضوع مشايي، به حاميان دولت فرصت خواهد داد از پاسخگويي به سوالات اصلي افكار عمومي فرار كنند. لذا بهترين شگرد را درانتصاب جنجالي مشايي ديدند.اما افكارعمومي دنبال صدها سوال بي پاسخ درباره مساله انتخابات وحوادث پس ازآن است ودر اين ميان نقش نخبگان در اعتمادسازي بسيار حياتي است البته اگر گوش شنوايي براي شنيدن سخنان آنان باشد . هرچندانتصاب مشايي نشان داد كه احمدينژاد روابط شخصي را بر حفظ تعامل با شركاي حكومتي خود در مجلس كه اكثريت آنها مخالف سرسخت مشايي هستند ترجيح ميدهد. به نظر ميرسد تا زماني که ارزيابي نسبتاً شفافي از وضع موجود در افکار عمومي پديد نيايد، اختلافات و شبهات به قوت خود باقي است. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/24ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
علی شکوری راد - "در پائین شادمان تعداد زیادی نیروهای انتظامی در مقابل مردم بودند و درگیری هایی وجود داشت. در کوچه های اطراف هم تعدادی از نیروهای مختلف با لباس پلنگی، سبز و بعضاً شخصی استقرار داشتند. من همانجا با مسعود* آشنا شدم و یک ساعتی بود که با هم بودیم. از شادمان وارد مستعانیه شدیم و به طرف خیابان زنجان می رفتیم. پنج- شش نفر بودیم. مسعود در وسط خیابان راه می رفت و من کمی جلو تر و در کنار بودم. چند نفر از نیروها با لباس سرتاسر سبز تیره در میانۀ کوچه با فاصلۀ حدوداً صد متر از ما ایستاده بودند. آنها اسلحه داشتند. یکی از آنها اسلحه را رو به زمین گرفت و شلیک کرد. مسعود فریاد زد مشقیه! نترسید. بلافاصله پس از این سخن بود که یکی از آن نیروها که قد کمی کوتاه داشت و کمی هم چاق بود زانوانش را خم کرد و با اسلحه اش که شاید کلاشینکف قنداق تا شو بود به سمت مسعود نشانه رفت و شلیک کرد. مسعود به پشت به زمین افتاد. یکی دیگر از سربازان به سمت کسی که شلیک کرده بود رفت به پشت او زد و با اشاره به مسعود با حرکت دست گفت چکار کردی؟ و بعد همگی با عجله وارد کوچه ای که از مستعانیه به سمت پائین می رفت شدند. من به سرعت بالای سر مسعود رفتم و با کمک افرادی او را به سوی درمانگاه بردیم. عده ای از مردم فیلم می گرفتند. من بین راه شاید پس از کمتر از دو دقیقه دیدم چشمهای مسعود بالا رفت و بدنش سنگین شد. احساس کردم تمام کرد. درمانگاه نزدیک بود. وقتی رسیدیم و پزشک آمد دیگر مسعود زنده نبود." این ها را جوانی که از نزدیک شاهد صحنه بوده است در حضور پدر، مادر و برادران مسعود تعریف می کرد. همگی در بهت و حیرت این واقعه که در کمتر از دو دقیقه رخ داد، قرار داشتند. جوان 28 سالۀ آنها که به هنر علاقه داشت. نجیب و بی آزاربود. هنوز ازدواج نکرده بود و آرزوها داشت و برایش آرزوها داشتند، به همین سادگی، کشته و پرپر شد. آن نیرو چرا زد؟ چه کسی او را در مقابل این مردم بی سلاح قرار داد؟ چه کسی به او مجوز یا فرمان شلیک داد؟ چرا ...چرا ...چرا؟ چراها مثل پتک برسر آنها فرود می آمدند و پاسخی برای آنها نمی یافتند. اگر پاسخی هم بود برای آنها فرزند و برادر نمی شد. به محل رفتیم و صحنه را برای ما و برادران شهید تشریح کرد. محل قرار گرفتن شهید و محل استقرار نیروها. قدم کردیم حدود صد متر فاصله بود. گلوله از جلو وارد قفسۀ سینه شده و از پشت خارج شده بود. اندازۀ سوراخ جلو و پشت یکی بوده است. این ها به نفع این بود که اسلحۀ بکار برده شده جنگی واحتمالاً چیزی قوی تر از کلاشینکف بوده است. فیلم های گرفته شده از شهید را حتماً می توان پیدا کرد . کاش یکی هم از ضارب فیلمی گرفته باشد.
*شهید مسعود هاشم زاده |
|
+ نوشته شده در
2009/7/24ساعت 9 توسط سلیمان |
|
|
مدتها بود خشونت و وحشیگری سوال بر انگیز نیروهای اطلاعاتی ، بسیجیان و حزب الله ، تاکید بسیار بر مسائلی که ارتباط مستقیم به کشور ما ندارد از جمله هلوکاست ، انکار مسائلی که کاملا واضح و روشن هستند و … خواب و خوراکم را گرفته بود. می دانستم که این زنجیره حوادث و اتفاقات حلقه های گمشده ای دارد که پنهان مانده است ، به هر جهت با عده ای از دوستان داخل و خارج از کشور شروع به جمع آوری اسناد و مدارکی کردیم تا بتوانیم سوالات بی جواب بیشمار از این دست را حد اقل برای خود کمی قابل باور تر کنیم . اما متاسفانه آنچه تا کنون حاصل شده چنان تکان دهنده و دهشتناک است که جهت اطلاع و همیاری در تکمیل اسناد و مدارک به طور خیلی خلاصه انتشار میابد . نماد های شیطان پرستی فرقه کابالا از جمله (نماد عقرب .. نماد شیطان) که احمدی نژاد به صورت خود اگاه و نا خودآگاه به بهانه های مختلف نشان داده است : (این متن خلاصه شده است) یهود دارای دو رسته عمده صهیون و کابالیست میباشد . آغازگر و پایهگذار پدیدهی کابالا را باید “اسحاق کور” دانست که در قرن سیزدهم میلادی در بندر ناربون (Narbonne) در جنوب فرانسه میزیست. او برخی از نظرات عرفانی را بیان میداشت. مفهوم “عین صوف” ساختهی اوست. این مفهوم را که به معنای “لایتناهی” است، اسحاق به معنی خداوند به کار برد. این مطابق همان “معمار بزرگ کائنات” است که امروزه توسط فراماسونری به جای مفهوم خداوند به کار میرود.
از آنجا که مکتب کابالا پیوند عمیقی با سحر و جادو دارد، کابالیست ها از طریق اشاعه ی ساحری، سعی در جذب افراد به فرقه ی خود می کنند.
کابالا یا قبالا یا همان تصوف یهودی آئینی است که به نوع خاصی از ریاضت های شیطانی یهودیت دلالت دارد . برابر نظریات کارشناسان ملل و نحل این فرقه تحت تاثیر عرفان و تصوف اسلامی در اثر هم نشینی مسلمانان آندلس با برخی از یهودیان تشکیل شده است . کابالا بخش رمز آلود و بسیار سری دین یهودی طی 500 سال اخیر محسوب شده و عمده تحولات جهان توسط کابالیست ها دنبال می شود .
فرقه ای از کابالیستها که به صورت سری در ایران دارای قدرت و نفوذ فراوان زیر زمینی است آنوسیان نام دارند.
آنوسی یک کلمه عبری برای یهودیانی است که به زور و یا داوطلبانه، به صورت ظاهری و به دلایل مختلف، از جمله ممانعت از طرد از سوی مسلمانان و فرار از پرداخت جزیه، به ظاهر تغییر دین میدهند و مسلمان میشوند. بخشی از آنوسیان، به دین مسیحیت تظاهر میکنند که در دنیای مسیحی، به مسیحیان صهیونیست مشهورند و خود مسیحیان نیز همچون ما مسلمانان، از باطن یهودی این افراد غافلاند. بخشی از آنوسیان نیز در بین مسلمانان زندگی میکنند و کنیسههای زیرزمینی خود را دارند. آنها در ظاهر مسلماناند، نماز میخوانند، روزه میگیرند، به حج میروند و خمس و زکات مال خود را میپردازند و در ظاهر جزیی از جامعه مسلمیناند. آنها برای جلب اعتماد مسلمین به هر کسوت و سیمایی در میآیند؛ در صورت لزوم به حوزههای علمیه مسلمانان میروند و تحصیلات حوزوی خود را تا بالاترین مقطع و مدارج ممکن، طی میکنند. بخشی از آنها، نقش افراد ساده را بازی میکنند و بعضی دیگر ادعای فرزندی پیامبر اسلام (ص) را بر خود میبندند و خود را «سید» میخوانند گروهی دیگر از آنان برای نفوذ به میان مسلمین و حضور در خصوصیترین اجزای زندگی آنها، به مشاغل خاص روی میآورند. سیاست و حضور در عرصههای گوناگون فعالیت سیاسی، از جمله مشاغل بسیار پرطرفدار برای یهود است تا از این طریق نیز قدرت پنهان یهود را افزایش دهند. آنان با تظاهر هر چه بیشتر به تدین، تا حد گزینش زندگیای به ظاهر ساده و فقیرانه و با مظلومنمایی و کسب ترحم و اعتماد، راه را برای قدرتیابی خود در میان جامعه مسلمین هموار میکنند و به محض رسیدن به مقام، برای صعود به مرتبه بالاتر، نقشه میکشند و بدین ترتیب، دائما به هدف خود که ضربه زدن پنهان و از درون به مسلمین است، نزدیکتر میشوند. البته لازم به ذکر است که آنوسیان به قدرت رسیده، برای انتخاب کارگزار و زیردست خود، هرگز حق ندارند در صورت دسترسی به افراد آنوسی، فردی مسلمان را انتخاب کنند. به این ترتیب، آنان هرم قدرت خود را روز به روز قویتر میکنند و پنهان کاریشان، مانع از ظاهر شدن هویت واقعی یعنی یهودی آنان میشود. اما بیشک، یکی از محبوبترین و مهمترین و در عین حال، ضد اجتماعیترین و ویرانگرترین پیشه همیشگی یهودیان، بانکداری و رباخواری است، چنانکه امروزه مهمترین بانکهای جهان تحت مالکیت یک یا چند یهودی قرار دارند. یهودیان قرنهاست که از این طریق، نبض و رگ حیاتی ملتها را به دست گرفتهاند؛ دوستان خود را حمایت و دشمنانشان را ورشکسته میکنند.
آنوسیها برای اختفای ماهیت خود، تلاشهای زیادی انجام میدهند. اکثر آنها، تا حد افراط به اسلام اظهار ایمان میکنند و از این راه، وجهه اجتماعی مناسبی کسب میکنند و بدین ترتیب، بر ماهیت یهودی خود سرپوش میگذارند و با تظاهر به دین و مذهب اسلام، هم معتقدات اصلی خود را پنهان میکنند و هم جایگاهی برابر با مسلمانان و حتی بالاتر از مسلمانان عادی به دست میآورند و در عین حال از محظوراتی نظیر نجس تلقی شدن و پرداخت جزیه و غیره در امان میمانند. نکته مهم در این خصوص، افراط در تظاهرات اعتقادی از سوی آنان است؛ آنوسیان برای جلب اعتماد مسلمانان و نفوذ هر چه بیشتر در میان آنان، دائما در نمازهای جماعت حضور دارند، روزههای خود را به طور کامل میگیرند، به حج میروند، ادعیه و اذکار اسلامی میخوانند، در مراسم عزاداری و اعیاد مذهبی شرکت میکنند و خمس و زکات مال خود را در وقت معین و به افراد خاص، میپردازند. همچنین یهودیان آنوسی ایران در دوران بعد از انقلاب، برای جلب اعتماد مؤمنین و مسئولان حکومت اسلامی در راهپیماییها و تظاهراتی نظیر 22 بهمن و روز جهانی قدس و نیز انتخابات و … شرکت میکنند و حتی برای برگزاری مراسم مذهبی مسلمانان کمکهای مالی میکنند و یهودیان به مقام رسیده، برای پنهان کردن ماهیت خویش و رفع تردیدهای احتمالی و کسب اعتماد هر چه بیشتر سایر مسئولان حکومت اسلامی، حتی علیه اسراییل و صهیونیسم هم سخنرانی کرده و برای حفظ ظاهر در راستای مبارزه با اسراییل، سمینار و همایش و کنفرانس برگزار میکنند. تمام این گونه اقدامات برنامهریزی شده در نهایت به تثبیت موقعیت یهودیان آنوسی و حفظ منافع یهود میانجامد.
در رفتارهای گروهی، مهمترین ویژگی یهودیان آنوسی، اقدام دسته جمعی و حمایت از فعالیتهای یکدیگر است؛ بدین معنی که اگر یکی از آنها کاری ناپسند انجام دهد، فرد آنوسی دیگر که دارای سیما و وجهه موجهای بوده و اعتبار لازم را از طریق اقداماتی نظیر تظاهر به تدین و مشارکتهای اجتماعی مثبت به دست آورده است، پا در میانی کرده و موضوع را به نحوی فیصله میدهد. یا اگر یکی از آنها در کاری، چه کوچک و چه بزرگ، سنگ اندازی کرده و مانعتراشی کند، آنوسی دیگری که شخص موقر و مقبول عامهای است، به او پیوسته و کار او را توجیه میکند. این شیوه، در ادامه و در سطح کلان، به صورت درگیریهای اجتماعی دیده میشود و مثلا دو یا چند گروه دارای عقاید مختلف، در زمینه سیاسی یا فرهنگی و اقتصادی، منازعهای غیر لازم را آغاز میکنند که چند وجه مشخص دارد:
الف: فاقد نقطه آغاز و دلیل موجه و روشن، یا بر سر مسائلی بسیار ساده است.
ب: هیچ کسی در هیچ گروهی، حرف قطعی و نهایی را نمیزند و درگیریها به صورت سطحی و لفظی ادامه خواهد یافت. در عین حال، همواره همدیگر را به افشای مسائلی تهدید میکنند با این عبارت که اگر فلان مطلب گفته شود، کار طرف تمام خواهد شد، اما چنین اتفاقی هرگز رخ نداده و نخواهد داد.
ج: معمولاً این گروهها خلق الساعهاند و بر مبنای هیاهو پدیدار میشوند.
د: افراد این گروهها به بهانه بیاعتنایی یا بیاهمیتی از درگیری عقلی و عمومی آشکار با موضوع مورد نزاع میگریزند.
ه: مطالبات همه گروهها یکسان و منطقی به نظر میرسد، اما در صورت برتری و غلبه یکی بر دیگری، موضوع مسکوت میماند و تغییری در هیچ موردی دیده نمیشود. این سکوت تا زمان لازم ادامه خواهد یافت.
و: مهمترین هدف آنوسیان از این اقدامات، یکی مشغول سازی جامعه با مطالب سطحی و ممانعت از ورود به بنیان مطلب، و دیگری جذب افراد جوان و ساده دارای گرایشات متفاوت در گروههای مختلف و گاه متضاد است تا افراد نیروهای خود را صرف مبارزات پوچ کرده و انرژی خود را هدر دهند.
آنوسیان تفکر بسیار خطرناکی دارند ، فرقه خاصی از انان معتقدند از طریق نزدیک شدن به شیطان و جادوگری و اعمال جرم و جنایت در جهان باید ظهور منجی (ماشیح) را سرعت بخشید ، به عقیده اینان هرچه گستره نفوذ شیطان از طریق رواج فساد و جنایت بر جهان افزایش یابد ،ماشیح سریعتر ظهور میکند.
فرقه دهشتناک حجتیه یکی از مخوف ترین زیر شاخه های آنوسیان در ایران است .انجمن حجتیه تشکیلاتی است که هدف اصلی آن تلاش برای «فراهم کردن زمینه ظهور امام عصر» همان ماشیح است.این گروه در سال ۱۳۶۲ به فرمان امام خمینی و متهمشدن به خیانت و ارتجاع، منحل شد. با این حال به واسطهٔ ارتباط با برخی مراجع توانست در جامعهٔ مدرسین حوزهٔ علمیهٔ قم، شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری نفوذ نماید.
این فرقه از انوسیان بطور وسیعی شبکه ای عنکبوت وار از قدرت اقتصادی ،سیاسی و نظامی در حکومت ایران تشکیل داده اند که صرفا با توجه به ایده های شیطانی فصد به انحطاط کساندن هر موجودیتی در جامعه را دارند تا از این طریق زمینه ظهور منجی را فراهم کنند … مصباح یزدی به عنوان رهبر مذهبی و سایرین منجمله احمدی نژاد از جمله عوامل اجرائی این شبکه مخوف هستند.
با توجه به این موارد وحشیگری نیروهای اطلاعاتی ، بسیجی و سپاه ، تمرکز بر روی مسئله هلوکاست و طهور منجی و بسیاری دیگر از مسائل قابل درک میگردد . به نقل از اینجا . سلیمون :ضمن احترام به تمام یهودیان و به طور کل بشریت٬ این مطلب جالب بود ولی من شخصا زیاد جدی نمیگیرمش فقط جالب بود . |
|
+ نوشته شده در
2009/7/24ساعت 2 توسط سلیمان |
|
|
زاغ سیاه -دوستان ترانه موسوي، از بازداشتشدگان هفتم تير در درگيريهاي مسجد قبا، گفته اند كه خانوادهي وي از يافتن جنازهي سوختهي ترانه در حومهي قزوين خبردادهاند.
يكي از دوستان ترانه موسوي ديروز براي پيگيري وضع ترانه با منزل پدري او تماس گرفت و با خبر مرگ ترانه و يافتن جنازه سوختهاش ـ بين كرج و قزوين ـ مواجه شد. خانواده ترانه از بازگويي مكان و زمان تشييع جنازه وي خودداري كردند و گفتند نمي توانند توضيحات بيشتري دهند. پس از پيگيري ها و تماس هاي مكرر دوستان ترانه با منزل وي، خانواده موسوي از آنان خواستند كه ديگر تماس نگيرند و در برابر سخن يكي از دوستان ترانه كه گفته بود خانواده او بايد نوع مرگش را به جامعه اطلاع دهند و به رسانه ها بگويند كه ترانه دستگير شده و پس از دستگيري به اين سرنوشت دچار شده است شنيده بودند كه ما صلاح كار خود را بهتر از شما مي دانيم و نمي خواهيم در تشييع جنازه اش كسي حضور داشته باشد. ترانه موسوي به گفته يكي از دوستانش – كه نمي خواهد نامش فاش شود – روز هفتم تير در حوالي تقاطع ميرداماد و خيابان شريعتي كلاس آرايشگري داشته است. او اتومبيل خود را در يكي از خيابان هاي فرعي بين حسينه ارشاد و ميرداماد، پارك مي كند و پس از ديدن تجمع مردم در خيابان قبا و اطراف حسينه ارشاد با يكي از دوستان خود تماس مي گيرد و به او مي گويد كه پيش از رفتن به آرايشگاه بهتر است سري به مسجد قبا بزنند و با دوست خود در نزديكي مسجد قبا قرار ميگذارد. وي كه به گفته دوستش مانتوي سبز به تن و شالي سبز به سر داشته است درحاليكه در خيابان شريعتي منتظر يكي از دوستان خود بوده است از سوي مأموران حكومتي دستگير مي شود و در هنگام دستگيري، دوست وي كه به محل قرار نزديك ميشده از دور وي را مي بيند. ترانه را سوار به وني ميبرند. شواهد دستگيري ترانه به همين جا ختم نمي شود و چند نفر از دستگيرشدگان واقعه مسجد قبا در تماس هايي با خانوادهي وي، خبر دستگيري اش را به آنان اطلاع مي دهند. ترانه موسوي در زمان دستگيري شماره منزل و يكي از دوستانش را به چند نفر از دستگيرشدگان مي دهد و از آنان ميخواهد در صورت آزادي با خانواده اش تماس گرفته و خبر دستگيري اش را به آنان اطلاع دهند. كساني كه در آن روز همراه با ترانه به ساختماني در حوالي پاسداران منتقل مي شوند گفته اند كه او مدام گريه مي كرده و مي گفته است نه براي تجمع كه براي شركت در كلاس آرايشگري در آن محل حضور داشته است. اما برخي از دوستانش خبر داده اند كه ترانه در راهپيمايي هاي مسالمت آميز روزهاي 25، 26 و 27 خرداد شركت داشته است و حتا پيش از انتخابات نيز با حضور در زنجيره سبز، حمايت خود را از اصلاحات و آزادي در ايران ابراز مي كرده است. به گفته يكي از دوستان ترانه، پس از دو هفته از دستگيري او، فردي ناشناس با منزلش تماس گرفته و به مادر ترانه خبر بستري بودن وي را در بيمارستان امام خميني كرج مي دهد. اين ناشناس به مادر ترانه مي گويد كه مردم دخترش را پس از تصادف، به آن بيمارستان رسانده اند. مادر ترانه به ناشناس مي گويد برخي تماس گرفته اند و ترانه را در درگيري هاي مسجد قبا و در بازداشگاه ديده اند اما ناشناس مي گويد ترانه ربطي به حادثه مسجد قبا ندارد و احتمالن قضيه اش ناموسي ست؛ چراكه مي خواسته با شلنگ سرم خودش را حلق آويز كند. او پارگي رحم و مقعد را نيز دليل بستري شدن ترانه ذكر مي كند. خانواده ترانه به آن بيمارستان مراجعه مي كنند اما مسوولان بيمارستان بستري شدن ترانه موسوي را تكذيب مي كنند و تنها يكي از پرسنل مي گويد كه دختري را با موهاي بافته شده ديده است كه چند نفر با ظاهري به گفته او «حزب اللهي» بيهوش مي آورند و بيهوش مي برند. جملاتي كه اين ناشناس در مكالمه تلفني با مادر ترانه بيان مي كند نشان مي دهد كه ماموران وزارت اطلاعات و لباس شخصي ها مي خواسته اند ذهن خانواده ترانه را از سياسي بودن قضيه منحرف كنند و به آنان بقبولانند كه دخترشان از نظر اخلاقي مشكلاتي داشته است تا خانواده نيز پس از شنيدن خبر مرگ فرزندشان، از پيگيري و پي جويي درباره چند و چون مرگ وي خودداري كنند. ممانعت خانواده ترانه موسوي از دادن اطلاعات درباره تشييع پيكر وي و چگونگي درگذشتش عجيب به نظر نمي رسد؛ چراكه تمامي خانواده هاي قربانيان حوادث اخير از سوي حكومت و وزارت اطلاعات تهديد مي شوند و به آنان گفته مي شود در صورتي كه تشييع پيكر عزيزانشان و مراسم كفن و دفن و ختم آنان با حضور مردم و با شيون و ناله برگزار شود مشكل حاد ديگري براي يكي ديگر از عزيزانشان اتفاق خواهد افتاد. ترانه موسوي اكنون تنها به خانواده اش تعلق ندارد و متعلق به همه ايرانيان است؛ بنابراين پيگيري وضعيت او و چگونگي درگذشتش وظيفه تك تك ماست. اين كه من نمي توانم با نام خود اين اخبار را منتشر كنم؛ اين كه دوست ترانه نمي تواند نامش را بگويد؛ اين كه خانواده ترانه درباره فرزندشان هيچ حرفي نمي زنند همه از خفقاني حكايت دارد كه امروز بر جامعه ما حاكم است. من از دوستاني كه وظيفه خود مي دانند به راحتي و به سرعت اين نوع اطلاع رساني را محكوم كنند مي خواهم به جاي نشستن و محكوم كردن اين و آن، درباره ترانه تحقيق كنند و خبرهايش را به گوش نخست ايرانيان و سپس جهانيان برسانند تا شايد از بيش از اين شاهد قرباني شدن ترانه هايمان نباشيم. لازم است بگويم عكس ترانه را نيز يكي از هنرجويان آموزشگاه آرايشگري و از دوستان ترانه در اختيار ما قرار داد. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/24ساعت 1 توسط سلیمان |
|
|
موسوی: منشوری فراتر از جبهه و گروه سیاسی تدوین میکنیم/نباید فرایند شکلگیری این دولت فراموش شود
قلم - مهندس میر حسین موسوی گفت: در حال تدوین منشوری فراتر از بحث جبهه و گروه سیاسی هستیم و در این منشور راهکارهایی را پیشنهاد کردهایم که تمام ظرفیتهای مغفول قانون اساسی توان اجرایی شدن پیدا کنند.
به گزارش خبرنگار قلمنیوز، نخست وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس پیش از ظهر چهارشنبه در دیدار با جمعی از اهالی برخی از رسانههای کشور با اعلام اینکه این منشور ظرف چند روز آینده منتشر خواهد شد، تاکید کرد: میخواهیم ظرفیتهای مغفول قانون اساسی را عملیاتی کنیم. وی با اشاره به نمادسازیها در جنبش اجتماعی مردم اظهار کرد: ما میخواهیم این منشور، وجهی از به هم پیوستگی مردم باشد و مشخص باشد که اینها به جنبش سبز پیوستهاند. ما به دنبال شعاری هستیم که بتواند پیوستگی مردم را بیشتر کند و مورد استفادهی مردم قرار بگیرد. موسوی خاطرنشان کرد: فضایی که میخواهیم منشور را در آن منتشر کنیم فضایی است که حتی شخصی مثل آقای هاشمی را هم تحمل نمیکند. وقتی در بخشهایی از حاکمیت امثال آقای هاشمی هم تحمل نشوند جامعه لاجرم به سمت نظامیتر شدن و امنیتیتر شدن پیش خواهد رفت که هیچکس از این مساله استقبال نخواهد کرد. عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین تصریح کرد: ما و کسانی که متعلق به این جنبش هستند باید طوری عمل کنیم که ضمن اینکه ساختارشکنی به مفهوم کسانی که میخواهند خارج از قانون اساسی حرکت کنند اتفاق نیفتد، مطالبات مردم لحاظ شود. ما در منشور خود این دغدغه را داریم که هم پیوستگی مردم حفظ شود، هم منافع ملی لحاظ شود و هم به مطالبات مردم پاسخ داده شود. وی در ادامه سخنان خود با اشاره به تخلفات صورت گرفته در انتخابات اخیر اظهار کرد: این یک ضرورت ملی است که به طور دائم به بحث انتخابات اخیر پرداخته و این مساله زنده نگه داشته شود و این مساله در انبوه وقایع اخبار پس از انتخابات نمیرد و هیچکس فراموش نکند که این دولت در چه فرآیندی شکل گرفته است. با توجه به اینکه مدافعان تقلب تریبونهایی نظیر صدا و سیما در اختیار دارند، مطبوعات باید پرداختن به مسایل پیش آمده در این انتخابات را از جمله وظایف خود بدانند. نخست وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس در ادامه با تاکید بر لزوم توجه به قانون اساسی، تصریح کرد: نیروهای مدافع جامعه باید حامی قانون اساسی باشند؛ چرا که قانون اساسی در خود ظرفیتهایی دارد که اگر عملیاتی شود حتی گرایشهای ساختارشکنانه را هم متقاعد میکند. وی تاکید کرد: اگر از چارچوب قانون اساسی خارج شویم جامعه با یک آنارشی لجامگسیخته روبهرو خواهد شد که جمع کردن آن غیر قابل پیشبینی خواهد بود. بنابراین همهی نیروها باید در چارچوب قانون اساسی حرکت کنند تا خسارتهای این فضای شبه کودتای تحمیل شده را به حداقل برسانند. رییس فرهنگستان هنر در بخش دیگری از سخنان خود به حساسیت مردم نسبت به دخالت بیگانگان و تلاش برای گرفتن اعترافات نادرست از بازداشت شدگان اشاره کرد و گفت: اگر از همه بازداشتشدگان هم اعتراف بگیرند باز هم افکار عمومی اینها را قبول نمیکند؛ چرا که مردم در وقایع اخیر حضور داشتهاند و دیدهاند که ابعاد این مساله چقدر بوده است. شعارها و رفتارهای مردم نشان میدهد که اگر برخی افراد بخواهند ترفندهایی برای اتصال جنبش سبز مردم به بیگانگان به کار ببندند بیهوده خواهد بود. وی با اشاره به سفرهای تبلیغاتی خود در ایام پیش از انتخابات اخیر، عنوان کرد: در این سفرها متوجه شدم که مردم چقدر به هویت ایرانی خود اهمیت میدهند و در استانهای مختلف کشور، مردم عرق زیادی بر روی ایرانی بودن خود دارند. موسوی افزود: دولت پشتیبانی آرای مردم و در نتیجه مشروعیت ندارد، بنابراین در عمل ناچار خواهد بود به کشورهای خارجی امتیازاتی بدهد که به نفع کشور ما نخواهد بود. ما باید طوری عمل کنیم که سرمایههای عظیم اجتماعی که در انتخابات شرکت کردند بتوانند منسجم باشند و شرایط مفیدی برای آنها به وجود بیاید. بر اساس این گزارش، مهندس موسوی در بخش دیگر سخنان خود به فعالیت رسانههای مجازی اشاره کرد و گفت: رسانههای مجازی تاثیر بهسزایی در اطلاع رسانی داشتند و این ارتباطات باید تقویت شود و باید فضاسازی لازم در این زمینه صورت گیرد و رسانههای مکتوب و خبرگزاریها هم باید مردم را به استفاده از این رسانههای مجازی تشویق کنند. یکی از نقاط قوت این فضاهای مجازی این است که اعمال سانسور بر روی آنها دشوارتر است. نخست وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس در پایان، به مساله بازداشت شدگان روزهای پس از انتخابات اشاره و تاکید کرد: تا وقتی که آخرین نفر از زندانیان روزهای پس از انتخابات آزاد نشود، پروندهی این انتخابات باز خواهد بود، مضافا اینکه مشروعیت این دولت نیز زیر سوال خواهد بود. مشروح سخنان میرحسن موسوی متعاقبا ارسال میشود./ |
|
+ نوشته شده در
2009/7/24ساعت 1 توسط سلیمان |
|
|
قلم - همسر میر حسین موسوی به فعالان سیاسی توصیه کرد که با پاس داشتن حریم اخلاق ، دین خود را به دنیای خود و دیگران نفروشند و به جای گره زدن اعتراضات مدنی مردم به دشمنان خارج از کشور و مستند سازی موهن جهت مخدوش کردن چهره افراد ، از ارتکاب چنین رفتارهای نامشروعی دست بردارند و به فضای بیاعتمادی دامن نزنند.
به گزارش قلمنیوز، زهرا رهنورد درباره انتشار اخباری توسط برخی از رسانهها و نمایندگان مجلس، ضمن تکذیب اخبار منتشره و تقبیح روشهای غیراخلاقی و شکستن حریم قانون و اخلاق گفت: بیش از یک ماه است که مهندس کاظمی در بازداشت به سر میبرد و طی این مدت ضمن اینکه خانواده و والدین پیرم را به صبر و توکل دعوت کردهام خود نیز از ایجاد تنش و حتی اقدامات رسانهای اجتناب ورزیدم. همسر مهندس موسوی کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری افزود: به والدینم گفتهام که برادرم نیز همانند همه کسانی که به سرنوشت کشور خود علاقهمند بوده ودر زندان به سرمیبرند و با توجه به اینکه فردی غیر سیاسی است به زودی آزاد میشود. وی به انتشار اخباری در خصوص اتهامات برادر خود از سوی یکی از نمایندگان اصولگرای مجلس اشاره کرد و به ایلنا گفـت: انتشار چنین اخبار کذبی توسط یک نماینده مجلس و بدنبال آن موج مهندسی شده ایراد اتهام و افترا پراکنی و تشویش اذهان عمومی علیه بردارم را قابل تحمل ندانسته و به همین دلیل بنده را وادار به پاسخگویی و پیگیری این اتهامات از طریق مجاری قانونی کرد. رهنورد با بیان اینکه برادر خود را جدا از برادران و خواهران دستگیر شده دیگر تصور نکرده و به همین دلیل از طرح مستقلانه نام وی طی این مدت خودداری کرده بودم، اظهارداشت: تاکنون از همه روشهای قانونی و مسالمت آمیز توام با بردباری و متانت برای آزادی وی و دیگر بازداشت شدگان استفاده کردهایم و امیدوار بودیم قانون و دادرسی منصفانه جریان داشته باشد اما اکنون شاهد سناریوی مهندسی پرونده سازی و تمسک به روشهای غیر اخلاقی و منافی اصول و قوانین توسط برخی از مفتریان هستیم که متاسفانه برای نیل به مقاصد کوتاه مدت سیاسی خود و تبارشان ، حیثیت و آبروی افراد را به بازی میگیرند با این تصور که با روشهای انحرافی میتوانند سرپوشی بر اعمال ارتکابی نافی قانون و اخلاق خود بگذارند. رهنورد با تاکید بر اینکه با فرافکنی و اتهام زنی نمیتوان اذهان عمومی را مشوش و حقایق را مکتوم کرد، هشدار داد: پرونده سازان بدانند با تداوم چنین مشیای غضب الهی دامنگیرشان خواهد شد و ملت نیز ایشان را مطرود کرده و اعمال فشار بر مهندس موسوی و من کارگر نخواهد بود. من اعلام میکنم که اگر از مهندس کاظمی به زور اقرا برگیرند یا صدها برگ بر ضد مهندس کاظمی چاپ کنند و ارائه دهند نه من و نه ملت اینها را باور نخواهند کرد. وی با طرح این پرسش که یک نماینده مجلس با چه مجوزی به اطلاعات محرمانه و نوع اتهام افراد دسترسی داشته و با وجود محرمانه بودن تحقیقات آن اکاذیب را منتشر میکند ؟ ادامه داد: برخی با چشم پوشی از همه قوانین و مقررات و اخلاق و شرع ، چوب حراج به آبروی افراد میزنند و این بدترین رفتاری است که هرگز نمیتوان با هیچ توجیهی از افراد دارای دیانت و اخلاق انتظار داشت. رهنورد با تاکید براینکه شعار صیانت از کرامت انسانها نباید فقط مصرف انتخاباتی داشته باشد، تصریح کرد: زمانی که شعار صیانت از کرامت انسانها سرداده میشود باید در عرصه عمل نیز از اتهام پراکنی و دروغگویی پرهیز و بر قانون مداری و به رسمیت شناختن تکثر اجتماعی و آزادیهای فردی و مدنی آنچنان که در اصول مختلف قانون اساسی امده توجه کرد. همسر مهندس موسوی در ادامه این مصاحبه به معرفی بردار خود پرداخت و گفت: مهندس شاهپور کاظمی با 62 سال سن شخصیتی علمی و غیرسیاسی و البته حق طلب و عدالتخواه است. وی درزمره متخصصان صاحب نام و برجسته مخابراتی کشور با تحصیلات الکترونیک و فیزیک بوده که از بدو انقلاب تلاش کرده علم و دانش خود را در خدمت میهن اسلامی قرار دهد. و با هدف توسعه خدمت رسانی به صنایع الکترونیک و مخابراتی از خروج ارز از کشور جلوگیری کرده و تا کنون نیز به بومی سازی فناوریهای نوین مخابراتی پرداخته است. رهنورد ادامه داد: او میتوانست مانند بسیاری دیگر از نخبگان مشمول فرار مغزها باشد و دانش خود را در خدمت بیگانگان بگذارد اما او با دست خالی و تحمل همه سختیهایی که در راه تولیدکنندگان کشور وجود دارد در کشور ماند و با احداث کارخانهای منابع تغذیه الکترونیک کشوررا تامین کرد. وی افزود: برادرم در سختترین شرایط خدمات مخابراتی و الکترونیکی به صنایع جنگی ارائه داد و پس از جنگ نیز بعنوان یک کار آفرین نمونه ، استانداردترین خدمات الکترونیکی و مخابراتی را در صنایع خرد و کلان مخابراتی نظیر تلفن همراه ، خودروسازی و تامین برق کشور ارائه داده و بعنوان عضوی از صنف مخابرات، شخصیتی شناسنامه دار و موجه در حوزه تخصصی خود است. رهنورد با بیان اینکه برادرم مانند سایر متخصصان کشور فردی وطن پرست با عواطف میهنی و سنتی غلیظ است ، اظهارداشت: هیچونه برچسب و اتهامی در مورد وی از قبیل اغتشاش طلبی ، رابطه با بیگانگان و حضور در خانههای تیمی قابل تصور نیست. از طرح چنین اتهاماتی علیه برادرم به خداپناه برده اما برای روشن شدن اذهان متذکر میشوم که مهندس کاظمی دارای سه فرزند ، عروس ، داماد و نوه می باشد و تردد وی به خارج از کشور هم به جهت معالجه بیماری خاص همسرش و هم انتقال دانش و فناوریهای نوین مخابراتی به کشور بوده است. این امر را نیز نباید فراموش کرد که داشتن گرین کارت، فاقد عنوان مجرمانه است مگر اینکه عدهای بخواهند از آن برای پرونده سازی استفاده کنند. وی به فعالان سیاسی توصیه کرد که با پاس داشتن حریم اخلاق ، دین خود را به دنیای خود و دیگران نفروشند و به جای گره زدن اعتراضات مدنی مردم به دشمنان خارج از کشور و مستند سازی موهن جهت مخدوش کردن چهره افراد ، از ارتکاب چنین رفتارهای نامشروعی دست بردارند و به فضای بیاعتمادی دامن نزنند. زهره کاظمی با بیان اینکه در شرایط کنونی بیش از هر چیز وحدت ملی و همبستگی سرمایههای اجتماعی برای اعتلای ایران ، دغدغه اصلی همه دلسوزان کشور و همه دلواپسان آرمانهای انقلاب است، اظهارداشت: سکوت من در این مدت بر این مبنا بوده که تصور میکردم برادرم بعنوان فردی که علاقه مند به سرنوشت کشور است به زودی آزاد خواهد شد و دلیلی ندیدم برای او امتیاز خاصی قائل شوم اما اکنون شاهد کلید خوردن یک پروژه غیر اخلاقی و غیر قانونی هستم که طبعا از مجاری قانونی و مراجع ذیربط پیگیری خواهم کرد و ضمن اعاده حیثیت، نسبت به تشویش اذهان عمومی و ایراد تهمت ، افترا ، نشراکاذیب و دیگر عناوین مجرمانه پرونده سازان اقدامات لازم را معمول خواهم داشت. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/24ساعت 1 توسط سلیمان |
|
|
شاهین نجفی : صبح بلند شد از خواب و تو آینه.........................خودشو دید که شده بود عینه یه جنازه که خیلی وقته مرده بود...........................اون زندگی نکرد فقط زنده بود تلویزیون رو روشن کرد و دید..............................خیابون پر از مردم بعیده.... که این همه زن و مرد و پیر و جوون.......................ریختن بیرون و وقتش رسیده که شنیده بود حق گرفتنیه..................................ح ق میمونه نا حقه که رفتنیه مادرش نهیش کرد و گفت نرو.............................این همه که مردن یا که تو بندن چی شد؟ کسی میاد بپرسه حالشونو؟.............................کی جواب میده و میدونه دردشونو؟ به خدا تکون نمی خوره آب از آب........................حق چی؟فقط اسمش اومده تو کتاب اما ندا ندایی از تو خیابونا..................................م یشنید که میگفت ندا بیا امروز روز تو تویه خیابون.....................................میخوان عروسی بگیرن برات ندا جون که مسیح مرگو بزایی باکره..................................امی ر آباد خون میخواد منتظره داماد گلولست و میشینه تویه تنت........................هجله آمادست واسه بردنت ***************** خدا ببین که حرمتت رو شکستن........................مریم باکرتو به گلوله بستن ببین افتادیم گیر یه مشت درنده........................ببین قیمت آدم اینجا چنده خدا ببین که حرمتت رو شکستن............................مریم باکرتو به گلوله بستن ببین افتادیم گیر یه مشت درنده.............................ببین قیمت آدم اینجا چنده ***************** تو با نگات چی میخواستی بگی ندا؟........................من خفه خون نمیگیرم این صدا... جاری تویه کوچه پـس کو چه های شهر.............................از خون تو قرمز سنگ فرشا بخواب چشاتو رو هم بذار ندا.................................دیگه ترسی نداری چی میشه فردا بخواب که اگه منو ما بیداریم...................................اسم تو تکثیر میشه تو خیابونا دست از خونش بردارین بند نمیاد............................این خون هزار ساله که جاریه این خون ندا نیست خون وطن................................وطن غریب ،وطنی که بی کفنه وطنی که منو رو فراری دادن.........................با آدمایی که حتی با خودشون بدن چه انتظاریه که کسی مثل ندا رو..............................نکشن و به گلوله نبندن من ولی اما اگر شاید........................................د یگه نمیگم فقط یه چیز باید من حقمو میخوام و صد تا مثه ندا............................تو خیا بونن همه یک صدا بکشید مارو حق گرفتنیه.................................... ..حق میمونه ناحقه که رفتنیه تا وقتی که کسی حقمون رو نداده.......................هر روز هرشب همین بساطه
اگه واسه دانلود آهنگ مشکلی داشتید بهم خبر بدین . توضیحات : من این آهنگ رو با حجم تقریبا بالا ( 6 مگابایت ) گرفتم ولی یه حرکت روش زدم که 300 کیلو بایت بشه . اگه اینترنت پر سرعت ندارید اینو دانلود کنید ٬ حجمش کمه . |
|
+ نوشته شده در
2009/7/23ساعت 4 توسط سلیمان |
|
|
به نظر شما بهترین شعار کدومه ؟ پیش شعار : مرگ بر طالبان.................... چه کابل چه تهران
1- بیستوسی حیا کن، اصلاحاتُ رها کن ۲- نصر من الله و فتح قریب/ مرگ بر این دولتِ مردم فریب ۳- دولتِ سیبزمینی، نمیخوایم، نمیخوایم ۴- دلاورِ هستهای/ دمر بخواب خستهای ۵- بگم؟ [جمعیت:] بگو...بگم؟ [جمعیت:] بگو... دو دو تا؟ [جمعیت:] ده تا ... دو دو تا [جمعیت:] ده تا ... ایول ایوله، ایول... موسوی یله، ایول... موسوی سَره، ایول... ۶- بگم؟ [جمعیت:] بگو...بگم؟ [جمعیت:] بگو... احمدی به من گفت؛ [جمعیت:] چی گفت؟ درِ گوشِ من گفت، [جمعیت:] چی گفت... تو زیر زمین گفت، [جمعیت:] چی گفت... رو پشتِبوم گفت، [جمعیت:] چی گفت... [با صدای دست:] من از حسین میترسم، من از حسین میترسم... ۷- دولتِ سیبزمینی؛ «چیز»م واسهش زیاده ۸- نفت و دلار و بردن ... سیبزمینی آوُردن ۹- احمدی بای بای [دو بار] ۱۰- حالا لای لای... حالا لای لاااای.... احمدی، خدانگهدار ۱۱- درود بر خاتمی؛ سلام بر میرحسین ۱۲- توپ،تانک،فشفشه ... بسیج باید جمع بشه ۱۳- احمدی ِ دروغگو ... پس هالهی نورت کو؟ ۱۴- احمدی کجاس؟ ... تو باغچه ... چی میکاره؟ ... تُربچه ۱۵- هرکس که کم میآره ... ناموس وسط میآره ۱۶- میرحسین، رهنورد ... تساوی زن و مرد ۱۷- موسوی،موسوی ... حمایتت میکنیم ۱۸- یه هفته، دو هفته ... محمود حموم نرفته ۱۹- دو،دو تا ... ده تا ... سَند داریم سیصدتا ۲۰- دولتِ گشتِ ارشاد، نمیخوایم نمیخوایم ۲۱- یه یاحسین، تا میرحسین ۲2- ادی اندیشه ... بی موسوی نمیشه ۲3 اتل مَتل توتوله ... دیکتاتور ِ کوتوله ۲4- اگه تقلب نشه، سید برنده میشه [+ ورژنهای مختلفاش] 25-رضايي رضايي تير خلاص مايي 26-در چيتوز وا شده - احمدي پيدا شده 27-رئيس جمهور بيكاره - رفته سبزي بكاره 28- موسوی چاره کن ... کاپشنشو پاره کن 29- هالهی نور میبینه ... مردمو کور میبینه 30- سیاستو رها کن ... سبزیفروشی وا کن 31- دکتر! ... برو دکتر 32- مرگ بر دیکتاتور ... چه شاه باشه،چه دکتر 33- فلسطینو رها کن ............ فکری به حال ما کن 34- پول نفت گم شده.... همش تورم شده 35 - پول نفت گم شده.... خرج فلسطین شده 36 - توپ تانک فشفشه ... رئیس جمهور ...
37 - (با لحن عاشورایی) امشب حرم محمود چاخان یار ندارد امشب حرم محمود چاخان یار ندارد نمودار ندارد نمودار ندارد!!
38 - دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را سید بیا که محمود بیچاره کرده ما را
39- رهبری ... رهبری... اینوری یا اونوری! 40- سپاه حمایت میکنه ... محمود جنایت میکنه 41 - احمدی عمر عاص... دورغ گوی نا سپاس 42- رگ توی خون نیست ... تو سفره نون نیست 43- اتل متل توتوله ! دیکتاتور کوتوله ! 44- محمودی تو که با ننت قهر بودی !؟! 45 - دولت مردم فریب نمی خوایم نمی خوایم ! 46- آخره هفته .. احمدی رفته .. 47 - نه غزه نه لبنان .. فقط مردم ایران ! 48 - موسوی لپ لپ خریده .. محمودی از توش پریده ! 49 - رای مارو دزدیده .. باهاش داره پز می ده ! 50 - احمدی به گوش باش ! ما مردمیم نه اوباش ! 51 - احمدی دروغگو ! رای ما موسوی بود ! 52 - نوشتیم موسوی . خواندند احمدی ! 54 - خس و خاشاک تویی ! دشمن این خاک تویی ! 55- تقلب یه درصد .. دو درصد . نه 53 % ! 56 - احمدری دروغگو ! 63 % ت کو ؟ 57 - موسوی .. موسوی / خدانگهدار تو / قلب تمام مردم / صندوق آرای تو ! 58 - موسوی .. موسوی / رای مرا پس بگیر ! 59 - تا احمدی نژاده / هر روز همین بساطه ! 60 - می جنگم .. میمیرم .. رایمو پس میگیرم ! 61- ایرانی میمیرد / ذلت نمی پذیرد ! 62 - ای دولت کودتا ! استعفا ! استعفا ! 63 - موسوی جونمه ! رئیس جمهورمه ! 64 - موسوی .. بیایی نیایی / رئیس جمهور مایی ! 65 - نترسید نترسید ما همه با هم هستیم
اگه بازم شعاری به ذهنتون رسید در بخش نظرات بنویسید . |
|
+ نوشته شده در
2009/7/23ساعت 2 توسط سلیمان |
|
|
چند وقت پیش داشتم تو سایت های خبری یه چرخ و چورخی میزدم که ناگهان با خبرهای جالبی مواجه شدم : استقبال اینترنتی از دانلود فیلم غیر اخلاقی محسن مخملباف ( گیگیا نیوز ) این خبر گزاری در ادامه نوشته بود : " وی با آن كه در این فیلم غیر اخلاقی ، به عریان كردن كامل یك دختر ایرانی روی آورده است ، از حقوق زنان و دختران ایرانی اعلام حمایت كرده است ! " که منظورش لوناشاد است . ![]()
ای بابا ٬ باز زود قضاوت کردیم ؟ باز مترنکرده بریدیم ؟ باز سرمون رو کردیم زیر برف ؟ آخه پدر جان ٬ کیه که سابقه مخملباف رو تو سینمای ایران ندونه ؟ آخه کیه که ندونه مخملباف پیش از انقلاب ۱۳۵۷ بیش از چهار سال به علت فعالیتهای سیاسی در زندان بودهاست ؟ آخه کیه که ندونه دو فیلم اش ( شب های زاینده رود و نوبت عاشقی ) برای همیشه در توقیف ماند ؟ ![]()
آخه کیه که بتونه لیست زیر رو انکار کنه ؟ جوایز بینالمللی
1. جایزه بهترین فیلم از جشنواره ریمینی، ایتالیا ۱۹۸۹، (بخاطر فیلم بایسیکل ران) 2. جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم هاوائی، آمریکا ۱۹۹۱، (بخاطر فیلم بایسیکل ران) 3. جایزه بهترین فیلم از جشنواره تائورمینا، ایتالیا ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما) 4. جایزه بهترین فیلم از جشنواره کارلوویواری، جمهوری چک ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما) 5. جایزه بهترین فیلم انجمن منتقدین بین المللی فیبرشی از جشنواره کارلوویواری، جمهوری چک ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما) 6. جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره کارلوویواری، جمهوری چک ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما) 7. جایزه ویژه هیئت داوران از جشنواره فیلم استانبول، ترکیه ۱۹۹۳، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما) 8. جایزه مطبوعات از جشنواره فیلم سائوپائولو، برزیل ۱۹۹۵، (بخاطر تمام آثار محسن مخملباف) 9. جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم مونیخ، آلمان ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم سلام سینما) 10. جایزه بهترین فیلم هنری از جشنواره فیلم توکیو، ژاپن ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم گبه) 11. جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم سیتگس، اسپانیا ۱۹۹۶، (بخاطر گبه)۱۲- جایزه ویژه منتقدین از جشنواره فیلم سیتگس، اسپانیا ۱۹۹۶، (بخاطر گبه) 12. یکی از ده فیلم برتر جهان در سال ۱۹۹۶، به انتخاب مجله تایمز، آمریکا ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم گبه) 13. جایزه بهترین فیلم بلند آسیائی از جشنواره فیلم سنگاپور، سنگاپور ۱۹۹۷، (بخاطر فیلم گبه) 14. جایزه ویژه هیئت داوران از جشنواره فیلم لوکارنو، سوئیس ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم نون و گلدون) 15. جایزه طلای جوانان از جشنواره فیلم لوکارنو، سوئیس ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم نون و گلدون) 16. یکی از ده فیلم برتر دهه ۹۰ از طرف مدیران جشنوارههای جهانی، ۱۹۹۹، (بخاطر فیلم نون و گلدون) 17. جایزه مدال طلا از طرف پارلمان ایتالیا از جشنواره ونیز، ایتالیا ۱۹۹۷، (بخاطر فیلم سکوت ) 18. جایزه انسان، هنر، طبیعت از جشنواره ونیز، ایتالیا ۱۹۹۷، (بخاطر فیلم سکوت ) 19. جایزه شهر ایسن دوژور، فرانسه ۱۹۹۸ (به خاطر مجموعه آثار) 20. جایزه سردار هنر و ادبیات (شوالیه) فرانسه ۱۹۹۸، (بخاطر مجموعه آثار ادبی و سینمایی) 21. جایزه بزرگ کلیساهای جهانی از جشنواره فیلم کن، فرانسه ۲۰۰۱، (بخاطر فیلم سفر قندهار) 22. مدال طلای فدریکو فلینی از یونسکو در پاریس، فرانسه ۲۰۰۱، (بخاطر فیلم سفر قندهار) 23. جایزه بهترین فیلم جشنواره آژاکسو فرانسه (بخاطر فیلم سفر قندهار) ۲۰۰۱ 24. جایزه «بهترین فیلم تماشاگران» از جشنواره بین المللی فیلم سینمای جنوب، فرانسه ۲۰۰۱، (بخاطر فیلم سفر قندهار) 25. جایزه «بهترین کارگردانی»از جشنواره بین المللی فیلم آرسنال، لاتویا ۲۰۰۲ (بخاطر فیلم سفرقندهار) 26. جایزه فرانسووا تروفو، از جشنواره جیفونی، ایتالیا ۲۰۰۲ (به خاطر مجموعه آثار) 27. سفر قندهار یکی از صد فیلم برتر تاریخ سینمای جهان به انتخاب مجله تایم، آمریکا، ۲۰۰۵ 28. جایزه منتقدین بین المللی «فیبرشی» از جشنواره بین المللی فیلم تسالونیکی، یونان ۲۰۰۱ (بخاطر فیلم سفر قندهار) 29. چهارمین دوره جشنواره مستند تسالونیکا افتخار یک عمر دستاوردهای هنری و مشارکتهای انسان دوستانه ۲۰۰۲ 30. جایزه «بهترین فیلم» از جشنواره بین المللی فیلم داکیومنت آرت، آلمان ۲۰۰۲ (بخاطر فیلم الفبای افغان) 31. جایزه بهترین سینماگر آسیای سال ۲۰۰۳ جشنواره پوسان کره جنوبی ۲۰۰۳
حالا این آقا شد فیلم مستهجن و بی ناموسی ساز ؟ من از اون عزیزی که تحلیل بالا رو کرده میپرسم که اصلا تو یه بار فیلمو دیدی ؟ اصلا ماجرای فیلمو میدونی ؟
از این ماجرا بگذریم و بریم سر قضیه لونا شاد ( مهنور شادزی ) : "وی در سال ۱۹۸۴ در سن ۱۲ سالگی ایران را ترک کرد و به همراه خانوادهاش به فرانسه رفت. او پس از گذراندن دوره دبیرستان در رشته فلسفه، در رشته بازرگانی بینالمللی در پاریس تحصیل کرد و به مدت سه سال در بخش بورس سهام در بانکی فرانسوی کار کرد. در ۲۸ سالگی پس از گذراندن یک دوره کلاس خصوصی یک ساله در زمینه تئاتر به این رشته روی آورد. وی سپس به عنوان مجری و برنامهساز به شبکه تلویزیونی بخش فارسی صدای آمریکا پیوست و در تهیه برنامههای مختلفی از جمله مجله هفتگی فصل دیگر . مشارکت داشت. وی مدتی طولانی مجری برنامه شباهنگ بود که هر شب از صدای آمریکا به صورت مستقیم پخش میشود. او پس از چند سال اجرا و برنامهسازی در صدای آمریکا، در پاییز ۱۳۸۷ با این شبکه قطع همکاری کرد." او در دوفیلم " فریاد مورچهها (محسن مخملباف، ۲۰۰۶) و صندلی (محسن مخملباف ، ۲۰۰۵)" بازی کرده . درسته که او رو در خبرگزاریها و سایتاتون در حد یه فاحشه پایین بیارید ؟ آخه کجای زندگی این آدم به فاحشه گری گذشته ؟ چرا اینقدر راحت با آبروی مردم بازی میکنید ؟ ( البته مقصر نیستید چون این روزها تهمت زدن تو مملکت ما به امری عادی تبدیل شده ) . احتملا اون فردی که تحلیل بالا رو کرده فیلم های مستهجن زیاد نگاه میکنه و به هر فیلمی که یکی یکم یقه پیراهنش باشه ٬ میگه فیلم مستهجن و به طرفشم میگه فاحشه ! احتمالا به مزاج تحلیل گر بالا٬ فیلم های کارگردان هایی مثل سعید سهیلی ( چهارچنگولی که فیلم بسیار پر مفهومیه !!! ) و یا خسرو ملکان ( مادر زن سلام ) بیشتر خوش می آد تا فیلم های فلسفی و مفهومی . یادمون نره که همین آدم ها دقیقا همین حرف ها رو درباره بازیگر بزرگ سینمای ایران ٬ گلشیفته فراهانی هم میزدند .
در آخر برای من جای این سوال میمونه که این تحلیلگرها واقعا اینطوری فکر میکنن یا پول میگیرن که اینطوری فکر کنن ؟! سلیمون . |
|
+ نوشته شده در
2009/7/22ساعت 12 توسط سلیمان |
|
|
BBC سفیر ایران در مسکو گفته است که روسیه دیدگاه معقولی نسبت به انتخابات بحث انگیز ریاست جمهوری ایران دارد و در عین حال وزارت خارجه روسیه نیز در واکنش به شعار "مرگ بر روسیه" که روز جمعه گذشته در خیابان های تهران طنین انداز شد، گفته است تعداد شعاردهندگان انگشت شمار بوده است.
در جریان برگزاری نماز جمعه اخیر تهران که به امامت اکبر هاشمی رفسنجانی برگزار شد، برخی از شرکت کنندگان با سر دادن شعار "مرگ بر روسیه" پرچم آن کشور را به آتش کشیدند. وزارت خارجه روسیه می گوید که افکار عمومی در ایران دیدگاه مثبتی به روابط ایران و روسیه دارد و شعار دهندگان ضد روسی تعداد انگشت شماری در این کشور هستند. گزارش ها از ایران حاکی از آن است که در هفته های اخیر و پس از تلاش برای سرکوب اعتراض های مردمی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران، بخشی از افکار عمومی این کشور، به نقش روسیه در تحولات اخیر ایران مظنون شده است. دیمیتری مدودف، رئیس جمهوری روسیه، اولین مقام خارجی بود که پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران، به محمود احمدی نژاد تبریک گفت. آقای احمدی نژاد سه روز پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری، برای شرکت در اجلاس سران رهبران سازمان همکاری شانگهای به روسیه سفر کرد. ملاقات روسای جمهور ایران و روسیه در جریان این سفر، محدود به مصافحه آقایان احمدی نژاد و مدودف بود. مطابق پروتکل های تشریفاتی این سفر، آقای احمدی نژاد برای دیدار با رئیس جمهوری روسیه در مقبال دوربینهای تلویزیونی و عکاسان، به سوی او حرکت کرد اما ملاقات دوجانبه ای که پیشتر برخی از رسانه ها از احتمال انجام آن خبر داده بودند، صورت نگرفت. سفیر ایران: روسیه دیدگاه معقولی نسبت به ایران دارد محمودرضا سجادی، سفیر ایران در مسکو در گفت و گو با خبرگزاری نیمه رسمی فارس، درباره دیدگاه روسیه نسبت به انتخابات بحث انگیز ریاست جمهوری ایران، گفته است که "روسها بسیار معقول با این انتخابات برخورد کردند." آقای سجادی گفته است که روسها موضوع را یک موضوع داخلی جمهوری اسلامی اعلام کرده و دخالت دیگران در این قضیه را منطقی ندانستند. چند روز پس از اعلام نتایج انتخابات ایران و سفر محمود احمدی نژاد به این کشور، در حالی که اعتراض های مردمی به نتایج انتخابات در ایران فراگیر شده بود، دولت روسیه "نمایشی بودن" تبریک اعلام انتخاب محمود احمدی نژاد را تکذیب کرد و گفت مسائل مربوط به این انتخابات باید براساس قوانین ایران حل شود. سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه گفته بود که کشورش "هرگز به اقدامات نمایشی دست نمی زند." به اعتقاد برخی کارشناسان، مردم ایران به دلیل دخالت های تاریخی روسیه تزاری در این کشور از جمله تحمیل جنگ فراگیر بین دو کشور و جدا شدن چندین شهر قفقاز از ایران، دیدگاه مثبتی به سیاست های روسیه در ایران ندارند. ماجرای رفتار الکساندر گریبایدوف، وزیر مختار روسیه در دربار فتحعلی شاه که به عهدنامه ترکمنچای منجر شد و چپاول نسخ خطی کتابخانه شیخ صفی الدین اردبیلی در اردبیل که اینک در موزه سنت پیترزبورگ نگهداری می شود، از جمله خاطرات تلخ تاریخی از سیاست های روسیه در ایران است. برخی از چهره های سیاسی و آکادمیک ایران نیز اعتقاد دارند که پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد نیز، روسیه با آنچه که "کارت ایران" می خوانند، هنوز در صحنه بین المللی "بازی" می کند. به اعتقاد این گروه تاخیر مکرر در بهره برداری از نیروگاه اتمی بوشهر که روسیه پیمانکار آن است و روگردانی مسکو از همراهی با ایران در مذاکرات تعیین رژیم حقوقی دریای خزر از جمله آشکارترین این سیاست ها است. برخی از ناظران مسائل بین المللی در ایران می گویند هرچند آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، در جریان سفر نزدیک به دو سال پیش ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری وقت روسیه به تهران گفت که "تصویر ملت روسیه در ذهن ما، تصویر روشن و خوبی است" اما واکنش های شهروندان ایرانی در جریان وقایع اخیر این کشور نشان می دهد که در ذهن گروهی از مردم این کشور روسیه بیش از آنچه که رهبران ایرانی و حتی روسی تصور می کنند، در حوادث دور و نزدیک ایران مقصر است. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/22ساعت 10 توسط سلیمان |
|
|
بی بی سی - در هفته های اخیر که برخورد پلیس ضدشورش و افراد موسوم به
لباس شخصی به معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران جریان داشت،
شایعه ای بر سر زبانها و در سایتهای اینترنتی راه افتاد که افرادی عرب
زبان که احتمالاً یا از حزب الله لبنانند یا از فلسطینیان عضو جنبش حماس،
در برخورد با معترضان شرکت دارند.
در هفته های اخیر که برخورد پلیس ضدشورش و افراد موسوم به لباس شخصی به معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران جریان داشت، شایعه ای بر سر زبانها و در سایتهای اینترنتی راه افتاد که افرادی عرب زبان که احتمالاً یا از حزب الله لبنانند یا از فلسطینیان عضو جنبش حماس، در برخورد با معترضان شرکت دارند. تصاویر ویدئویی در سایت اینترنتی یوتیوب منتشر شد که در آن فردی می گفت نفرات پلیس ضدشورش که به مجتمع مسکونی محل اقامت او حمله کرده اند لهجه عربی داشتند یا در یکی دیگر از این ویدئوها، از موتورسواران پلیس ضدشورش کلماتی به زبان عربی شنیده می شد. البته در کشوری که مردمانش زبان فارسی را با انواع لهجه های گوناگون، از جمله لهجه عربی صحبت می کنند، اینها را نمی شد دلیلی بر حضور عربهای هوادار حکومت ایران میان نفرات پلیس ضدشورش یا لباس شخصیها قلمداد کرد. اما سایت متعلق به یکی از اعضای سابق گروههای فشار هوادار محافظه کاران در ایران تصاویری از یکی از افراد شناخته شده و مهم حزب الله لبنان چاپ کرد که در تهران و هنگام حمله به ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در قیطریه شمیران گرفته شده بود. افرادی از حزب الله لبنان، با دیدن این تصاویر، شخص مورد نظر را شناسایی و اصالت عکسها را تأیید کردند. همچنین در تصاویر ویدئویی که از حمله به ستاد میرحسین موسوی پخش شد باز هم این فرد بوضوح به چشم می خورد. اما باز هم نمی توان به صرف حضور این فرد در حمله به ستاد میرحسین موسوی، حکم صادر کرد که حزب الله لبنان در سرکوب تظاهرکنندگان ایرانی و حمله به اصلاح طلبان و هوادارانشان نقشی سازمان یافته ایفا کرده است. اسعد حیدر، نویسنده و روزنامه نگار سرشناس لبنانی که سی سال پیش گزارشگر انقلاب ایران بوده و در جریان حوادث پس از انتخابات ایران نیز در تهران حضور داشته و درباره این حوادث نوشته است می گوید در زمان انقلاب نیز گفته می شد که آیت الله خمینی، افرادی از جنبش فلسطینی فتح را به ایران فرستاده تا در مقابل ارتش ایران که تظاهرات را سرکوب می کردند بایستند اما بعدها معلوم شد که این "فلسطینیها" کسی نبوده اند جز ایرانیانی که در اردوگاههای جنبش فتح آموزش دیده بودند، افرادی همچون محسن رفیقدوست، مصطفی چمران و محمدصالح الحسینی. در زمان انقلاب ایران همچنین شایع شده بود که خیلی از گاردیهایی که در سرکوب انقلابیون شرکت داشتند، اسرائیلی اند اما هیچگاه سندی بر این مدعا به دست نیامد.دلیل راه افتادن چنین شایعاتی، آن گونه که اسعد حیدر هم می گوید این است که گویا مردم نمی توانند به خود بباورانند که هموطن به هموطن بیرحمانه حمله کند و حتی او را هدف گلوله قرار دهد. اینکه دولتی برای سرکوب مخالفان داخلی اش از نیروی خارجی کمک بگیرد، بارها در کشورهای مختلف اتفاق افتاده و می افتد، اما اسعد حیدر می گوید حکومت ایران نیرو و نفرات کافی برای مقابله با مخالفان داخلی اش دارد و نیازمند وارد کردن افرادی برای این منظور از خارج نیست. در مقابل، محمدجواد اکبرین، پژوهشگر و روزنامه نگار ایرانی ساکن لبنان این را امکانپذیر می داند که اگر روزی فرابرسد که به نیروهای نظامی و انتظامی ایرانی دستورداده شود برای مقابله با مخالفان حکومت دست به اسلحه ببرند، این نیروها ممکن است از چنین فرمانی سرپیچی کنند و در آن صورت احتمال توسل حکومت به هواداران خارجی اش وجود خواهد شد، بویژه توسل به افراد حزب الله لبنان که بنابر گزارشها همواره شمار زیادی از آنان برای آموزش در برخی پایگاههای سپاه پاسداران در ایران حضور دارند. محمدجواد اکبرین می گوید که مردمی که ممکن است دستور حمله به آنان به افراد سپاه پاسداران داده شود، دوستان و خویشاوندان و هموطنان این سپاهیانند اما در مورد افراد حزب الله لبنان، علقه ای بین آنان و ایرانیان وجود ندارد و آنچه آنان را با ایران پیوند می دهد، تنها اشتراکات ایدئولوژیک است. آقای اکبرین حوادث ماه مه (اردیبهشت) سال گذشته بیروت را یادآوری می کند که طی آن، پایتخت لبنان به مدت یک هفته به تصرف افراد مسلح حزب الله درآمد، او می گوید که در آن زمان هم خیلیها در لبنان می گفتند افراد سپاه پاسداران ایران بین نفرات حزب الله حضور دارند و در حمله به مخالفان حزب الله شرکت می جویند. به هر حال، حزب الله لبنان آیت الله خامنه ای را رهبر معنوی خود می داند و بدیهی است که در حوادثی که در ایران پیش آمده، همان جانبی را بگیرد که آیت الله خامنه ای از آن حمایت می کند. بدین ترتیب جای تعجب ندارد که حزب الله به مقابله با هر عاملی برود که احساس می کند نظام تحت رهبری آیت الله خامنه ای را مورد تهدید قرار دهد، حال چه این خطر دولتی خارجی همچون اسرائیل باشد و چه نیرویی که از داخل ایران سر برآورد. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/22ساعت 9 توسط سلیمان |
|
|
بی بی سی
سازمان دیده بان حقوق بشر در گزارش تازه خود از تحت فشار بودن زندانیان درگیری های اخیر در ایران و خانواده های آنها ابراز نگرانی کرده است.
بر اساس این گزارش،
مقامات امنیتی همچنین فشار روی خانواده های زندانیان به منظور سکوت کردن
در مورد پرونده زندانیان را شدت بخشیده اند. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/22ساعت 9 توسط سلیمان |
|
|
بازسازی توجیه شرعی مهندسی انتخابات از دیدگاه رسمی انا لله و انا الیه راجعون يَأَ ايهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُونُوا قَوَّمِينَ بِالْقِسطِ شهَدَاءَ للَّهِ وَ لَوْ عَلى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْواَلِدَيْنِ وَ الاَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِياًّ أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلى بهِمَا فَلا تَتَّبِعُوا الهَْوَى أَن تَعْدِلُوا وَ إِن تَلْوُا أَوْ تُعْرِضوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً (نساء/ 135) اى كسانى كه ايمان آورده ايد كاملا به عدالت قیام كنيد، براى خدا گواهى دهيد اگر چه (اين گواهى) به زيان خود شما يا پدر و مادر يا نزديكان شما بوده باشد، چه اينكه اگر آنها غنى يا فقير باشند خداوند سزاوارتر است كه از آنها حمايت كند، بنا بر اين از هوى و هوس پيروى نكنيد كه از حق منحرف خواهيد شد، و اگر حق را تحريف كنيد و يا از اظهار آن اعراض نمائيد خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است . بالاترین سرمایه یک حکومت مشروعیت آن و اعتماد شهروندان آن کشور به دولتمردان و حکمرانان است. انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران از زاویه مشارکت کم سابقه ایرانیان سند افتخار جمهوری اسلامی بود. تمکین به نتیجه واقعی انتخابات و امانتداری و صداقت، وظیفه قانونی، اخلاقی و دینی مسئولان جمهوری اسلامی بود. متأسفانه قرائن مطمئن مدنی خبر از جابجائی گسترده آراء مردم، تقلب سازمان یافته، مهندسی ناشیانه نهادینه و خیانت در امانت ملی دارد. مشاهدات عینی متواتر جمع کثیری از هموطنان، اطلاعیه های آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی بویژه بیانیه استرجاع مهندس موسوی خطاب به مراجع تقلید وعالمان دین، گزارش رئیس کمیته صیانت از آراء ستاد وی، گزارشهای ناشیانه وزارت کشور، تأیید عجولانه نتیجه انتخابات توسط مقام محترم رهبری قبل از پایان مهلت قانونی شکایات و پیش از تأیید صحت انتخابات از سوی نهادهای قانونی، و بالاخره موج دستگیری گسترده فعالان سیاسی اصلاح طلب ساعاتی پس از اعلام نتیجه انتخابات از علائم وقوع این فاجعه ملی است. بر فرض خطا بودن تمامی قرائن فوق، افکار عمومی با پرسشی بسیار جدی درباره صحت انتخابات مواجه است که رفع ابهام فوری می طلبد. وزارت کشور دولت نهم و ستاد انتخابات آن به دلائل متعدد از جلب اعتماد ملی در زمینه صیانت آراء ناتوان است. شورای نگهبان که علی القاعده وظیفه خطیر نظارت بر حسن اجرای انتخابات را به عهده دارد، بواسطه سوابق قیم مآبانه و غیرمنصفانه و تفسیر ناروای نظارت استصوابی سالهاست که به یکی از عوامل تحدید سلامت انتخابات در ایران بدل شده است. قوه قضائیه که شاقول سلامت نظام است، به هر دلیل بواسطه ضعف مفرط آن از دادستانی و استیفای حقوق ملت بازمانده است. بسیاری از دوستداران انقلاب اسلامی و دلسوزان نظام جمهوری اسلامی انتظار داشتند که مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی به مثابه ناظری عادل و منصف از دو رکن جمهوریت و اسلامیت نظام در چارچوب قانون اساسی محافظت کند و با ارتفاع گرفتن از سطح سلائق متفاوت در منازعات سیاسی نقش داوری بی طرف و سمبل وحدت ملی را ایفا کند. دفاع مکرر و بی سابقه معظم له از رئیس دولت نهم و سکوت رضایت مندانه ایشان دربرابر تخلفات نهادینه دکتر محمود احمدی نژاد و بالاخره تأیید پیش هنگام نتیجه دست کاری شده انتخابات دهم این انتظارات را نقش بر آب کرد. به شهادت اکثر اقتصاددانان، عالمان سیاست، جامعه شناسان، حقوق دانان، روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان و فعالان سیاسی آقای احمدی نژاد فردی دروغگو، مزور وغیرقابل اعتماد است. سوءتدبیر در عرصه سیاست داخلی و ماجراجوئی در عرصه سیاست خارجی در سالیان اخیر منافع ملی ایران را به شدت به خطر انداخته است. نقض مکرر قانون اساسی و مصوبات مجلس و هزینه کردن بیت المال در تبلیغات شخصی کمترین اتهام وی در ضمیر ملت ایران است. به نظر بسیاری از ایرانیان در نتیجه اعلام شده انتخابات دهم جای نفر اول و دوم عوض شده است، به عبارت دیگر آراء اعلام شده با آراء به صندوق ریخته شده تفاوت ماهوی دارد. بر اساس شواهد مدنی متعدد رئیس جمهور منتخب مهندس میر حسین موسوی است و دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور منصوب و مهندسی شده است. بر این اساس مقام ریاست جمهوری توسط فردی غیر منتخب «غصب» شده است. این شائبه به حدی در اذهان عمومی ایرانیان قوی است که نیاز به اعتماد سازی ملی از سوی مسئولان امر دارد. این جابجائی به این شدت در تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه است. رأی مردم امانت قانونی، اخلاقی و شرعی در دست مسئولان امر است. به هر حال اکنون تشخیص اکثریت شهروندان ایرانی متفاوت با نظر مقام محترم رهبری و مجموعه تحت امر ایشان است. راه حل خداپسندانه، اخلاقی و منطقی (از راه حل قانونی یاد نکردم بخاطر اینکه سوگوارانه تمام مجاری قانونی را مسدود کرده اند) ابطال نتیجه خلاف واقع اعلام شده، بازشماری آراء با حضور نمایندگان نامزدها و تعیین حکمیت ملی بین ملت و مسئولان و در نهایت تجدید انتخابات است. تمکین به این پیشنهاد عقلائی که خواست بسیاری از عالمان دین است، به اکثر شبهات پیش آمده درباره انتخابات پاسخ خواهد داد و بر اساس «آنرا که حساب پاک است از محاسبه چه باک است» به استحکام پایه های جمهوری اسلامی خواهد انجامید. در صورتی که این پیشنهاد مورد قبول مقام محترم رهبری واقع نشود، معنای آن کاهش زائد الوصف اعتماد ملی و برباد رفتن مشروعیت نظام جمهوری اسلامی از منظر اکثر شهروندان ایران است. واضح است که مباشران، طراحان و آمران دستکاری در آراء ملت فعلی حرام، ضد اخلاقی و غیرقانونی مرتکب شده اند، علاوه بر آن تضییع «حق الناس» آن هم در این سطح گسترده به وهن اسلام انجامیده و حرمت آن مؤکد است. آنها که این تجاوز به حقوق ملی را بدون اعتراض نظاره کنند بواسطه ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر و سکوت در برابر ظلم و غصب از عدالت ساقط شده موجوداتی غیر اخلاقی و افرادی متخلف به حساب می آیند، چه برسد به مباشران و طراحان و آمران. یقینا در این فاجعه، سبب اقوی از مباشر است و سلب عدالت و مشروعیت کمترین ره آورد این فعل شنیع است. نظامی که به نام اسلام مزین است بالاترین انتظار از آن امانتداری و صداقت است، راستی اگر آنرا هم از دست بدهد چه برای عرضه کردن دارد؟ ضربه ای که اقدام خلاف قانون، اخلاق و دین دست بردن نهادینه و مزورانه در آراء ملت به اعتقادات و ایمان مردم و وجهه اسلام در جهان وارد می کند با هیچ دستاوردی قابل مقایسه نیست. این تقلب بی سابقه مصداق بارز دین به دنیا فروختن است. اما مسئله ابعاد بزرگتری هم دارد. و آن اینکه افرادی به عنوان «ایفای وظیفه شرعی» این فعل حرام را مرتکب شده باشند. دربرداشت رسمی، مصلحت نظام از اوجب واجبات است. مصلحت نظام که توسط شخص ولی امر مسلمین جهان تشخیص داده می شود، در صورت تعارض با عبادات و معاملات بر تمام احکام اولیه شرعی مقدم است. معنای ولایت مطلقه فقیه در این برداشت رسمی جز این نیست. ولی فقیه حق دارد عندالمصلحه نماز و روزه و حج و مضاربه و مساقات را تعطیل کند و بالاتر از اینها هم مسائلی است.... اگر به زعم معظم له مصلحت نظام در بالا آمدن فردی به عنوان رئیس جمهور تشخیص داده شد، بر ولایت مداران شرعا واجب است که همو را بالا بیاورند، امانتداری یعنی اطاعت محض اوامر ولی امر. و از قضا رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور نیز بر این باور (کسب رضایت ولایت امر) تصریح کرد. ولایت مداران در برابر ولیّ خود مسئولند و امانتداری چیزی جز سپردن مسئولیت به اهلش نیست و این اهلیت را ولی فقیه تعیین می کند نه موَّلی علیهم. معنای مردمسالاری اسلامی که جهان را انگشت به دهان کرده این است که مردم از تصمیمات ولی امر اطاعت و حمایت کنند. انتخابات تجدید بیعت با مقام معظم رهبری است. اینکه رهبران و حکمرانان به انتخاب مردم گردن بگذارند همان معنای دموکراسی متعفن غربی است. در مردمسالاری دینی این مردمند که در حوزه عمومی به صلاحدید رهبران و حکمرانان تن می دهند. به فرموده یکی از فقیهان محترم نظریه پرداز دیدگاه رسمی، برگزاری انتخابات در نظام ولایت فقیه تنها برای رفع شبهه استبداد از سوی مخالفان است، نه بیشتر و الا خود انتخابات که موضوعیت ندارد. اگر برای مصلحت نظام بتوان نرخ تورم را بسیار کمتر از واقع اعلام کرد، یا با آمار بازی کرد، یا قبل از اثبات در دادگاه صالحه در برابر چشم خلائق با آبروی مؤمنان بازی کرد؛ بدیهی است که برای مصلحت نظام می توان از صندوق رأی کسی را بدر آورد که به نظر زعمای امر به صلاح کشور باشد. و چه مصلحتی بالاتر از مصلحت نظام؟ و آیا همین مُسَوِّغ (مجوّز) شرعی دروغ مصلحت آمیز نیست؟ بر این اساس آنچه از سوی مأموران محترم وزارت کشور اتفاق افتاده (یا شبهه بسیار جدی وقوع آن مطرح است) مهندسی چند لایه انتخابات است که فعلی واجب و مشروع بوده نه تقلب در آراء مردم که فعلی حرام باشد. اینکه عنوان فعل انجام شده اولی باشد یا دومی به عهده ولی مطلق فقیه است. اگر کسی چنین حقی را برای ولی امر به رسمیت نشناسد، او به اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه قائل نیست. آنچنان که دبیر محترم جامعه مدرسین و فقیه عالیقدر شورای نگهبان تصریح کرده است آنچه به عنوان وظائف رهبری در اصل یکصد و ده قانون اساسی ذکر شده از باب مثال است نه احصاء. اطلاق ولایت فقیه یعنی هر آنچه ایشان برای حفظ نظام صلاح بداند مطلقا مجاز است. اینکه این اعمال ولایت از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام صورت بگیرد یا نه به عهده خود معظم له است و هیچ الزامی برای ایشان ایجاد نمی کند. اصولا مشروعیت قانون اساسی و تمام ارکان نظام به امضای ولی مطلق فقیه بسته است نه برعکس. کسانی که تحت تأثیر تبلیغات مسموم دشمنان اسلام قرار دارند، مهندسی چند لایه انتخابات را تقلب قلمداد می کنند. آنچنانکه دیگر فیلسوف نظریه پرداز جریان رسمی تصریح کرده ولی فقیه حق دارد تک تک مقامات قضائی، اجرائی و تقیننی اعم از رئیس جمهور (بخوانید معاونت اجرائی) و نمایندگان مجلس قانونگذاری (بخوانید اعضای معاونت مشورتی تقنینی) را نصب کند. در هر صورت مشروعیت این مقامات حتی اگر ظاهرا منتخب مردم هم باشند به تنفیذ و تصویب ولایت مطلقه فقیه است نه برعکس. این اتهام که مشروعیت نظام با مهندسی چند لایه ای انتخابات زیر سؤال می رود، زائیده القائات شیاطین است. بر عکس مشروعیت انتخابات به برآورده کردن نظر مقام معظم رهبری متوقف است و ایشان هم بحمدالله در کمتر از بیست و چهار ساعت نتیجه این انتخابات مهندسی شده را تأیید کامل فرمودند. اینکه برخی به جمله مشهور مرحوم امام خمینی تمسک می کنند که «میزان رأی مردم است»، آنها نمی دانند که بر اساس اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه - که تا ظهور امام عصر عجل الله فرجه غیر قابل تغییر است – هر امری مقید است جز ولایت مطلقه. لذا «میزان رأی مردم است تا آنجا که ولی فقیه صلاح بداند». اگر ولی امر موردی را صلاح ندانست ولو اکثریت ملت هم رأی داده باشند، اکثرهم لایعقلون، معنای ولایت مطلقه همین است. بعلاوه با وجود ولی امر حیّ چه حاجت به استناد به نظر ولی امر میّت؟ نظر مبارک ولی امر مسلمین جهان به ریاست جمهوری جناب دکتر محمود احمدی نژاد است، حالا اگر اکثریت ملت ایران میرحسین موسوی را هم انتخاب کرده باشند، معنای ولایت مطلقه فقیه ترجیح الزامی رأی همیشه صائب ولی امر بر رأی اکثریت مردم است. مردم در انتخاب خود امکان اشتباه دارند کما اینکه با انتخاب موسوی اشتباه کردند و مقام معظم رهبری با دوراندیشی پیامبرگونه خود - که مستظهر به تأییدات حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه است و لذا خطا ناپذیرند - اشتباه مردم را اصلاح و مصلحت نظام را انشاء فرمودند. آنچه شمه ای از آن گذشت تصویر اجمالی دیدگاه رسمی است که به تناوب از دهان مسولان امر شنیده شده و لازمه منطقی آن، توجیه شرعی مهندسی انتخابات است. اگر کسی در کبرای مسئله تردید دارد، بسم الله نقض آنرا مستدلا اثبات کند. و اگر در صغرای مسئله مناقشه دارد دلیل نقض خود را ارائه کند تا افکار عمومی را قانع کند. من کاری جز انعکاس ضمیر خفته اکثر ایرانیان و بازسازی توجیه شرعی مهندسی انتخابات از دیدگاه رسمی نکرده ام. اگر خطاست به فرموده قرآن «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین». در فقه اهل سنت در طول تاریخ در زمان خلفای اموی، عباسی و عثمانی فقیهان بزرگ اشعری همواره با برجسته کردن عنصر آرامش و امنیت و وحدت امت، ظلم و بیداد حکام را توجیه شرعی می کردند و اطاعت مطلقه اولی الامر ولو ظالم را واجب و قیام علیه وی را حرام و معصیت و شق العصای مسلمین می شمردند. در مقابل فقیهان شیعه همواره بر عنصر عدالت تأکید کرده هر نوع همکاری با «ولایت جائر» را حرام اعلام می کردند. حتی در زمان سلاطین شیعه دیلمی و صفوی و قاجاری این امر باعث نشد که در شرط لزوم عدالت والی تجدید نظر کنند. زمانی که شیخ فضل الله نوری استبداد محمدعلی شاهی را با عنوان حکومت مشروعه توجیه شرعی می کرد، رهبر دینی نهضت مشروطه آخوند خراسانی به وی یادآوری کرد که اگر چه در زمان غیبت، حکومت مشروعه (بخوانید حکومت اسلامی) ممتنع است، اما تنها حکومت مشروع حکومت مبتنی بر عدالت است که قدرت سیاسی مقید و محدود به قانون و تحت نظارت نمایندگان مردم باشد. راستی ما را چه می شود که پس از دهها قرن عدالت را فدای مصلحت می کنند و فقه «عدالت محور» اهل بیت جای خود را به فقه «مصلحت محور» مدرسه خلافت می دهد و کوشش می شود حوزه های مستقل تشیع همانند جامع الازهر وابسته به حکومت شوند (دارای ردیف در بودجه دولتی) و در شهر طباطبائی و بهبهانی راه میدان آزادی از بزرگراه شیخ فضل الله نوری بگذرد؟ آنچه از رئیس جمهور تحمیلی و تقلب و تزویر در انتخابات یا حتی توهم آن در افکار عمومی اسف بارتر است، استحاله «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» یا همان حکومت مشروعه پیش گفته است. فرق جمهوری اسلامی با حکومت اسلامی دقیقا در نقش رأی و انتخاب مردم است. در جمهوری اسلامی انتخاب مردم تعیین کننده است و همه مقامات موظفند به رأی جمهور تمکین کنند. در حکومت اسلامی انتخابات نمایشی است و به معنای بیعت با نظام و مطاوعه رهبری است. در حکومت اسلامی این آحاد مردمند که موظف به تأمین نظر ولی امر هستند، نه اینکه مسئولان موظف به تأمین رضایت و مطالبات ملت باشند. در حکومت اسلامی مشروعیت مقامات به انتصاب از سوی ولی امر است و مصلحت نظام که توسط ولی امر تشخیص داده می شود بر عدالت و قانون و اخلاق و شرع (احکام اولیه و ثانویه) مقدم است. در جمهوری اسلامی مشروعیت نظام به رعایت عدالت و قانون و اخلاق و دین است و هیچ مصلحتی بالاتر از رعایت عدالت و اخلاق و قانون و ارزشهای دینی نیست. در طول حیات سی ساله «جمهوری ولائی» (ترکیب جمهوری اسلامی و ولایت فقیه) اندیشه جمهوری اسلامی (جمهوری به همان معنا که همه جا جمهوری است البته با رعایت ارزشهای اسلامی و تأکید بر رعایت دموکراسی و حقوق بشر) با اندیشه حکومت اسلامی (مبتنی بر ولایت فقیه، پاکیزه از رسوبات غربی از قبیل جمهوریت و دموکراسی) رقابتی نفس گیر داشته است. به نظر بسیاری از طرفداران انقلاب اسلامی در دهه اول پس از انقلاب اسلامی حداقل در عمل، بنیانگذار جمهوری اسلامی کم و بیش بویژه در مقابل محافظه کاران سنتی از اندیشه جمهوری اسلامی دفاع می کرد. به هر حال در دو دهه اخیر اندیشه جمهوری اسلامی توسط نهادهای انتصابی همواره تضعیف شده است، بویژه در چهار سال اخیر جریان «حکومت اسلامی» نظرا و عملا توسط رئیس دولت ستوده شده است. با مهندسی ناشیانه نتیجه انتخابات 22 خرداد 88 تیر خلاص به پیکر نیمه جان جمهوری اسلامی شلیک شد و آخرین بازمانده مشروعیت جمهوری اسلامی – که همانا صداقت و امانتداری نسبی انتخاباتش بود- درپای مصلحت نظام اسلامی قربانی شد. نظام حکومت اسلامی ترجیح داد تجربه به زعم وی تلخ دوران مردمی اصلاحات را تکرار نکند و با انشای آنچه از آن به حکم حکومتی مهندسی چند لایه ای انتخابات یاد می شود به افتخارات سالیان اخیر تداوم بخشد. افتخاراتی که به زعم منتقدان مشفق چیزی جز قانون گریزی، سوء تدبیر، ماجراجوئی، قشری نگری و دروغگوئی نبوده است. أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ(ابراهیم/28) آيا نديدى كسانى را كه نعمت خدا را به كفران تبديل كردند و جمعيت خود را به دار البوار (نيستى و نابودى ) كشاندند؟ همچنانکه در ایران آزادی بیان هست، اما متأسفانه آزادی پس از بیان نیست؛ انتخابات اخیر نیز با مشارکت بالای مردم برگزار شد، اما مشکل در صیانت از آراء مردم و اعلام نتایج واقعی و مهندسی نشده انتخابات است. آنچه از آن به عنوان حکم حکومتی مهندسی چند لایه ای انتخابات یاد می شود نقطه عطفی در اندیشه سیاسی معاصر شیعه، استحاله جمهوری اسلامی و اتکای حکومت اسلامی به زور عریان و سرکوب گسترده تر مطالبات قانونی اکثریت ملت ایران منجر می شود. حکومتی که به ملت خود راست نگوید بیشک حافظ منافع ملی دربرابر زیاده خواهی های قدرتهای سودجوی خارجی هم نخواهد بود. ابراز انزجار نخبگان و روشنفکران بویژه عالمان دین از بر باد دادن باقیمانده مشروعیت جمهوری اسلامی و اعتراض مسالمت آمیز به متجاوزان به حقوق ملی کمترین وظیفه اخلاقی و دینی است. نحوه مواجهه مدعیان پیروی امام علی (ع) با منتقدان ناصح و مخالفان قانونی سنگ محک دیگری برای سنجش صداقت حکمرانان حکومت اسلامی است. امام علی –که درود خدا بر او باد- همواره حق جوئی و انتقاد مسالمت آمیز را تشویق کرده از حقوق مسلم مردم می دانست و هرگز منتقدی را به داغ و درفش و زندان و سلب حقوق اجتماعی محکوم نکرد. إن أُرِيدُ إلّا الإصلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيقِي إلّا بِالله عَلَيْهِ تَوَّكَلّْتُ وَ إلَيْهِ أُنِيبُ (هود/88) محسن کدیور 24 خرداد 1388 ، تولد فاطمه زهرا (س) دانشگاه دوک، کارولینای شمالی به نقل از سایت آقای کدیور |
|
+ نوشته شده در
2009/7/22ساعت 9 توسط سلیمان |
|
|
چكيده نهضت مشروطه نخستين كوشش براي محو سلطنت مطلقه از حيات سياسي ايران بود، اما عمر سلطنت مشروطه در ايران حتي به دو دهه هم نرسيد و سلطنت مطلقه نهادهاي مشروطه را به امور تشريفاتي و ظاهري تبديل كرد. انقلاب اسلامي دومين كوشش براي رهايي از مطلق سلطنت و استقرار حكومتي مستقل، آزاد، عادلانه و اسلامي بود كه پيش نويس قانون اساسي جمهوري اسلامي حكايتي صادق از آن مطالبات است. جمهوري اسلامي به اين معني مرحله تكاملي مشروطه سلطنتي محسوب ميشد. اما عمر اين جمهوري اسلامي نيز حتي به يك سال هم نرسيد و در زير نام جمهوري اسلامي، حكومتي استقرار يافت كه ميتوان از آن به «جمهوري ولايي» تعبير كرد. مخلوطي از حكومت جمهوري و حكومت ولايي انتصابي مطلقه. قانون اساسي مصوب 1358 و اصلاحيه 1368 ترسيم كننده جمهوري ولايي است. حكومتي كه ضوابط جمهوريت در كمتر از يك پنجم نهادهاي قانوني آن بهرسميت شناخته شده است. جمهوريت و ولايت با هم ناسازگارند و جمهوري ولايي چارهاي جز انتخاب بين حكومت جمهوري اسلامي منهاي ولايت فقيه يا حكومت ولايي انتصابي مطلقه فقيه منهاي جمهوريت و مشروطيت ندارد. اگر استبداد مطلقه عليرغم تصريح به تشريفاتي و فاقد اختيار بودن نهاد سلطنت در قانون اساسي مشروطه سلطنتي امكان باز توليد و ادامه حيات يافت با عنايت به تصريح قانون اساسي 58 و 68 به اختيارات مطلقه نهاد غيرمسئول و دائمي ولايت انتصابي فقيه، استمرار سلطنت مطلقه در زير نام جمهوري اسلامي بهمراتب آسانتر بوده است. 1. مقوّمات سلطنت مطلقه تمدن و فرهنگ ايراني با سلطنت مطلقه و استبداد شاهنشاهي قرين بوده است. اگر انديشة سياسي يوناني با مفهوم پايهاي «شهروندي» آغاز شده است، انديشة سياسي ايراني با مفهوم پايهاي «شهرياري» تعريف شده است. تبديل دين و مذهب ايرانيان هرگز در اساس سلطنت و شهرياري خللي ايجاد نكرده است. سلطنت با هر دين و مذهب جديد نام و لقبي تازه يافته اما محتواي خود را همواره حفظ كرده است. چه در ديانت مزدايي و ميترايي پيش زرتشتي عصر هخامنشي، و چه در ديانت زرتشتي عصر ساساني، و چه در اسلام اهل سنت سلاطين عرب و ترك اموي و عباسي و غزنوي و سلجوقي، و چه در اسلام شيعي سلاطين صفوي و قاجاري و پهلوي، عنصر سلطنت مطلقه به حيات دير پاي خود تداوم بخشيده است. هرچند يكهسالاري شيوه مسلط سياسي در شرق باستان از ايران تا چين و مصر بوده است. قوت انديشه شهرياري در ايران باستان به حدي است كه برخي بر اين باورند كه حتي انديشه فيلسوف شاهي افلاطون يوناني نيز برگرفته از انديشه سياسي شاهنشاهي ايرانشهري است. به هرحال همه مهاجمان به ايران عليرغم مليتها و فرهنگهاي متفاوت از مغول و تاتار و ترك سنت ديرپاي سلطنت مطلقه را تداوم بخشيدهاند. ذاتيات و مقوّمات سلطنت مطلقه يا خصايص شهرياري را ميتوان بهگونة ذيل برشمرد: اول: در نظام سلطنتي، قدرت سياسي متمركز در شخص شاه است و هيچ تصميم كلاني بدون نظر او گرفته نمي شود، و اراده شخصي او سياست كشور را تعيين ميكند، و مقامات اصلي جامعه همگي منصوب اويند. (نظام يكه سالار) دوم: در نظام سلطنتي، قدرت سياسي قدرتي غير مسئول و نظارتناپذير است. شاه درمقابل مردم يا نمايندگان مردم مسئول نيست و هيچ نهاد قانوني و مردمي نظارت بر عملكرد او را برعهده ندارد. سوم: در نظام سلطنتي قدرت مقدس، ولذا غير قابل انتقاد است. سلطنت وديعهاي الهي شمرده ميشود كه دراختيار شاه قرار گرفته است. چهارم: در نظام سلطنتي، قدرت شاه فوق هر قانوني است. اصولاً اوامر شاهانه، قانون محسوب ميشود. پنجم: در نظام شاهنشاهي، قدرت و اختيارات مقام معظم سلطنت مطلق و نامحدود است و همه عرصههاي عمومي و خصوصي تمام آحاد جامعه را دربرميگيرد. ششم: شاه صاحباختيار و مالك رقاب و قيّم مردم است، نه نماينده و منتخب مردم. مهمترين وظيفه مردم، اطاعت بيچون و چرا و تبعيت محض و ياري شاه است. هفتم: سلطنت مادامالعمر است. شاه تنها به دو طريق از صحنه سياسي حذف ميشود، يكي مرگ و ديگري تغلب و زور. در نظام سلطنتي هرگز قدرت سياسي، ادواري، موقّت، و بهطور مسالمتآميز تغيير نميكند. هشتم: در هر سلسله شاهي، نخستين شاه با تغلب و زور به سلطنت ميرسد و آنگاه سلطنت در اعقاب ذكور او تداوم مييابد (سلطنت موروثي). در هرصورت شاه حق نصب شاه بعد از خود را دارد (سلطنت ولايتعهدي). نهم: نظام سلطنتي ارادتسالار و تقربمحور است. افراد به ميزان نزديكي، تقرّب و ارادتي كه به مقام سلطنت دارند از مواهب و مزاياي سياسي و اجتماعي و اقتصادي برخوردار ميشوند. ارادتسالاري و تقرّب محوري قطب مقابل لياقتسالاري و شايستهمحوري است. دهم: نظام سلطنتي، امنيت محور و نظممدار است. تأمين امنيت و نظم مهمترين وظايف مقام سلطنتي بوده است. تأمين حقوق مردم هرگز درضمن وظايف سلطنت قرار نميگرفته است. تأمين امنيت و نظم حول محور مقام سلطنت به هر قيمت و روشي مجاز بوده است (هدف وسيله را توجيه ميكند). يازدهم: در نظام سلطنتي دين و سياست با هم تلازم دارند. يكي بدون ديگري نميتواند ادامه حيات دهد. دين اساس است و حكومت نگهبان آن. سلطنت منهاي دين همانند ساختمان بيبنياد فرو ميريزد و دين بدون سلطنت همانند گوهر بيحفاظ ضايع ميشود. تلازم دين و سلطنت همانند دو برادر دوقلو و همزاد است. تلازم دين و سياست با مضمون فوق نخستينبار در كارنامه اردشير بابكان آمده، آنگاه در متون پس از اسلام بهجاي دين، اسلام نهاده شده و كمكم به پيامبر اسلام نسبت داده شده است. اين تلازم در شاهان ساساني و سلاطين صفوي به وضوح آشكار است. دوازدهم: نظام سلطنتي عليرغم طرفداری ظاهري از عدالت و دادگري، نظامي ظالمانه بوده است. تمركز قدرت، اختيارات مطلقه، نظارتناپذيري، غيرمسئول و مادامالعمر بودن و… از اسبابي است كه در انسان متعارف عليالاغلب به ظلم و استبداد و فساد ميانجامد. هرچند در ادبيات فارسي و حتي سيره متشرعه شاه را به ظالم و عادل تقسيم كردهاند، چنين تقسيمي مبتني بر تعريفي نه چندان دقيق از عدالت است. به هرحال بحث ما بر شيوه اداره جامعه متمركز است، نه بر صفت شخص مدير، و بين اين دو تفاوت است. هرچند پذيرش مدير عادل در نظام مديريتي ظالمانه به غايت دشوار است. هر شيوه سياسي و روش اداره جامعه كه ويژگيهاي فوق را دارا باشد نظام سلطنت مطلقه است، هرچند اين نام را بر تارك خود نداشته باشد. استبداد و سلطنت مطلقه را ميبايد به دقت شناخت، چراكه اين بت عيار هر روز به رنگي نو خود را عرضه ميكند. 2. ویژگیهای مشروطه سلطنتی پس از دو هزار و پانصد سال سلطنت مطلقه، نهضت مشروطه نخستين كوشش ايرانيان براي اصلاح ساختار سياسي جامعه استبدادزدهشان است. چهارده مرداد سال 1285 هجري شمسي (1324 هجري قمري) روزي بهياد ماندني است. با پيروزي مشروطهخواهان نخستين قانون اساسي در ايران به تصويب ميرسد و بهموجب آن اختيارات شاهان محدود ميشود. سلطنت اگرچه حذف نمي شود، اما به نهادي تشريفاتي و نمادین تبديل ميشود. مطابق اصل 44 متمم قانون اساسي شخص پادشاه از مسئوليت مبرّي است و وزرا و دولت در هرگونه امور مسئول مجلسين هستند، و برابر اصل 45 آن كليه قوانين و دستخطهاي پادشاه در امور مملكتي وقتي اجرا ميشود كه به امضاء وزير مسئول رسيده باشد و مسئول صحّت مدلول آن فرمان و دستخط همان وزير است. در اصل 49 تصريح شده كه شاه نميتواند اجرای قوانين را تعويق يا توقيف نمايد. بنابر اصل 64 وزراء نميتواند احكام شفاهي يا كتبي پادشاه را مستمسك قرار داده و سلب مسئوليت از خودشان بنمايند. قانون اساسي مشروطه مردم را مساوي و ذيحق شمرده، اداره جامعه را منحصراً وظيفه نمايندگان مردم و دولت منتخب آنها دانسته است. مجلس شوراي ملي مقتدرترين نهاد كشور ميشود و نخستوزير منتخب چنين مجلسي سكّاندار مديريت سياسي كشور. ايرانيان ميروند تا نخستين دموكراسي پارلماني را تجربه كنند. قانون اساسي در كنار شاه و مردم، نهاد سومي به نام هيئت نظارت علماي دين بر تقنين را نيز به رسميت ميشناسد بنابر اصل دوم متمّم قانون اساسي احراز عدم مخالفت قوانين مصوب مجلس شوراي ملّي با احكام شرع بهعهده اين هيئت است. اعضاي اين هيئت با معرفي چهاربرابر تعداد لازم ازسوي مراجع تقليد و با انتخاب نمايندگان مجلس يا قرعه برگزيده خواهند شد. به نظر ميرزاي نائيني در تنبيهالامّه و تنزيهالملّه نظارت فقهاي منتخب از باب احتياط است و الا وجود برخي مجتهدين درميان وكلاي منتخب ملّت كفايت ميكند. از ديدگاه شرعي حكومت مشروطه سلطنتي با اذن و نظارت فقها مجاز ميشود. اگر مشروعيت سلاطين قاجار با اذن و نظارت عاليه فقهايي از قبيل كاشفالغطاء و ميرزاي قمي و سيّد مجاهد تحصيل شده است، مشروعيت حكومت مشروطه سلطنتي نيز با اذن و نظارت فقيهاني از قبيل آخوند خراساني و ميرزاي نائيني بهدست آمده است. صاحبان ولايت انتصابي عامه بهجاي اذن به شاهان اين بار به خود مردم اجازه دادند تا در تحت نظارت ايشان دولت را اداره كند. در هرحال در حكومت مشروطه سلطنتي ايراني سه عامل را بايد بهخاطر داشت: اول: مردم كه متولّي اداره كشور توسط نمايندگان منتخب خود هستند. دوم: فقيهان كه ناظر مشروعيت قوانين و اجازه دهنده ورود مردم به اين عرصه هستند. سوم: شاهان كه تداوم انديشه ايران باستان در قالب مقامي تشريفاتي و نمادين هستند. عامل اول كاملا دمكراتيك، عامل دوم نيز نسبتاً دمكراتيك (دموكراسي محدود فقها) و عامل سوم عرفي و غير دمكراتيك است. اما مشروطه سلطنتي ديري نپاييد و در كمتر از بيست سال طومار آن درهم پيچيده شد، اسمش باقي ماند، اما رسمش قوام نيافته حذف شد. سلطنت مطلق ديرپاي ايراني بهسادگي زمام امور بهدست گرفت، نهادهاي مردمي مشروطه و نهاد ديني ناظر را به نهادهاي تشريفاتي، و تحت امر، و سايهاي تبديل كرد و نهاد سلطنتي تشريفاتي غيرمسئول فاقد اختيار را، به متولّي اصلي كشور بدل كرد. دوباره شاه مادامالعمر فراقانون غيرمسئول، با اختيارات مطلقه همهكاره ايران شد. در نهضت مليشدن صنعت نفت، يك بار ديگر نمايندگان مردم و نخستوزير وقت، دكتر محمد مصدّق، براي بازگشت مشروطه سلطنتي اقدام كردند، اما استبداد عرفي با كمك استعمار خارجي به مشروطيت اجازه عرض اندام نداد. سلطنت مطلقه كه در يكي دو قرن اخير با عدم بصيرت و بيكفايتي عرصه را به اجانب واگذار كرده بود، در واپسين نفسهاي خود كاملاً متكي به اجانب شد از ديگر اشتباهات آخرين شاه پهلوي تضعيف يا حذف شعائر ديني و ارزشهاي مذهبي از متن جامعه بود. به هرحال در كنار دوازده خصيصه ذاتي سلطنت مطلقه، دوخصيصه عرضي وابستگي به اجنبي و دينستيزي و اسلامزدايي نيز اضافه شد. 3. ویژگیهای جمهوری اسلامی در بهمن 1357 انقلاب اسلامي با چهار شعار محوري استقلال، آزادي، عدالت و معنويت اسلامي پيروز شد. نفي مطلق نظام سلطنتي بارها از سوي رهبر انقلاب مرحوم آيتالله خميني بهعنوان مهمترين خواست ملت تصريح شد. آن نظام سياسي مستقل، عادلانه، دمكراتيك و اسلامي كه مردم بهدنبال آن بودند «جمهوري اسلامي» نام گرفت. حذف سلطنت بهمعناي آن بود كه مردم حتي به شاهان مشروطه نيز ديگر اعتماد نداشتند، لذا خواستار لغو سلطنت از بنياد شدند و نظام جمهوري را بنياد گذاشتند. آنچنان كه رهبر انقلاب بارها در پاريس تصريح كرد: «جمهوري بههمان معني كه در همه جاي دنيا جمهوري است» و اسلامي به اين معني كه قوانين كشور منافاتي با احكام اسلامي نداشته باشد. طبيعي بود كه از سه عامل پيشگفته، عامل سوم يعني شاه حذف شد، عامل اول يعني مردم بهعنوان متوليان اصلي، و عالمان دين بهعنوان ناظران منتخب باقي ماندند. رهبر انقلاب قبل از رفراندم تاريخي جمهوري اسلامي بارها بر نقش نظارتي و ارشادي خود و ديگر علماي دين تأكيد كرده بود. پيشنويس قانون اساسي جمهوري اسلامي كه توسط جمعي از حقوقدانان ايراني زير نظر دفتر رهبر انقلاب تدوين شده بود و به تصويب شوراي انقلاب رسيده بود و با اصلاحات جزئي به تأييد مراجع تقليد ازجمله بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران نيز رسيده بود، مهمترين سند جمهوري اسلامي است. اين پيشنويس در آغاز جلد چهارم مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بهعنوان يك سند رسمي منتشر شده است. اين پيشنويس ضمن برخورداري از نكات مثبت قانون اساسي مشروطه و متمم آن، معرّف يك جمهوري تمام عيار با رعايت ضوابط اسلامي است. مطابق اصل 75 اين پيشنويس رئيسجمهوري بالاترين مقام رسمي كشور در امور داخلي و روابط بينالمللي و اجراي قانون اساسي است و تنظيم روابط قواي سهگانه و رياست قوه مجريه را بر عهده دارد. برابر اصل 77 رئيسجمهوري براي مدت چهار سال از راه مراجعه مستقيم به آراي عمومي انتخاب ميشود و انتخاب متوالي او تنها براي يك دوره ديگر امكان دارد. مطابق اصل 104 رياست هيئت وزيران با نخست وزير است. براساس اصل 142 و 143 اين پيشنويس بهمنظور پاسداري از قانون اساسي ازنظر انطباق قوانين عادي با آن شوراي نگهبان قانون اساسي با تركيب پنج نفر از مجتهدان آگاه به مقتضيات زمان با معرفي مراجع معروف تقليد با انتخاب مجلس شوراي ملي و شش نفر از صاحبنظران در مسائل حقوقي به انتخاب مجلس بهمدت ده سال تشكيل ميشود. مطابق اصل 144 شوراي نگهبان به درخواست يكي از مراجع معروف تقليد، يا رئيسجمهور، يا رئيس ديوان عالي، يا دادستان كل، صلاحيت رسيدگي به قوانين را پيدا ميكند. براساس اصل 148، اصلاح قانون اساسي با پيشنهاد اكثريت نمايندگان و يا رئيس جمهور با تصويب سه چهارم نمايندگان مجلس شوراي ملي و درنهايت تأييد ملي از طريق رفراندم ممكن است. در اين پيشنويس هيچ حق ويژهاي براي صنف خاصي پيشبيني نشده، تمامي مقامات كشور بدون استثناء موقت و مسئول و داراي اختيارات محدود قانونياند. به بيان ديگر در اين پيشنويس نهادي بهنام ولايت فقيه پيشبيني نشده به اين معني كه جمهوري اسلامي در آن زمان هيچ تلازمي با مسئله ولايت فقيه نداشته است. مسئله ولايت فقيه شش ماه پس از برگزاري رفراندم به جمهوري اسلامي اضافه شد. جمهوري اسلامي (منهاي ولايت فقيه) تصويري است كه مردم از سال 56 تا اواسط سال 58 از حكومت مطلوب مد نظر دارند. در اين نظام هيچ اهرمي براي تداوم سلطنت مطلقه يافت نميشود. اما حكومت اسلامي (به اين معناي پيشنويس) حتي يك سال هم دوام نياورد و با تدوين قانون اساسي حكومت جديدي متولد شد كه با آن تفاوت اساسي دارد. 4. ویژگیهای جمهوری ولائی حکومتي كه چند ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در جمهوري اسلامي مستقر شد، و قانون اساسي مصوب 1358 شاخص آن است، را ميتوان «جمهوري ولايي» ناميد. البته بحثي در نامگذاري نيست، مهم مشخصات حكومت است. اما به دلايلي عنوان «جمهوري ولايي» بر اين حكومت زيبندهتر از جمهوري اسلامي و حكومت ولايي است. مراد ما از جمهوري ولايي، «جمهوري اسلامي بهعلاوه ولايت فقيه» است. يعني حكومتي كه در قواي مقننه و مجريه اش ضوابط جمهوري (به همان معني كه در همهجاي دنيا جمهوري است) برقرار است، درعين اينكه ولايت فقيه را در حوزه عمومي پذيرفته است. انكار حكومتلايي يا نقد جمهوري ولايي بهمعناي انكار و نفي جمهوري اسلامي نيست. مشخصات جمهوري ولايي بهشرح ذيل است اول: قدرت سياسي متمركز در شخص رهبر است. هيچ تصميم كلاني بدون نظر او گرفته نميشود (بند يك اصل 110). نظارت استصوابي بر سياستهاي كلان نظام (برخواسته از بند دو اصل 110) و انتصاب كليه مقامات اصلي نظامي، قضايي، راديو تلويزيون، فقهاي شوراي نگهبان، اعضاي مجمع تشخيص مصلحت نظام و… تنفيذ حكم رياستجمهوري نيز از اختيارات وي است (بند نه اصل 110). دوم: رهبري قدرتي غير مسئول و در عملكرد خود نظارتناپذير است. اگرچه در اصل 111 بهعنوان مقدمه عزل، نظارت بر بقاي شرايط پذيرفته شده، اما نظارت بر عملكرد رهبري، بهمعناي حق سئوال و استيضاح نمايندگان مجلس خبرگان از وي، در قانون اساسي پيشبيني نشده است (اصل نظارت بر عملكرد رهبري در شوراي بازنگري قانون اساسي به تصويب نرسيد). سوم: رهبري مقامي مادامالعمر است. با بقاي شرايط، قدرت سياسي بهطور موقت، ادواري و مسالمتآميز تغيير نميكند. چهارم: اختيارات مقام رهبري مطابق اصل 57 و بند 8 اصل 110 مطلقه است. وي هرآنچه مصلحت بداند پس از مشورت با منصوبان خود، حتي اگر در قانون پيشبيني نشده باشد، ميتواند عمل كند. پنجم: مقام رهبري فوق قانون است. اين قانون اساسي است كه براي مشروعيت خود نيازمند تأييد ولي فقيه است و اين قوانين عادي هستند كه براي مشروعيت ميبايد به تأييد منصوبان وي در شوراي نگهبان برسند. واضح است مقامي كه حق دارد حتي اموري كه در قانون اساسي پيشبيني نشده را با سرپنجه تدبير خود حل كند (بند 8، اصل 110) و اختياراتش نامحدود و مطلق است (اصل 57)، فوق قانون اساسي است. اين قانون اساسي برخلاف ديگر قوانين اساسي پذيرفته است كه درمورد ولي فقيه اصل بر محدوديت وظايف نيست. ششم: با اينكه در قانون اساسي تمامي جزئيات نحوه انتخاب نمايندگان مجلس شوراي اسلامي يا رياست جمهوري تعيينشده، اصل 108، مكانيسم، تعداد و شرايط مجلس خبرگان رهبري را در دوره اول به فقهاي منصوب شوراي نگهبان و در دورههاي بعدي به خود ايشان واگذار كرده است. و اين بهمعناي به اجمال رهاكردن تعيينكنندگان رهبر است. به هرحال بيش از سه چهارم حوزه عمومي مستقيماً زير نظر ولايت فقيه قرار دارد (تمام قوة قضاييه، تمام قوة قهريه، قواي تبليغاتي ــ راديو تلويزيون ــ، فقهاي شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام در رأس قوه مقننه، تعيين سياستهاي كلي نظام و نظارت بر حسن اجراي آنها و تنفيذ حكم رياست جمهوري، اجازه رفراندم و اصلاح قانون اساسي) و يكچهارم باقي مانده نيز بدون نظر مساعد وي امكان انجام وظايف قانوني را فاقد است بهعلاوه تعيين رهبري را حتي اگر مبتني بر انتخاب غيرمستقيم مردم بدانيم، باتوجه به شرايط فقاهت تجويز نوعي آريستوكراسي فقهي است. اگر جمهوري اسلامي (با معرفي پيشنويس قانون اساسي) نوعي حكومت دمكراتيك با اذن و نظارت عاليه فقها بود، جمهوري ولايي (حكومت معرفيشده در قوانين اساسي 58 و 68) تركيبي از حكومت دمكراتيك درحدود 20% و سلطنت مطلقه درحدود 80% است. بهعبارت ديگر سلطنت مطلقه ايراني خود را درقالب ولايت انتصابي مطلقه فقيه بازتوليد كرده است. برخلاف حكومت مشروطه سلطنتي و حكومت جمهوري اسلامي (به روايت پيشنويس)، كه فقيهان مقام ناظر بر تقنين بودند، در اين حكومت فقيه (و نه فقيهان) وليّ و قيّم و مالك رقاب حوزه عمومي است. اگر مردم در دو شيوه پيشگفته متولّي اصلي حوزه عمومي بودند، در جمهوري ولايي، مردم در كمتر از يك پنجم حوزه عمومي بيشتر حق دخالت ندارند، درهمين حوزه محدود نيز ميبايد تصميماتشان به تأييد وليّ شرعيشان برسد. در مقايسه قانون اساسي جمهوري ولايي (مصوب 58 و اصلاح 68) با قانون اساسي مشروطه سلطنتي، درمييابيم كه قانون اساسي جمهوري ولايي چند قدم عقبتر از قانون اساسي مشروطه سلطنتي است. زيرا در حكومت مشروطه سلطنتي شاه مقامي تشريفاتي، غيرمسئول با اختياراتي بسيار ناچيز بود، اما در جمهوري ولايي، مقام رهبري مقامي غيرتشريفاتي، غيرمسئول با اختيارات مطلقه و نامحدود است. اگر سلطنت مطلقه توانست قانون اساسي مشروطه سلطنتي را از حيّز انتفاع ساقط كند، به طريق اولي ميتواند از قانون اساسي جمهوري ولايي در طريق مقاصد خود حسن استفاده را بكند. در انديشه ايراني و به تبع آن فلسفه سياسي مسلمانان تغلّب، استبداد و ديكتاتوري همواره به غايت تعريف شده نه به روش. لذا حاكمي كه ميپندارد به مصلحت عمومي عمل ميكند، هرچند عموم مردم يا اكثريت آنان به فعل او راضي نباشند، متغلّب، مستبد و ديكتاتور شمرده نميشود. متغلّب، مستبد و ديكتاتور كسي است كه بهدنبال منافع شخصي خود، منافع عمومي را قرباني كند. لذا آنان كه بهزور ميخواهند جامعه را بهزعم خود اصلاح كنند، متغلّب و ديكتاتور نيستند. با اين تعريف در رژيم جمهوري ولايي يا حكومت ولايي، ديكتاتوري و استبداد معني ندارد چراكه ولي فقيه مصلحت مردم را ميخواهد ولو اكثريت مردم صلاحديد او را نادرست بدانند. واضح است كه در عرف سياسي امروز ديكتاتوري، استبداد و تغلب به روش است، و با اين توجيهات نميتوان از اتهام استبداد گريخت. ولايت فقيه و جمهوريت تضادّ ذاتي دارد به شرطي كه هر دو را در عرف رايج خود معني كنيم، ولايت را آنچنان كه فقيهان بيان كردهاند و جمهوريت و مشروطيت و دموكراسي را آنچنان كه عالمان سياست تبيين كردهاند. بنابر ولايت فقيه در حوزه عمومي هرگونه تصرفي بدون اذن و صوابديد وليّ فقيه ممنوع است و غصب محسوب ميشود و تجاوز به حريم الهي بهحساب ميآيد. لذا اين مردم هستند كه بايد خود را به رأي و نظر و سليقه ولي امر منطبق كند، حالآنكه بنابر جمهوريت و مشروطيت، حوزه عمومي ملك مشاع مردم است و هيچكس جز به نمايندگي و وكالت مردم حقّ تصرّف در آن را ندارد. كارگزاران خدمات عمومي موظّفند خود را با اراده ملّي و آراء عمومي هماهنگ سازند. جمهوريت و مشروطيت دو نوع از مردمسالاري هستند، حالآنكه ولايت فقيه، فقيهسالاري است، آنچنانكه فلسفه سياسي افلاطون حكيمسالاري يا فيلسوف شاهي است. جمهوري تحت ولايت انصافاً جمهوري نيست، آنچنانكه قيمومت و ولايت تحت جمهوريت نيز واقعاً ولايت نيست. آن قانون اساسي كه اين دو امر متناقض را در دل خود جاي داده است، تناقض و كشمكش دائمي را به جامعه خود تحميل كرده است. اين جمع امري قسري است، و «القسر لا يدوم»، مآل جمهوري ولايي، يا حكومت جمهوري (اعم از اسلامي يا سکولار) است يا حكومت ولايي انتصابي مطلقه تمامعيار. 5. حكومت ولايي قالب شرعي سلطنت مطلقه ايراني آنچه گفته شد تنها براساس ظاهر قانون اساسي مصوب 58 و اصلاحيه 68 بود و الا براساس تفاسير رسمي كه زعماي ولايتمدار جمهوري ولايي ارائه كردهاند، جمهوري ولايي جاي خود را به حكومت ولايي تمامعيار ميدهد. اين تفاسير ترديدي در گزاره پيشگفته نميگذارد: حكومت ولايي قالب شرعي حكومت مألوف ايراني است. در اين مجال تنها به دو نمونه اكتفا ميكنم. نمونه اول: اختيارات ذكرشده در اصل 110 قانون اساسي (اصلاحيه 68) كف اختيارات رهبري است. اين اختيارات از باب ذكر مثال است نه استقصاء و محدوديت، اينها بخشي از اختيارات ولي فقيه است،و الا ولي فقيه در تمامي وظايف ديگر مسئولان نظام تحت امر خود، شريك است. و عنداللزوم ميتواند شرعاً و قانوناً در حوزه اختيارات رئيسجمهور، نمايندگان مجلس، رئيس قوه قضائيه و… دخالت كند. معناي ولايت مطلقه جز اين نيست (اين نكته را شيخ محمد يزدي ــ رئيس سابق قوه قضائيه و عضو فعلي فقهاي شوراي نگهبان ــ هم در شوراي بازنگري قانون اساسي ذكر كرده هم اخيراً در نماز جمعه تهران مورد تأكيد قرار داد). نمونه دوم: «وظايف رهبري بسيار سنگين و فراتر از مسائل اجرايي است و هرگاه احساس شود مديران قواي مجريه و قضائيه يا نمايندگان مجلس حركتي را شروع كردهاند كه موجب انحراف نظام از مسير اصلي خود خواهد شد، رهبري درمقابل آنها خواهد ايستاد.» (حضرت آيتالله سيدعلي خامنهاي، 5/5/81 ) اگر مقام محترم رهبري آراء عمومي، اراده ملي يا منتخبان آنها را نپسندند و مطابق مصالح نظام تشخيص ندهند، بيشك به تكليف شرعي خود عمل خواهند كرد. حكومت ولايي يعني همين. والسلام. سخنرانی در دانشكده امور بينالملل دانشگاه كلمبيا در جمع اساتيد و دانشجويان ايراني، نيويورك، 18/5/1381. به نقل از وب سایت آقای کدیور |
|
+ نوشته شده در
2009/7/22ساعت 9 توسط سلیمان |
|
|
اعتمادملی - نيروي انتظامي طي اطلاعيهاي از دستگيري 40 نفر در نمازجمعه هفته گذشته
تهران خبر داد و در اطلاعيه نيروي انتظامي آمده است: جمعه گذشته پس از
آنكه با درايت و هشياري نيروهاي انتظامي و امنيتي در هفته گذشته آرامش به
شهر تهران بازگشته بود، گوشههايي از اجتماع عظيم نماز جمعه تهران به صحنه
درگيري ميان اين نيروها و برخي از طرفداران كانديداها تبديل شد. نيروي
انتظامي افزوده است: ناچار نيروي انتظامي ابتدا با تذكر و هشدار تلاش به
پراكنده کردن اين عده كرد كه به دليل بيتوجهي و اقدامات تخريبي، به
برخورد انتظامي اقدام كرد.
درخواست يك مقام عاليرتبه براي عزل رحيممشايي يکي از مقامات عاليرتبه نظام در ديدار حضوري با رئيسجمهور خواستار عزل اسفنديار رحيممشايي از معاون اولي وي شد. به گزارش «تابناک» اين مقام عاليرتبه در اين ديدار همچنين گفته است که در کابينه دولت دهم، از رحيممشايي در هيچ پستي استفاده نشود و به اين شکل در صورت تمکين رئيسجمهور، به نظر ميرسد شاهد عدم حضور مشايي در ترکيب کابينه دولت دهم باشيم. رئيسجمهور پس از اين ديدار، اين مساله را با ناراحتي با معاون اول خود در ميان گذاشته است. از ديگر سو سايت الف خبر داد استعفاي و بركناري مشايي قطعي شد. اين در حالي است كه سايت شخصي مشايي بركناري وي را تكذيب كرده است. طباطبايي: احمدينژاد مخالفان و مقام سيادت را مسخره كرد استاد مشهور اخلاق جنوب شرق تهران هنگامي که درباره سجاياي اخلاقي پيامبر اکرم(ص) سخن ميگفت با اشاره به انتخابات و مسائل بعد از آن بياخلاقيهاي انجام شده را بهگونهاي کمنظير مورد نکوهش قرارداد. به گزارش «تابناک»، يکشنبه شب گذشته و در شب مبعث پيامبر اکرم(ص)، در برنامه پرطرفدار «اين شبها» هنگامي که بحث بر سيره حکومتي پيامبر اکرم(ص) متمرکز گرديد، حجتالاسلامسيدمهدي طباطبايي به ناگاه با اشاره به رفتار پيامبر اعظم بعد از فتح مکه در مقابل شعار نابهجاي مسلمانان که گفتند: «اليوم يوم الملحمه» (امروز، روز انتقام است) واکنش نشان داده و فرمودند، بگوييد: «اليوم يومالمرحمه» (امروز روز مهر ورزيدن و مهرباني است). وي در ادامه افزود: من از ابتداي قضاياي انتخابات قصد داشتم در يک برنامه تلويزيوني اين موارد را بگويم، به نظر من اگر رئيسجمهور بعد از پيروزي در انتخابات، سخنراني که يک هفته بعد از انتخابات کردند را انجام ميدادند و مردم را دعوت به مهرباني ميکردند بسياري از اين فتنهها اتفاق نميافتاد. طباطبايي در مقابل ديدگان شگفت زده مجري ادامه داد: متاسفانه رئيسجمهور روز بعد از انتخابات در مقابل طرفدارانشان، معترضان و مخالفان خودش مقام سيادت را مسخره کرد و اگر اين استهزا نبود بسياري از فتنهها به راه نميافتاد. انسان نبايد حرفي بزند که وزانت و سنگيني آدمي را کم کند. حذف حرفهاي شعارها سازمان صداوسيما درباره حذف برخي از بخشهاي نمازجمعه هفته گذشته به امامت هاشميرفسنجاني تهران توضيح داد: «شيوه معمول و حرفهاي رسانه در انعكاس خطبههاي نماز جمعه اقتضا ميكند به منظور حفظ يكنواختي سخنان خطيبان محترم، پارهاي شعارها كه مورد تاييد خطيبان محترم قرار نميگيرد، حذف شود. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/21ساعت 14 توسط سلیمان |
|
|
اعتماد ملی -وكيل مدافع عباس پاليزدار از آزادي موكلش در عصر روز شنبه گذشته از زندان
رجاييشهر كرج خبر داد. هادي ارمغان در گفتوگويي در اين باره گفت: «از
سوي شعبه 76 دادگاه كيفري استان تهران وثيقهاي به ميزان 350 ميليون تومان
براي موكلم صادر شد كه پس از توديع وثيقه مذكور در هفته گذشته دستور
آزادي صادر شد.» وي افزود: «اما به لحاظ وجود نامهاي از تعزيرات حكومتي
كه دستوري بر ادامه بازداشت پاليزدار در آن نداشت از باب احتياط زندان
رجايي شهر كرج وي را نگهداري ميكرد تا رفع ابهام از نامه رسيده شود.» به
گفته وكيل مدافع پاليزدار، شنبه گذشته از نامه تعزيرات حكومتي رفع اثر شد
و ساعت 5 بعدازظهر وي به خانه خود مراجعه كرد. پاليزدار كه به عنوان
كارشناس اقتصادي با هيات تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضائيه همكاري ميكرد،
در پي واردكردن اتهام فساد اقتصادي به روحانيان سرشناس اصولگرا بازداشت
شد. وي اتهامات را بر اساس گزارشهاي رسيده به بازرسي كل كشور در
سخنرانيهايش مطرح كرد. اين گزارشها محرمانه و تاييدنشده بودند. قاضي
مدير خراساني رئيس شعبه 76 دادگاه کيفري استان تهران به دليل بيماري
پاليزدار با تبديل قرار بازداشت موقت وي موافقت كرده است. آخرين جلسه
رسيدگي به پرونده پاليزدار چهارشنبه هفته گذشته در شعبه 76 دادگاه کيفري
استان تهران برگزار شد و اخذ دفاعيات از وي به پايان رسيد و پس از آن برخي
منابع غير رسمي خبر از موافقت قاضي با تبديل قرار بازداشت موقت پاليزدار
خبر دادند. با اين همه هفته گذشته مديرکل زندانهاي استان تهران در
گفتوگو با خبرگزاري مهر گفته بود تنها از يکي از قرارهاي بازداشت عباس
پاليزدار به وثيقه تبديل شده است. سهراب سليماني اضافه کرده بود:
«پاليزدار قرار بازداشت ديگري از سازمان تعزيرات حکومتي دارد که اين قرار
همچنان به قوت خود باقي است.» پاليزدار به اتهام اقدام عليه امنيت کشور به
چهار سال حبس تعزيري، انتشار و افشاي اسناد سري، محرمانه و دولتي به سه
سال حبس تعزيري، خيانت در امانت به يکسال حبس تعزيري، تحصيل مال نامشروع
به يکسال حبس تعزيري و رد مال به مجلس تهمت و افترا به شکات به 6 ماه حبس
تعزيري و نشر اکاذيب نيز به 6 ماه حبس تعزيري و در مجموع به 10 سال محکوم
شده بود.
|
|
+ نوشته شده در
2009/7/21ساعت 14 توسط سلیمان |
|
|
جميله كديور
تا پيش از خطبههاي ايراد شده در نماز جمعه تهران توسط آقاي هاشميرفسنجاني، رئيس مجلس خبرگان و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، هر گروه، نهاد و فردي پيشداوري يا نگراني خود را در داخل و خارج مطرح ميکرد. پس از ايراد خطبهها هم واکنشها همچنان ادامه دارد. از بعد نظري، مهمترين نقد توسط آقاي يزدي، رئيس جامعه مدرسين حوزه علميه قم صورت گرفت. ايشان خبرنگاران را دعوت کرده، طي يک مصاحبه مطبوعاتي، به نقد سخنان آقاي هاشمي از انتشار بيانيه پيش از انتخابات تا خطبههاي نماز جمعه پرداختند. سخن اصلي ايشان اين است که مشروعيت حکومت و ولايت از مردم نيست، بلکه از خداوند است و ولي فقيه توسط خداوند انتخاب ميشود. آقاي هاشمي در خطبه نخست نماز جمعه براساس مباني ديني، مشروعيت حکومت را مبتني بر حمايت و رضايت مردم دانستند. از سيدبن طاووس نقل کردند که پيامبر اسلام(ص) به امام علي(ع) فرمودند: «اگر ديدي مردم راضي بودند و تو را قبول کردند و به تو اين سمت را دادند، با اجماع اکثريت، شما بپذير. اگر احتراز کردند، بگذار هر کاري ميخواهند بکنند.» بحث مبناي مشروعيت حکومت از سوي مردم يکي از مهمترين مباحث فلسفه سياسي و حکومتي اسلام است. فقها و اسلام شناسان بسياري از اين نظريه حمايت کردهاند. در نقطه مقابل، بحث اجتهادي ديگري وجود دارد که مبناي مشروعيت را ازجانب خداوند ميداند و بر اين باور است همانگونه که خداوند پيامبر را مبعوث ميکند، امام را منصوب ميکند، ولي فقيه هم از سوي خداوند منصوب ميشود. اين نظريه در بين فقهاي شوراي نگهبان طرفداران جدي دارد. آقايان مومن و سيد احمد خاتمي و نيز آقاي يزدي از جمله طرفداران اين نظريه هستند. از سوي ديگر اکثريت قابل توجه مراجع تقليد از مبناي مشروعيت مردمي حمايت ميکنند. آقاي مومن با صراحت در اين باره نوشتهاند: «مشروعيت مجلس تشريع و قانونگذاري مانند ساير دواير مختلف در نظام ولايت موقوف به راي ولي مسلمين است. او کسي است که خداوند وي را ولي بر مردم قرار داده است. پس اگر مصلحت امت را در تاسيس مجلس قانونگذاري ديد که نمايندگان مردم در آن گرد آيند، راي و عزمش لازم الاتباع است و موافقت ولي فقيه موجب ميگردد که آراي نمايندگان مردم داراي ارزش و لازم التبعيه گردد والا ملاک و اصل، راي ولي امر مسلمين است.» (کلمات السديده في مسائل الجديده، ص:20) بر اساس اين رويکرد، انتخابات هم- هر گونه انتخاباتي که باشد- اصالت ندارد و فرد منتخب وقتي مقام و موقعيتش رسمي و قانوني خواهد بود که از سوي ولي فقيه تنفيذ شود. اين رويکرد در يک کلام راي مردم و اساس جمهوريت را در نظام جمهوري اسلامي به امري نمايشي و تزئيني تبديل ميکند و مردم را به افرادي محجور که از تشخيص حسن و قبح مسائل و خير و شر امور ناتوان و درمانده هستند، مبدل ميسازد. اين ديدگاه، روي ديگري از همان ديدگاه معروف است که امام خميني(ره) در نقد آن با صراحت بسيار گفت: «يک وقتي ميگفتند روحانيت در سياست دخالت نکند، حالا ميگويند مردم دخالت نکنند.» امام با تذکر صريح خود از جامعه مدرسين خواست که در انتخابات مجلس ديگر شهر و شهرستانها دخالت نکند و اجازه دهند مردم خود نمايندگانشان را انتخاب کنند. آقاي هاشمي با دقت و تدبير تمام کوشيد شکاف عميق و گستردهاي را که در کشور ما پس از انتخابات پيش آمد و عملا دولت- ملت را به دو اردوگاه متخاصم تقسيم کرد، به شکل منطقي پر کند و بهبود بخشد. از اين رو ازخدشهاي که به اعتماد مردم وارد شده، از آزادي زندانيان و همدردي با آسيب ديدگان سخن گفت، در حالي که آقاي يزدي که يک دهه رئيس دستگاه قضايي بودهاند، از موضع «اشد المعاقبين» خواستار مجازات زندانيان شدهاند؛ يعني عميقتر کردن زخمها، گسترش رنجهاي مردم و تشديد شکافهاي ملت - دولت. اگر به افقي دور دست نگاه کنيم، آقاي هاشمي نکاتي را مطرح کردند که براي آقاي يزدي و آينده ايشان و همفکرانشان حياتي، مهم و مغتنم است. در يک کلام، تا به حال اعمال قساوت، رعب و تحقير هيچ فرد و هيچ ملتي را قانع يا ساکت نکرده است. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/21ساعت 14 توسط سلیمان |
|
|
خيلي زود راه افتاديم ولي بهعلت كثرت جمعيت در بلوار كشاورز متوقف شديم و
همانجا در صف ايستاديم و منتظر شروع خطبههاي نماز جمعه مانديم. باور كنيد
از اينكه ازدحام جمعيت مانع از حضور در جايگاه و زمين چمن دانشگاه و
استفاده از سايبان در آن هواي گرم شد ناراحت نشدم- چون همه چيز را با عينك
خوشبيني نگاه ميكردم و ميدانستم همه و حتي معترضان و ناراضيان،
ايرانياني هستند كه نظام را دوست دارند و در انتخابات آن شركت كردهاند و
به كشورشان عشق ميروزند- همه مسلماناني هستند كه به ميعادگاه جمعه و
جماعت و نماز روي آوردهاند و به آن دل سپرده و به آن اميد بستهاند آن هم
نمازي به امامت و جلوداري چهره سرشناس عرصههاي سخت انقلاب و جنگ و ديگر
شدايد يار باوفاي ديروز امام و ارشد مشاوران رسمي و مصلحتشناسان امروز
رهبري و رياست مجلس بنيادي و باعظمت خبرگان. در مواجهه با صحنههاي
گوناگون و دريايي خروشان مردان و زناني كه در آن هواي گرم و طاقتفرسا از
سر نياز به نماز آمده بودند. بارها و بارها اشك ريختم اشكي كه گاه از
سرشوق و گاه غصه و حسرت. تا آنجا كه به دوست كنار دستيم كه پرسيد شما
حالتان خوب است؟ بغض در گلو خنديدم و گفتم آب و روغنم قاطي شده، و به همين
دليل بر آن شدم كه بعضي از صحنههاي افتخارآفرين و غرورآميز و متاسفانه
چندگوشه دردآور و سخت هم از آن محشر عظيم را يادآوري كنم.
1- من آن روز در دانشگاه تهران و خيابانهاي اطراف آن سيل خروشاني را ميديدم كه همه ايراني هستند- همه مسلمان هستند- همه به نماز آمده بودند و همه براي شنيدن بيانات يك روحاني از تبار خط امام و رهبري و اقامه نماز با او آمدهاند و اين تفسيري زيبا داشت كه بعد از 30 سال فراز و فرود و تلخ و شيرين هنوز هم در شدايد روحانيت نقطه اتكا مردم است. آن هم روحانيتي از جنس خط امام (ره). 2- آن روز حضور جناح و جريان و چپ و راست رنگ باخته بود و همه چيز مردمي بود آن هم مردمي كه با پاي خود آمده بودند نه دعوتي نه تشويقي نه پاداشي و نه... و در مواردي حضور آسان هم نبود. 3- خطبههاي دلنشين و آرامبخش خطيب جمعه كه نقش يك پدر روحاني و دلسوز را به نمايش گذاشت. توجه داشته باشيم او در چه شرايط سختي صحبت ميكرد تا آنجا كه اگر بگويم آن روز چشم و گوش عالم متوجه نماز ما و خطبههاي آن بود سخني گزافه نخواهد بود. آن روز داخل و خارج و افكار مختلف از موافق و مخالف در انتظار خطبههاي سنجيده و راهگشاي هاشميرفسنجاني بودند. الحق او بايد در معركه سختي شمشير ميزد، از طرفي پوست و گوشت و استخوانش به اسلام، انقلاب، ايران و مردم عجين است و نميتواند از تريبون نماز جمعه در نقش اپوزيسيون ظاهر شده و در برابر نظام و مردم بايستد و از ديگر سو جمعيت زيادي در داخل و خارج بحق يا ناحق مسالهدار شدهاند و در اثر ترديد دچار بياعتمادي نسبت به بخشهايي از مجريان و ناظران و نه ميتوانست و نه ميخواست كه يكسويه از تمام رفتار انجام شده و نتيجه انتخابات دفاع كند و من بخش افتخارات را با اين جمله به پايان ميبرم، الحق او مرد عبور از بحران است، اما در بخش غصه و حسرت. 1- از اينكه ميديديم نماز جمعه و يكي از اصليترين نقطه اتكاهاي نظام اسلامي و مردم در محاصره نيروهاي نظامي و انتظامي و با انواع و اقسام آلات و ابزار دفاعي و تهاجمي برگزار ميشود سخت اندوهگين شدم. 2- از اينكه ميديدم ضدانقلاب و مخالفان اسلام و دشمنان خارجي ممكن است در اين نقطه اتكا نظام براي روزهاي سخت و سرمايه عظيمي كه بايد عامل وحدت و يكپارچگي مردم باشد و حتي افرادي كه اهل نماز و عبادت نيستند اعتبار و قداست آن را درك مينمايند طمع نمايند و روزي در مقام تضعيف و تخريب و تعطيل اين سنگر برآيند بيتاب ميشدم. 3- و سرانجام همه ديديم نمازي كه بايد مايه آرامش افراد و جامعه باشد و جماعتي كه بايد براي تحكيم وحدت قلوب و دلها باشد و نماز جمعهاي كه بايد در آن تقوا تقويت شود و مردم به سوي خدا دعوت شوند و از آنچه در هفته گذشته بر آنان گذشته آگاه گردند و امهات و مهام مسائل اجتماعي پيش روي آنان بحث شود و براي آن چارهسازي گردد قداست اين نماز نه بهوسيله ضدانقلاب و نه به وسيله اجانب و بيگانگان و نه در خيابانهاي دور و اطراف دانشگاه كه در چندقدمي محراب و آنجا كه مردم عادي حضور ندارند و گفته ميشود محل استقرار افراد صددرصد خودي و شناخته شده ميباشد شكسته ميشود و به يكي از سرشناسترين چهرههاي روحاني خط امام كه از اولين لحظات نهضت اسلامي به رهبري امام امت حضور فعال و معتقدانه و موثر داشته اساعه ادب و اهانت ميشود در حاليكه كروبي داراي كارنامه حضوري در حدود نيم قرن است كه گوشه زندگي مردانه و شرافتمندانه و اسلامي و مردميش در مرئي و منظر امام و رهبري و امت اسلامي بوده. بر كروبي زجر ديده و زنداني كشيده و تبعيدي سالهاي سخت قبل از انقلاب و او كه براي اسلام و راه امام قبل از پيروزي انقلاب سيلي و كتك خورده اينگونه تعرضها سخت و غيرقابل تحمل نيست ولي افقي كه براي آينده در پيشرو ترسيم ميشود و اين شروع نامبارك اگر ريشهيابي و مهار نشود كار را بهجايي ميرساند كه سنگ روي سنگ بند نشود كه گفتهاند چو پردهدار به شمشير ميزند همه را كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند. محمدرضا عباسيفرد |
|
+ نوشته شده در
2009/7/21ساعت 14 توسط سلیمان |
|
|
اعتمادملي – زهره آشتياني: «ما هنوز زندهايم و بيمهريها در روحيه ما
اثري ندارد.» اين بخشي از آنچه است که ظهر يکشنبه در خيابان جماران از
زبان مهدي كروبي بيان شد.کتابخانه جماران يكشنبه ميزبان کساني بود که در
انتخابات از مهدي كروبي حمايت كرده بودند قرار بود مراسم تجليل از حاميان
كروبي در سفرهخانهاي سنتي برگزار شود اما آنها از حضور در اين سفرهخانه
منع شدند چرا که اين روزها حتي دستخط رئيس سابق مجلس نيز فرمانداري و
اداره اماکن را به صدور مجوز براي برگزاري مراسمي قانوني مجاب نميکند. پس
چنين بود که امام جماراني کتابخانهاش را به يار قديمي امام سپرد تا به
تقدير از حاميان انتخاباتياش بپردازد. البته تقدير كروبي فقط از «حاميان
غير» حزبياش بود و چنين بود چهرههايي مانند دکتر جوادطباطبايي، بابک
احمدي، عباس عبدي، عمادالدين باقي، تقي رحماني علي معلم، بهروز افخمي،
ضياء دري، عبدالحسين مختاباد، محمدرضا عباسي فرد، درچهاي، مرتضي الويري،
ناصر قوامي و دكتر کاشاني از دراويش گنابادي حضور داشتند. البته خانواده
برخي از بازداشت شدگان اخير چون خانواده محمدعلي ابطحي، مادر هنگامه شهيدي
و همسر محمد قوچاني نيز آمده بودند. برخي از اعضاي شوراي مرکزي حزب
اعتمادملي و حاميان حزبي کروبي هم ميهمان اين مراسم شده بودند. اما مهدي
کروبي هم تقدير کرد، هم انتقاد داشت، هم تاسف خورد و البته هشدارهايي هم
داشت. تقدير وي از تلاشهاي حاميانش بود که به گفته وي اتفاقات تلخ پس از
انتخابات تلاشهايشان را بيثمر گذاشت. انتقادش که حالتي اعتراضگونه داشت
به برخوردها با مردم در پي اعتراضات آرام آنها به نتيجه انتخاباتي بود که
هرگز از سوي اکثريت مردم پذيرفته نشده است... اما کروبي براي چه متاسف
بود. تاسف او از حرفهاي خلاف واقعي بود که اين روزها از سوي برخي به مردم
گفته ميشود. او تاسف خورد از اينکه برخي مسوولان حتي در برابر عملي که
مقابل چشم مردم صورت گرفته است خلاف واقعيت را ميگويند و در همين راستا
به مسوولان هشدار داد تا اعتماد مردم را که سرمايهاي براي نظام است از
دست ندهند. او گفت: «به دنبال انتخاباتي که برگزار شد متاسفانه حوادثي
روي داد که البته گزارشهاي آن در رسانههاي داخلي و خارجي منعکس شد،
حوادثي که براي ما تازگي دارد و بسيار عجيب و غريب و غيرمنتظره بود. پس از
انتخابات، مردم درخواستي قانوني داشتند و تنها خواستهشان اين بود که
ميگفتند «راي ما چه شده است» مردم بسيار آرام، ساکت و منطقي راهپيمايي
ميليوني برگزار کردند و چنين حرکتي نشان دهنده اين بود که همان حضور
گسترده و 40 ميليوني که مدام بر آن تاکيد ميشود در انتخابات واقعيت دارد
ولي متاسفانه مانع اين حرکت و تظاهرات آرام مردم شدند و شما شاهد آن بوديد
که چه غوغايي در تهران و شهرستانها برپا شد اما پس از روي دادن اين
حوادث، اتفاق شگفتانگيز و غيرمنتظرهاي روي داد، آن هم اينکه همين افرادي
كه با مردم برخورد كردند اينک ميگويند ما مردم را نزديم و افراد ديگر اين
کار را انجام دادند و اين ديگر داستان عجيبي دارد.» وي با تاکيد بر اينکه
اينک در عصر ارتباطات زندگي ميکنيم، تصريح کرد: «مردم خود شاهد آن بودند
که لباس شخصيها چگونه با مردم برخورد ميکردند و حتي زنان را به داخل
جويها پرتاب ميکردند که البته با توجه به اينکه در عصر ارتباطات هستيم
اين اتفاقات در تمام دنيا منعکس شد که بايد گفت متاسفانه آبروي امام(ره)
که بنيانگذار جمهورياسلامي بود و نظام اسلامي ايران را مخدوش کرد.»
کروبي خطاب به عاملان چنين حوادثي گفت: «آيا کساني که اين کارها را انجام ميدهند نميدانند که در کجا زندگي ميکنند، يا اينکه فراموش کردهاند اينک عصر ارتباطات است.» مهدي کروبي سپس براي تبيين شرايطي که اينک در آن به سر ميبريم به شرح اتفاقي که روز جمعه در حاشيه نماز جمعه روي داد پرداخت و افزود: «روز جمعه من حدود ساعت 12 به روزنامه اعتمادملي رفتم و سپس از آنجا با ماشين به سمت نماز جمعه حرکت کردم، وقتي جمعيت مرا ديدند به سمت من آمدند و من از ماشين پياده شده و به سمت دانشگاه حرکت کردم در همين حال مردم نيز پشت سر من حرکت ميکردند. وقتي جلوتر رفتيم مشاهده کردم که يک طرف موتور سواراني با اسلحه ايستادهاند و گاز اشکآور نيز در فضا پيچيده است در همان حال به من علامت ميدادند که جلوتر نروم و من هم احتمال ميدادم که اگر جلوتر بروم درگيري رخ ميدهد مانند اتفاقي که در مسجد قبا در سالگرد شهيد بهشتي روي داد و بنابراين به مردم علامت دادم که بروند و خودم هم با علامت نشان دادم که ميخواهم براي اداي نماز جمعه بروم. بنابراين ماشيني آوردند تا به سمت دانشگاه بروم، من نيز بهرغم آنکه هميشه با ماشين وارد دانشگاه ميشدم وقتي مقابل دانشگاه رسيدم، پياده شدم در آنجا ديگر کسي نبود جز نيروهاي منتسب به خودشان به محض آنکه من از ماشين پياده شدم شروع کردن به سردادن شعار مرگ بر ضد ولايت فقيه و من با توجه به سوابقم از اين شعاري که داده ميشد تعجب کردم و سپس شروع به فحاشي کردند. در آن زمان مردم آنجا نبودند ولي همه مشاهده کرديد که عکسهاي مختلفي از اين صحنه که به سمت من حمله کردند و عمامهام را انداختهاند، منتشر شده است. پس چگونه اينها ميخواهند برخوردهايي که با مردم صورت گرفته را کتمان کنند يا به گردن ديگري بيندازند. چرا که همه اين اتفاقات مقابل چشم مردم صورت گرفته است.» وي تاکيد کرد: «آنقدر به مردم حرفهاي نادرست و خلاف واقعي گفته شده است که هر شايعهاي را مردم باور ميکنند و اين براي من يادآور دوران مبارزهام قبل از پيروزي انقلاب اسلامي است. در دوران رژيم شاه وقتي که مردم را ميکشتند اين حرفها را ديگر نميزدند اما وقتي در موارد استثنايي دروغهايي گفته ميشد مورد استهزا قرار ميگرفتند. مانند ماجرايي که درباره حمله به مدرسه فيضيه روي داد. وقتي که به مدرسه فيضيه حمله شد گفتند که کشاورزان وراميني اين کار را انجام دادند که پس از چند روز کشاورزان ورامين نامهاي به امام نوشتند و گفتند هر وقت شما بگوييد با کفن به تهران ميآييم که البته پس از بازداشت امام، کشاورزان ورامين با کفن به تهران آمدند و جلوي آنها را در باقرآباد گرفتند و عدهاي هم بازداشت شدند که ما در زندان آنها را ديديم.» وي افزود: «وقتي چنين حرفهاي خلاف واقعي گفته ميشود پس از روشن شدن واقعيت باعث رسوايي ميشود. اينکه به دنبال روي دادن حادثهاي بگوييم ما نبوديم و جمعي ديگر مردم را زدند نتيجهاش اين ميشود که به شايعات دامن زده ميشود. چرا که وقتي واقعيتي که ملموس است منکر ميشوند باعث ميشود که شايعات شکل گيرد.» وي به ذکر مثال ديگري از دوران قبل از پيروزي انقلاباسلامي پرداخت و گفت: «در زماني که ماجراي حمله به مدرسه فيضيه در قم رخ داد، ميگفتند که بسياري از روحانيون را به درياچه نمک انداختهاند يا پس از حادثه 15 خرداد ٤٢ گفته ميشد که نزديک به 15 هزار نفر به شهادت رسيدهاند. اين دروغها در مواردي گفته ميشد و اصل ماجرا را تکذيب ميکردند و موجب ميشد که اين شايعات در ذهن مردم پذيرفته شود. اکنون نيز به نظر ميرسد که همان ماجراها در حال تکرار شدن است و اينقدر به مردم حرفهاي نادرست گفته ميشود که ديگر نميتوان هيچ حرفي را باور کرد. مردم نيز شايعات را باور ميکنند و هر آماري را ارائه شود ميپذيرند، وي افزود: «در حاشيه حوادث خرداد شايعهاي شکل گرفت درباره آمارهايي که از تعداد آسيبديدگان ارائه شد. ما هم نميدانيم که اين آمارها تا چه اندازه درست يا نادرست است. ولي مردم خود شاهد اتفاقاتي که روي داد، بودند و وقتي که اين واقعيتها انکار ميشود نهتنها خدمتي به نظام جمهورياسلامي نميشود بلکه اين ظلم به مردم است. مردم خود شاهد آن بودند که آنها را با باتوم ميزدند و چگونه سوار ماشينها ميکردند اين مسائل را ديگر نميتوان کتمان کرد.» کروبي بزرگترين سرمايه انقلاباسلامي را اعتماد مردم به آن دانست و گفت: «به عنوان نيروهاي قديمي و اوليه انقلاب که از سال 41 تا به حال حضور داشتيم همواره شاهد آن بوديم که بزرگترين سرمايه انقلاب اعتماد مردم به اين حرکت است، حرکتي که برخاسته از صداقت و راستي بود. حضرت امام(ره) هيچ وقت با مردم ملاحظهکاري نداشت و مصلحت انديشي نميکرد. من به ياد دارم که در دوران دفاع مقدس هر يک از مسوولان تحليلهاي متفاوتي داشتند ولي امام صادقانه با مردم سخن گفت. امام(ره) صادقانه گفت من جام زهر را مينوشم و روزي که آتشبس را پذيرفت، گفت تا يک هفته قبل از اينکه آتشبس را بپذيريم ميگفتم که بايد دفاع ادامه يابد ولي امروز جام زهر را مينوشم و آتشبس را ميپذيريم. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/21ساعت 14 توسط سلیمان |
|
|
فؤاد صادقی
حدود دو هفته تا برگزاری
مراسم تنفیذ احمدینژاد به عنوان رئیس دولت دهم باقی مانده است و وی با
انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به عنوان معاون اول خود نشان داد که غافلگیری
از ویژگیهای اصلی سبک مدیریت وی به شمار میآید، خصوصیتی که بر پیچیدگی و
غیرقابل پیشبینی و اعتماد بودن افزوده است، نگارنده که حدود ده سال، و
چند سال پیش از انتصاب وی به عنوان شهردار تهران است که محمود احمدینژاد
را از نزدیک میشناسد، هنوز ارزیابی سطحی از ویژگیهای شخصیتی وی ندارد چه
برسد بسیاری از مسئولان کشور و شخصیتهای سیاسی که آشنایی آنان با
احمدینژاد غالباً به پس از آغاز دوره شهرداری و ریاستجمهوری وی
بازمیگردد.
با این وجود به نظر میرسد گردآوری تحلیلهای متفاوت درباره احمدینژاد فرصت را برای فراهم کردن ارزیابی مناسبی از ویژگیهای شخصیتی وی فراهم میکند. در این فرصت دیدگاههای مختلف راجع به رئیس دولتهای نهم و دهم از بدبینانهترین دیدگاه تا خوشبینانهترین آنها را به صورت فشرده مرور میکنیم: دیدگاه اول: در این دیدگاه احمدینژاد، فردی شناخته میشود که هدف آن سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است، بر اساس نگاه معتقدان به این دیدگاه ، عملکرد وی در موضوعاتی نظیر هولوکاست و محو اسرائیل، تغییر مواضع شدید در سیاست خارجی در سال پایانی دولت نهم نسبت به دو سال نخست آن، استفاده اسرائیل از مواضع رادیکال احمدینژاد و تداوم ریاست جمهوری وی، تأثیر طرح اتهامات و روش افشاگرانه او علیه برخی علما و شخصیتهای نظام بر سست شدن ثبات جمهوری اسلامی و ایجاد اختلافات در سطوح بالا از جمله شواهد و قرائنی است که نشان میدهد که عملکرد محمود احمدینژاد در جهت فروپاشی نظام جمهوری اسلامی قرار دارد، انزوا در سیاست خارجی و صدور قطعنامههایی که حتی در دوران جنگ نیز سابقه نداشته است، از بین رفتن سرمایههای ارزی، افزایش نارضایتی داخلی و تضعیف جایگاه نهادهای کلیدی نظام مانند جایگاه رهبری، سپاهپاسداران، شورای نگهبان به دلیل اشتباهات غیرقابل توجیه وی از جمله دیگر دلایل معتقدان به دیدگاه اول محسوب میشود. دیدگاه دوم: کسانی که به این دیدگاه اعتقاد دارند، محمود احمدینژاد را صرفاً یک بازیگر سیاسی میدانند، که مانند دیگر بازیگران در جهت منافع خود و کسب قدرت بیشتر حرکت میکند، از دیدگاه این گروه ، تغییر پیاپی مواضع ایدئولوژیک و راهبردی وی در کنار عبور از مرزهای قانونی و اخلاقی در سخنان و عملکرد سیاسی بیش از آنکه ناشی از هدف وی برای فروپاشی نظام باشد ناشی از برداشتهای شخصی و مشاورههای نزدیکان وی به ویژه رحیم مشایی است. معتقدان به دیدگاه دوم تقریباً همان نگاهی که دیدگاه اول به احمدینژاد دارد را نسبت به مشایی دارند، استناد آنها به سابقه حضور مشایی در وزارت اطلاعات و سپس اخراج از این وزارتخانه در سال 1365، عضویت قبلی همسر وی در گروهکهای چپ ، مواضع مشایی راجع به دوستی با مردم اسرائیل و آمریکا، سفرهای مکرر وی به انگلیس، کانادا و آمریکا که خارج از چارچوب و موقعیت رسمی وی انجام شده است طراحی برنامههایی که دولت نهم را به درگیری و تقابل با علما کشانید از جمله ورود زنان به ورزشگاه، حضور در مجلس رقص ترکیه، دوستی با مردم اسرائیل، استفاده از قرآن در انجام حرکات موزون مواردی است که معتقدان به این دیدگاه با استناد به آن نتیجه میگیرند که امکان نفوذ سرویسهای خارجی بر دولت نهم از طریق مشایی که تا حدی بر احمدینژاد تسلط دارد جدی است. دیدگاه سوم: در این دیدگاه احمدینژاد فردی معرفی میشود که قصد تصاحب و تغییر ساختار قدرت در جمهوری اسلامی را دارد، معتقدان به این دیدگاه و ی را از نظر فکری پیرو مکتب آیتا... مصباح یزدی معرفی میکنند و بر این نظر تأکید دارند که هدف نهایی احمدینژاد تبدیل جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است و وی در این مسیر ابتدا از اصلاحطلبان، سپس از هاشمی، بعد از اصولگرایان متنقد خود و سرانجام از رهبری عبور خواهد کرد. معتقدان به دیدگاه مذکور، حمایت سرسختانه چهرههایی نظیر آیتا.. مصباح یزدی، آیتا.. خزعلی، آیتا.. خوشوقت که اعتقاد چندانی به نقش مردم در اداره قدرت را ندارند از جمله قرائن نگاه خود برمیشمارند. دیدگاه چهارم: از این نگاه، محمود احمدینژاد فردی است که تشنگی سیری ناپذیری به قدرت دارد و این تمایل به کسب قدرت و حفظ آن است که برانگیزاننده و سازماندهنده رفتار وی است نه هیچ دیدگاه تئوریک و ایدئولوژیک، بر اساس نگاه معتقدان به این دیدگاه ، حرکتهای احمدینژاد را صرفاً باید در سطح تاکتیکی و کوتاه مدت ارزیابی کرد و نمیتوان استراتژی، راهبرد بلند مدتی را در نگاه وی یافت. بر اساس این دیدگاه، رقبای احمدینژاد صرفاً در چارچوب نظریه آشفتگی ممکن است، و از جهت آنکه خود را فاقد توانمندیها و حمایتهای متعارف در ساختار قدرت و جامعه میداند، به این نتیجه رسیده است که صرفاً با برهم ریختن نظم و رویه موجود است که میتواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد از این رو بنا را بر غافلگیری دوستان و دشمنان گذاشته و سعی دارد خود را غیرقابل پیشبینی جلوه دهد. از نگاه این دیدگاه حرکتهای احمدینژاد اگرچه برای نظام و جامعه هزینههای سنگینی داشته است اما هدف وی که تداوم حضور خود بر قدرت را دارد تأمین کرده است و برای وی اصولاً آينده دراز مدت معنای ندارد. دیدگاه پنجم: از این منظر، احمدینژاد فقط یک نیروی سیاسی با ویژگی های خاص است . وی زمانی که بروز خود را در خدمت به دولت سازندگی و هاشمی رفسنجانی یافت در آن مسیر افراط کرد و پس از رسیدن به شهرداری و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دریافت که دشمنی با هاشمی و بقیه نسبت به راست افراطی میتواند زمینه بروز خواستهای درونی وی را فراهم کند. از این نگاه حرکات احمدینژاد را نباید چندان عمیق، یا از روی کینه یا علاقه درونی تحلیل کرد بلکه وی فردی است که برای بروز شخصیت خود، احتیاج به میدان و زمینه مناسب دارد و در دولت نهم این فضا از سوی راست افراطی برای وی فراهم شده است، منتقدان به این دیدگاه برخی حرکتهای احمدینژاد در جهت مخالفت با گشت ارشاد یا شکستن تابو در سیاست خارجی را در این راستا تحلیل میکنند که وی میخواهد در همه اقشار و همه نگاه ها محبوب و مورد توجه باشد. بنابراین در تحلیل و ارزیابی وی باید نگاه روانشناسانه را محور قرار داد. دیدگاه ششم: از زاویه این نگاه احمدینژاد فردی است مانند سایر افراد با نقاط قوت و ضعف متعدد، آنچه که موجب شده است وی به یکباره در مرکز توجهات و ساختار قدرت قرار گیرد نه سازماندهی و برنامهریزی چندین ساله سرویسهای اطلاعاتی بیگانه است نه بر اساس برنامهریزی و انگیزههای شخصی وی، بلکه بخش زیادی از این حوادث بنابر شرایط و موقعیتهای خاص زمانی و مکانی رخ داده و دست تقدیر و تصادف را به احمدینژاد فرصتی داده که وی توانست از آن استفاده کند. این دیدگاه حرکتهای احمدینژاد پس از ریاست جمهوری را نیز در چارچوب نظریه شخصیتی وی به عنوان فردی معمولی با نقاط قوت و ضعف گوناگون ارزیابی میکند و شرایط غیرعادی کشور در طول چهار سال گذشته را ناشی از آن میداند که فردی غیرمناسب با این جایگاه در ریاست دولت قرار گرفته و طبعاً این نتایج باید به وقوع میپیوست. دیدگاه هفتم: از این منظر، محمود احمدینژاد فردی از جنس مردم بود که خواست الهی و فضای عمومی جامعه موجب شد تا وی بر جایگاه ریاست قوه مجریه تکیه کند، وی دارای اعتقادات مذهبی و اجتماعی مانند بسیاری از مردم است که به طبقات محروم و امام و رهبری علاقه خاص دارد، و این علایق جهتگیریهای اصلی وی را شکل میدهد، با این وجود به دلیل آنکه احمدینژاد فاقد تجربیات کافی، تشکیلات خوب و دیدگاههای قوی است ، موجب شده ضریب اشتباهات و ناهماهنگی در مدیریت وی به ویژه در عرصه اقتصاد و فرهنگ و سیاست خارجی و عدالت اجتماعی بالا رود . در این دیدگاه برخی اصرارهای احمدینژاد در برابر بزرگان اصولگرا و رهبری که گاهاً تعبیر به لجبازی میشود غیرقابل قبول تلقی میشود که باید در این موارد رئیسجمهور به نظر مراجع و بزرگان ملتزم باشد، مواردی نظیر دفاع از مشایی درباره دوستی با مردم اسرائیل، الحاق سازمان حج به میراث فرهنگی و انتصاب مشایی به عنوان معاون اولی از این جمله است، به طور کلی در این دیدگاه احمدینژاد بدون مشایی تقریباً رئیسجمهوری مطوب است. دیدگاه هشتم: در این دیدگاه احمدینژاد به عنوان یک سرباز وفادار به نظام و رهبری ارزیابی میشود که با وجود برخی اشکالات کوچک و قابل چشمپوشی خدمات شایان توجهی به انقلاب و رهبری داشته است. وی با سازماندهی آبادگران در انتخابات دور دوم شورای شهر تهران و سپس عملکرد موفق در شهرداری زمینه بازگشت اقبال عمومی به اصولگرایان را پس از پیروزیهای پیاپی اصلاحطلبان فراهم آورد و در دولت نهم نیز در عرصههای حیاتی نظیر پرونده هستهای و مبارزه با فساد اقتصادی و دانهدرشتها روی زمین مانده را جامعه عمل پوشاند،از این دیدگاه حمایتهای بیشائبه و بیسابقه آیتا.. خامنهای از احمدینژاد پاسخی به خدمات بینظیر اوست، احمدینژاد بدین خاطر با اقبال بیسابقه و رأی 24 میلیونی مردم در انتخابات حمایت شده است و نقش او همانند مالک اشتر علی(ع) که شجاعانه مشغول جهاد و مبارزه در جهت اهداف نظام و رهبری است. دیدگاه نهم: در این دیدگاه احمدینژاد به عنوان مجاهد و عدالتطلبی بیبدیل شناخته میشود که در اوج دوران حاکمیت دیدگاه غربگرا و تجدیدنظر طلب وارد میدان شد، و با ورود وی، گفتمان عدالت و ارزشها در انقلاب احیا شد، از نگاه معتقدان به این دیدگاه، با ظهور حرکتهای شجاعانه احمدینژاد، بسیاری از بزرگان و دلسوزانی که به دلیل تغییر فضای غالب جامعه و نخبگان در دفاع از ارزشها دچار عقبنشینی شده بودند به صحنه آمدند. از این نگاه ، تاریخ انقلاب به قبل و بعد از دولت نهم تقسیم میشود و احمدینژاد نقش رهبری جنبش عدالتطلبی را در ایران و حتی جهان ایفا میکند،بر اساس این دیدگاه وی تمام ویژگیهای یک رهبر اجتماعی را داراست، شجاعت، صراحت، قدرت نفوذ حکم و پویایی احمدینژاد از او رهبری در جایگاه ریاستجمهوری ساخته است. معتقدان به این دیدگاه نه تنها احمدینژاد را منجی انقلاب میدانند بلکه تنها راه بقای عدالتطلبی و انقلاب اسلامی را حمایت از او عنوان میکنند. اگرچه نگارنده نیز همانند بسیاری دیگر از ناظران هیچیک از این دیدگاهها را به طور کامل نمیپذیرد، اما واقعیت آن است که اکثر جامعه با ارزیابی نزدیک به یکی از نگاهها به مخالفت یا حمایت از احمدینژاد میپردازند، اینکه گروهی وی را با 24 میلیون رأی محبوبترین چهره تاریخ ایران میدانند و گروهی آرای صحیح وی را در حد چند میلیون دانسته و نتیجه اعلام شده را شعبدهبازی میدانند نشان از اختلاف عمیقی است که ریشه در فرضیات و نگاههای متناقض منعکس شده در دیدگاههای نه گانه فوق دارد. به نظر میرسد تا زمانی که ارزیابی نسبتاً شفافی از محمود احمدینژاد در افکار عمومی پدید نیاید، اختلافات فوق پابرجاست، اینکه آیا شخص احمدینژاد تمایلی به این شفافسازی دارد و یا تصمیم دارد با ادامه تمایلات و رفتارهای ابهامامیز و پارادوکسیکال بر سردرگمی تحلیلگران و افکار عمومی در ارزیابی شخصیتی وی دامن بزند و تناقض در دیدگاهها را عمیقتر کند، پرسشی که پاسخ آن نیازمند زمان است اما توجه به این شکاف اجتماعی ناشی از تناقض در دیدگاههای فوق و پیامدهای خطرناک این شکاف در عرصههای گوناگون موضوعی است که به راحتی نمیتوان از کنار آن گذشت. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/21ساعت 14 توسط سلیمان |
|
|
دو کشتار با فاصله 20 سال
رسانه های نوین بزرگترین مانع سرکوب اعتراضات مردمی
20
سال پیش در چنین ایامی بود که ایران در تب و تاب رحلت بنیانگذار جمهوری
اسلامی سوخت، و توجه افکار عمومی داخل و حتی جهان بر رحلت و تشییع جنازه و
خاکسپاری بینظیر محبوبترین رهبر قرن بیستم متمرکز بود، با این حال خبری
به سرعت در صدر اخبار و رسانههای جهان و ایران قرار گرفت، کشتار صدها
دانشجوی چینی که در حال تجمع صلحآمیزی در میدان اصلی پکن «تیان آن من»
بودند، به سرعت توجه افکار عمومی را متوجه خود کرد.
با وجود قتلعام حدود 300 دانشجوی چینی توسط ارتش
دولت کمونیستی جمهوری خلق چین، دفاع سرسختانه پکن از این اقدام، موجب
عقبنشینی تدریجی دولتهای غربی از موضع دفاع از حقوق بشر آنان شد و
اعتراضات جنبش نوگرا و روشنفکر دانشگاههای چین با وجود پشتوانه و گستردگی
قابل توجه آن، در نطفه خفه شد.
20 سال گذشت، اما این 20 سال، از بعد ارتباطات و
پویایی افکار عمومی معادل 200 و حتی 2 هزار سال بود. رسانههای دوطرفه
برای اولینبار در طول این 20 سال متولد شدند و تکنولوژی IT، هر انسان را
تبدیل به یک رسانه کرد، ابرازهایی نظیر پستالکترونیک و شبکههای اجتماعی
مجازی نظیر فیس بوک و تویتر به کمک تصویربرداری آسان توسط موبایل و
دوربینهای آماتوری دستی، موجب شده است تا دیگر بستن و یکسو کردن افکار
عمومی حتی با تبانی با قدرتهای جهانی ممکن نباشد.
اگر 20 سال قبل دولت چین توانست در قلب پایتخت و با
حضور صدها خبرنگار خارجی و در مقابل چشم دهها دیپلمات، 300 دانشجو را
قتلعام کند و به سادگی نیز از بحران آن عبور نماید، امروز کشتار نیمی از
این افراد، آنهم اقلیتی دینی در دورافتادهترین نقاط این کشور وسیع،
چنان بحرانی میآفریند که رئیسجمهور ابرقدرت چین مجبور به ناتمام گذاشتن
حضور خود در G8 شده و سراسیمه به کشورش بازمیگردد و با وجود آنکه
قدرتهای جهانی مدعی حقوق بشر، به ویژه آمریکا و اروپا بنابر معاملات و
منافع سیاسی خود قصد دارند کشتار غیرانسانی مسلمانان در چین را دستکم در
عرصه بینالمللی نادیده بگیرند، معجزه ارتباطات موجب شده است تا این موضوع
به دغدغه افکار عمومی جهان تبدیل شود.
شاید اهمیت کشتار میدان تیان آن من از نظر تعداد
و ابعاد سیاسی، رسانهای و حقوق بشر، چندین برابر کشتار مسلمانان بود، اما
جریان اجتماعی که کشتار مسلمانان ایجاد کرد، به مراتب پایدارتر از آن
فاجعه خواهد بود.
باید پذیرفت ارتباطات، یک شکبه مجازی قدرتمند از انسانها در سراسر جهان ایجاد کرده است که هیچ دولتی قادر به محو آن نیست. اثر این شبکه آن چنان است که قادر است ظرف چند ساعت، هزاران نفر را در مکانی خاص گرد هم آورد، آنهم انسانهایی با تواناییها و مهارتهای نوین، نسلی که به دلیل دسترسی به رسانه و آشنایی با نگاهها و نظرات متنوع، به سادگی قابل شستشوی مغزی و القای تحلیلها یکجانبه به نفع حاکمیت نیستند. مسلمانان چینی با وجود فقر، محرومیت و دورافتادگی، نشان دادند حاضرند برای دفاع از دو همنوع خود که اسیر ظلم دولت بودند، خود را به خطر اندازند و صدها نفر نه برای دو نفر، بلکه برای دفاع از آزادی و شرافت خود قربانی شوند حماسهای که در استان سین کیانگچین رخ داد، حماسهای برای بشریت و ارزشهای انسانی بود که البته افتخار آن به مسلمانان چینی تعلق گرفت، کسانی که در تلویزیون کمونیستی و رسانههای خلقی چین، اغتشاشگر و عامل ناامنی و خرابکاری معرفی شدند، اما در نگاه افکار عمومی جهان به قهرمانان نادیده و گمنامی برای آزادی تبدیل شدند. آری، ارتباطات را که در قرن 21 به شکوفایی رسیده است، باید پایان استعمار و به بند کشیدن فکر و روح انسانها دانست، دولتهای مستبد و قدرت های زورگو در جهان امروز شاید بتوانند انسانها را دستگیر، شکنجه و حتی کشتار کنند، اما نمیتوانند دیگر مانند گذشته فکر و روح آنها را اسیر اوهام خود نمایند، دوران شستشوی مغزی ملتها، ارائه دروغها به جای حقیقتها و تربیت تودههایی به عنوان پایههای استبداد سپری شده است. امروز خیل عظیم نوجوانان و جوانانی که با ابزارهای نوین ارتباطی مانند رایانه، تلفن همراه و شبکههای مجازی آشنایی دارند و خود مانند یک رسانه عمل میکنند، آنگونه در میان ملتهای جهان رو به تکثر است که باید عمر دوران خاموشی ملتها را پایان یافته تلقی کرد. مهمترین تفاوتی که کشتار سال 2009 ایغورهای مسلمان با کشتار سال 1989 دانشجویان و روشنفکر چینی داشت، این بود که شاید خون دانشجویان دستاورد محسوسی برای جریان آزادی خواه نداشت، اما خون مسلمانان چینی، نوید بخش تغییرات شگرف در یکی از بستهترین جوامع جهان خواهد بود. |
|
+ نوشته شده در
2009/7/21ساعت 14 توسط سلیمان |
|
|
عملی کردن این اقدام،
از آنجا در دولت دهم اهمیت مییابد که بحث پیرامون ثروت صادق محصولی،
وزیر کشور دولت نهم در مناظرات انتخاباتی به موضوعی داغ تبدیل شد و دکتر
احمدینژاد ضمن اعلام اینکه دارایی وی از راههای قانونی و کاسبی مجاز به
دست آمده، اظهار کرد، هر کس از وی سندی مبنی بر تخلف دارد در روزنامه چاپ
کند.
با
سپری شدن تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، انتظار افکار عمومی برای عمل
کردن به وعدههای داده شده توسط دکتر محمود احمدینژاد در طول تبلیغات
انتخاباتی افزایش یافته است. به نقل از خبرگزاری آینده |
|
+ نوشته شده در
2009/7/21ساعت 14 توسط سلیمان |
|
|
»گافنیوز«
«روز جمعه بیست و ششم تیرماه اصولا نماز جمعه برگزار نشده و اگر هم شده، چیز خاصی نبوده است.»
کمیته چهار جانبهای متشکل از رسانههای حامی دولت متشکل از مدیران کیهان (حسین شریعتمداری)، ایران (کاوه اشتهاردی)، فارس نیوز(حمید مقدم فر) و رجانیوز (نامشخص) ضمن اعلام این مطلب تاکید کردند: نمازجمعه روز گذشته تهران که به امامت فردی به نام به اصطلاح هاشمی رفسنجانی قرار بود برگزار شود، برگزار نشده یا اگر هم شده، چندان برگزار نشده است. به گزارش گافنیوز و به نقل از روابط خصوصی این کمیته که به کمیته ک.ا.ف.ر* (کیهان- ایران- فارس- رجا) موسوم است، حسین شریعتمداری روزنامهنگار معتبر و خوشنام ایرانی در این خصوص اعلام کرد: «هیچ نماز جمعهای در تهران برگزار نشد یا اگر هم برگزار شد، آنقدر کوچک و کم جمعیت بود که حتی صدایش هم به گوش ما که در محل نماز جمعه حاضر بودیم نرسید. کل جمعیت هم چند ده نفر بیشتر نبود.» وی که ظهر جمعه از ابرقوی یزد با همکاران خود در کمیته کافر سخن میگفت، افزود: «راستی این ابرقو هم پنجشنبه جمعهها دیدن داردها!» رجانیوز هم که رسانه حامی دولت است و قبل تر ها به فاطمه رجبی، سخنگوی واقعی دولت منسوب بود، تا جايي که عدهای آن را دختر معنوی خانم رجبی میدانستند، اعلام کرد: آنچیزی که برخی از ناظران را در مورد برگزاری نماز جمعه به اشتباه انداخته است، حضور تعداد قلیلی دختر و پسر سبزپوش بوده که همینجور الکی در خیابانهای اطراف دانشگاه تهران به طرز نامطبوعی خم و راست شدهاند و البته این کارهای آنان به طرز مشکوکی با پخش صدای فردی به نام هاشمی رفسجانی از بلندگوها که انگار داشته نماز میخوانده، همزمان شده است. این رسانه به روال معمول پس از انتشار این مطلب، برخي سران نظام و انقلابیون باسابقه را به فساد و آوردن آتش متهم کرد. اما روزنامه ایران که محل گذراندن طرح کاد جوان خوشذوقی از نزدیکان رئیس جمهور به نام کاوه اشتهاردی است، اصولا برگزاری هرگونه چیزی به نام نماز جمعه در تهران را منکر شدهاست و در صفحه اول این روزنامه دولتی هیچ نشانهای از برگزاری یا حتی عدم برگزاری چنین رویدادی وجود نداشت و در عوض عکسهایی از الهام، هاشمی ثمره، رحیممشائی، زریبافان و سایر بروبچز دیده میشد. شنیدهها حاکی است: پس از برگزاری کمیته اضطراری کافر که به محض رسیدن شریعتمداری از ابرقو در صبحگاه شنبه و در زیرزمین 208 موسسه کیهان برگزار شده بود، وی در پاسخ به سوال شریعتمداری که از وی پرسیده بود موضع روزنامهاش در برابر نماز جمعه دیروز تهران چیست گفتهاست: «هه! این که گفتی یعنی چه؟!» که منجر به کوبیده شدن سر شریعتمداری که فریاد میزده «دِ آخه اینو از کجا آوردین؟!» به دیوار مکان مذکور شده است. اتفاقی که منجر به ریزش بخشي از دیوار زیرزمین همسایه غربی ساختمان کیهان شد، اما خوشبختانه مثل همیشه به شریعتمداری مذکور آسیبی نرسید. اما وی در کیهان نوشت که شرکت کنندگان در نماز جمعه تهران، نماز نخواندند.
یک شاهد عینی از زیر پل حافظ هم به خبرنگاران ما گفت: حمیدرضا مقدمفر، مدیر خبرگزاری فارس هم که با قطر زیاد یکی از استوانههای مهم کمیته ک.ا.ف.ر محسوب میشود، امروز در راستای بیانیه مذکور، با درآوردن شکلک و صداهای مخوف، کسانی را که دیروز در دانشگاه تهران و خیابانهای آن به اصطلاح نماز خوانده بودند را مسخره کرد که البته به خاطر حفاظت شدید نیروهای مسلح از خبرگزاری معتبر مذکور، گرفتن عکس و فیلم از حرکات وی میسر نشد و علاقهمندان برای دیدن حرکات وی میتوانند به سایت مذکور مراجعه نمایند. در بیانیه اخیر کمیته ک.ا.ف.ر ضمن واردن کردن اتهام انقلاب مخملین به همه، از ستاد نماز جمعه خواسته شده است قبل از هرگونه دعوت از علما برای امامت جمعه، با سخنگوی دولت هماهنگ و از این کمیته کسب تکلیف شود. همچنین به نیروی انتظامی گفته شده که از این بعد از شرکت افرادی که به احمدینژاد رای داده نشده، جز در موارد معدودی براي خوردن گاز اشک آور، ممانعت شود. سایر رسانههاي غیر ک.ا.ف.ر از حضور صدها هزار تن در نماز جمعه دیروز به امامت هاشمی رفسنجانی خبر دادند. پ.ن:
* به سكون ف، برداشت بد نشود.
و اینک سرخط سایر خبرهای گافنیوز
|
|
+ نوشته شده در
2009/7/20ساعت 0 توسط سلیمان |
|
|
همچنین آمار منتشرشده توسط صنایع نشان می دهد در سه ماهه نخست سال گذشته، تولید سیمان 10 میلیون و 900 هزارتن بوده و کل تولید سیمان کشور کمتر از 44میلیون تن بوده است. بنابراین آمار اعلام شده توسط رییس جمهور تنها 20میلیون تن!! با اعداد واقعی اختلاف دارد.
در حالی که دکتر احمدی نژاد در نطقهای انتخاباتی خود که از سیمای جمهوری اسلامی نیز به دفعات پخش شده، از تولید 64میلیون تن سیمان در کشور خبر داده بود، وزارت صنایع با انتشار اطلاعیه ای اعلام کرد: به رغم رکورد شکنی این وزارتخانه در تولید سیمان، طی سه ماهه گذشته تنها 12میلیون تن سیمان در کشور تولید شده است. به گزارش خبرنگار «آینده»، احمدی نژاد در نطق های انتخاباتی خود با اعلام اینکه تولید سیمان در انتهای دولت قبل به 41 میلیون تن رسیده بود، اظهار کرد: در طول 4 سال دولت نهم، این رقم با بیش از 50 درصد افزایش به 64میلیون تن رسیده است، در حالی که آمار وزارت صنایع در سه ماهه اول سال جاری، نشان می دهد تولید سیمان کشور حتی با توجه به رکورد بهار امسال، تنها به 48میلیون تن در پایان امسال می رسد که رشد تنها 4درصدی را در سال نسبت به دولت قبل نشان می دهد. به نقل از خبرگزاری آینده . |
|
+ نوشته شده در
2009/7/20ساعت 0 توسط سلیمان |
|
|
آیات خزعلی، مصباح، مهدوی کنی و یزدی که پیش از این به احمدینژاد توصیه کرده بودند مشایی را برکنار کند، اکنون هم پاسخ حمایتهای خود در انتخابات از وی را دریافت کردند و هم با گلایههای پیاپی مراجع تقلید و علمای حوزه مواجه شدهاند.
با اعلام حکم معاون اولی اسفندیار رحیم مشایی، جریان اصولگرایان حامی احمدینژاد دچار شوک عظیم شده به طوری که روزنامه کیهان در شماره امروز خود به انتقاد کوتاهی از این انتخاب پرداخت و سایر اصولگرایان نیز هنوز از غافلگیری خارج نشدهاند. جریان حامیان احمدینژاد در مجلس نظیر حسینیان، رسایی، کوچکزاده و... که با هتاکی نسبت به شخصیتهای نظام از هاشمی تا لاریجانی، علت حمایتهای خود را نزدیکی مواضع احمدینژاد، رهبر انقلاب اعلام کرده بودند، اکنون با انتخاب فردی به عنوان عالیترین عضو دولت پس از رئیس جمهور که رهبر انقلاب صراحتاً در خطبههای نمازجمعه اظهارات او درباره دوستی با مردم اسرائیل را نادرست خواندند، در سکوت خبری فرورفتهاند.
از سوی دیگر، انتخاب مشایی به عنوان معاون اول رئیس جمهور، در حالی که وی در سه حادثه تقابل دولت نهم با مراجع یعنی ورود زنان به ورزشگاه، اهانت به قرآن و اظهار دوستی با مردم اسرائیل نقش محوری ایفا کرده و موجب شده بود مراجع تقلید صراحتاً خواستار عزل او شوند، بازتاب منفی در بین چهرههای روحانی حامی احمدینژاد گذاشته است. آیات خزعلی، مصباح، مهدوی کنی و یزدی که پیش از این به احمدینژاد توصیه کرده بودند مشایی را برکنار کند، اکنون هم پاسخ حمایتهای خود در انتخابات از وی را دریافت کردند و هم با گلایههای پیاپی مراجع تقلید و علمای حوزه مواجه شدهاند. جریان کفن پوشان به سرکردگی مجتبی ذولنور و قاسم روانبخش نیز که منتقدان جدی مشایی بودند، اکنون با تناقض مواجه شدهاند. در این حال يك فعال سياسی برجسته اصولگرا شب گذشته پس از شنيدن اين خبر با بيان «انا لله و انا اليه راجعون» به دوستان خود گفته است: حيف اين آبرويي كه اصولگرايان و بزرگان كشور براي احمدي نژاد خرج كردند.
وي گفته: با توجه به هزينه اي كه اصولگرايان براي حمايت از احمدي نژاد در انتخابات پرداخت كردند، اصلا انتظار نمي رفت رئيس جمهور اين چنين به اصولگرايان خسته نباشيد بگويد. این چهره اصولگرا افزود: با اين اقدام احمدي نژاد خستگي چند ماهه انتخابات به تن همه اصولگرايان باقي ماند و شيريني پيروزي وي به تلخي گراييد. وي گفت: احتمالا مراجع تقليد و علماي بزرگوار حوزه بيشتر از ما از آقای احمدي نژاد شناخت داشته اند كه حاضر نشدند از وي حمايت كرده و حتي انتخاب مجدد وي را تبريك بگويند. آنها شايد مي دانستند احمدي نژاد قرار نيست بر اساس تفكر اصولگرايي اصيل حركت كند. اين سياستمدار اصولگرا كه در انتخابات رياست جمهوري حمايت شديدي از احمدي نژاد كرده ، گفت: آقاي احمدي نژاد با اين اقدام خود قدرداني خوبي از ما كرد.
وي گفت: ما ديگر قادر به حمايت از وي در برابر انتقادات مردم نيستيم و نمي دانيم جواب متدينيني كه ما به آنها وعده داده بوديم در صورتي كه به احمدي نژاد راي بدهند و او دوباره رئيس جمهور شود، مشايي را از كابينه كنار ميگذارد، چه بدهيم. به نقل از سایت خبری آینده . |
|
+ نوشته شده در
2009/7/19ساعت 0 توسط سلیمان |
|
|
مجاهدین خلق و جنبش سبزها چند وقت بود که خبری از آنها نبود ٬ سخنانشان رو جایی نمی شنیدیم ٬ کسی رو به خاطر خیانت به ایران منفجر نمی کردند ٬ کسی به خاطر خانم مریم قجر عضدانلو ( مریم رجوی ) خودشو آتیش نمی زد٬ ![]() تا اینکه یک روز ٬بعد از روشن کردن تلویزیون فرانسه یکهو دیدم که مریم رجوی نشسته و داره راجعبه اعتراض مردم به انتخابات حرف میزنه و شده حامی حقوق مردم و تصویر ندا آقا سلطان رو اونقدر گنده زده کنارش که من اول فکر کردم یکی از اعضای مجاهدینه که تو تظاهرات اعتراض آمیز به انتخابات کشته شده !!! خیلی جالبه که اونها قبل از انتخابات داشتن از تحریم انتخابات حرف میزدن و به مردم امر و نهی می کردند که نرید رای بدید ( چقدر هم مردم به حرف شما گوش دادن !!! ) ٬ اونوقت حالا کسانی که رای دادن و اعتقاد دارند که تقلب صورت گرفته رو حامیان خودشون میدونن . آیا این موج سواری بر حرکت های مردمی نیست ؟ شما که کشتن انسان ها رو در راه هدفتون مجاز میدونید ٬ چطور به خودتون اجازه میدید که به کشته شدن ندا اعتراض کنید ؟ شما که در زمان جنگ تحمیلی اسلحه به دست گرفتید و دوش به دوش عراقی ها و صدام به جنگ با ارتش ایران برخواستید ( نمی دونم ٬ شاید فکر کردید صدام بعد از تجاوز به ناموس ایران به عراق برمی گرده و تهران رو میده به شما !! ) الان دارید از ایران حرف میزنید !!! چطور جرات می کنید اسم مقدس ایران رو به دهن کثیفتون بیارید ؟ دست شما به خون همین مردم آلوده است . اونوقت که در کشتار مردم عراق در انتفاضه سال 1991 میلادی شرکت می کردید یاد آزادی بیان نبودید ؟ پاداشی رو که صدام بهتون داد صرف آزادی بیان کردید ؟ ای کاش دادگاهی بین المللی تشکیل بشود و به سی سال فعالیت های تروریستی این سازمان رسیدگی کنه . این نکته جالبه که این سازمان ٬ میر حسین موسوی رو با هیتلر یکی کرده و تمام شخصیت های جنبش از جمله سعید حجاریان و مهدی کروبی رو از خائنین به ایران دونسته و از تواضع شخصیتی مثل موسوی حداکثر سوء استفاده رو کرده و او رو هیچ کاره دونسته ٬ اگر موسوی هیچ کاره است پس این عکس ها و پوستر های موسوی دست مردم چیکار میکنه ؟ پس چرا تصویر مریم رجوی دست کسی نیست ؟ در آخر به دوستان پیشنهاد میکنم که در رابطه با مهمانانی که تلویزیون های خارج از شخصیت های ایرانی دعوت می کنن و ادعای حمایت از جنبش سبز رو دارن ٬ تحقیقات بیشتری انجام دهند و موج سواران رو از خیر خواهان تشخیص بدن ٬ اخیرا فردی که حسن داعی نام دارد و به برنامه های تلویزیونی خارجی دعوت میشود و خودش رو شخصیتی بی طرف معرفی میکنه و حرف های مردم پسندی میزنه ولی اگه دقت کنید میبینید که حرف هاش میره به سمت و سویی که شاید واقعا خواسته مردم نباشه ٬ این فرد از اعضای مرکزی سازمان مجاهدین خلق است و با مراجعه به سایت این سازمان می تونید حمایت این سازمان از این فرد رو ببینید . http://www.pasargadcity.com/index.php?option=com_content&task=view&id=542&Itemid=1 چه بسیارند از این افراد که منافع ملی رو فدای منافع شخصی خودشون میکنن . مبادا ایران که ویران کنام پلنگان و شیران شود اطلاعات بیشتر: سایت رشد ( واقعا بی طرف ترین مرجعی که یافت شد ) سلیمون |
|
+ نوشته شده در
2009/7/18ساعت 16 توسط سلیمان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
2009/7/11ساعت 13 توسط سلیمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شعار روز:
حكومت فاشیستی! تو دولت ما نیستی |
| پیوندهای روزانه |
|
وب نوشت ( ابطحی ) عماد الدین باقی نوشته های علی شکوری راد صدای عدالت روزنامه سرمایه روزنامه اعتماد ملی محسن کدیور قلم نیوز آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
تصاویر ورزشی سیاسی متفرقه تکنولوژی طنز-سیاسی فیلم و سینما اخبار اطلاعات عمومی اشعار داستان طنز |
| نویسندگان |
|
سلیمان علی کاظمی سمیرا باطنی |
| پیوندها |
|
سالهای سوخته من و دل دریای بیکران پیکوناچی عاشق موسوی ندای ایران |
|
RSS
|