![]() |
![]() |
|
| ما زنده بر آنيم كه آرام نگيريم،موجيم كه آسودگي ما عدم ماست |
|
كفشهایم كو، چه كسی بود صدا زد: سهراب؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ مادرم در خواب است ومنوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر شب خرداد به آرامی یك مرثیه از روی سر ثانیهها میگذرد و نسیمی خنك از حاشیه سبز پتو خواب مرا میروبد بوی هجرت میآید بالش من پر آواز پر چلچلههاست صبح خواهد شد و به این كاسه آب آسمان هجرت خواهد كرد باید امشب بروم من كه از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم حرفی از جنس زمان نشنیدم كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد هیچكس زاغچه ای را سر یك مزرعه جدی نگرفت من به اندازه یك ابر دلم میگیرد چیزهایی هم هست، لحظههایی پر اوج (مثلاً شاعرهای را دیدم آنچنان محو تماشای فضا بود كه در چشمانش آسمان تخم گذاشت و شبی در شبها مردی از من پرسید تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟) باید امشب بروم باید امشب چمدانی را كه به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم، و به سمتی بروم كه درختان حماسی پیداست، رو به آن وسعت بی واژه كه همواره مرا میخواند یك نفر باز صدا شد: سهراب! كفشهایم كو؟ |
|
+ نوشته شده در
2008/12/8ساعت 15 توسط سلیمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شعار روز:
حكومت فاشیستی! تو دولت ما نیستی |
| پیوندهای روزانه |
|
وب نوشت ( ابطحی ) عماد الدین باقی نوشته های علی شکوری راد صدای عدالت روزنامه سرمایه روزنامه اعتماد ملی محسن کدیور قلم نیوز آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
تصاویر ورزشی سیاسی متفرقه تکنولوژی طنز-سیاسی فیلم و سینما اخبار اطلاعات عمومی اشعار داستان طنز |
| نویسندگان |
|
سلیمان علی کاظمی سمیرا باطنی |
| پیوندها |
|
سالهای سوخته من و دل دریای بیکران پیکوناچی عاشق موسوی ندای ایران |
|
RSS
|