تبليغاتX
خسی به نام سلیمان
ما زنده بر آنيم كه آرام نگيريم،موجيم كه آسودگي ما عدم ماست
حسين شهيدزاده

برگرفته از: «سخنها را بشنويم» نوشته دكتر محمدعلي اسلامي ندو شن چاپ شركت سهامي انتشار صفحه 103 

                                                       

من هم مثل بسياري از مردم بيكار و خانه نشين صبحها موقعي كه براي صبحانه خوردن مي نشينم از روي ناچاري يا بي برنامه گي يا هر چيز ديگري كه مي خواهيد اسمش را بگذاريد، پيچ راديو را باز مي كنم و همانطور كه لقمه هاي نان و پنير، خوراك آباء و اجدادي  را در دهان مي چرخانم به مطالب راديو گوش مي دهم.
   از قضا مطالبي كه راديو در اين ساعت صبحانه خوردن من پخش مي كند بيشتر مربوط به زندگي مردم و مشكلات آنها يا تقاضاهايشان از سازمانهاي دولتي است كه اكثرا مشغوليات خوبي را براي وقت گذراني فراهم مي سازد.
  نمي دانم چند وقت پيش بود، يكي از همين روزها كه مشغول صبحانه خوردن و گوش دادن به راديو بودم يكي از گزارشگران راديو با همان سياق حرف زدن مخصوص به خودشان كه با آن آشنا هستيد، يعني با عجله و راست و ريست كردن كلمات به دنبال هم و مغلطه كردن گفت:
ـ شنوندگان عزيز، من هم اكنون در يكي از محلات جنوبي شهر كه به «يافت آباد» مشهور است هستم، در اين جا چون راه آهن از ميان مناطق مسكوني پر جمعيتي مي گذرد تاكنون از شكايتهاي زيادي از جانب اهالي به مقامات مسؤول از جمله صدا و سيماي ايران رسيده و مدعي هستند كه وجود راه آهن در اين منطقه باعث خسارتهاي جاني و مالي بسيار شده است. من امروز براي مشاهده اوضاع از نزديك و مصاحبه با چند نفر از اهالي به اينجا آمده ام. خوشبختانه نماينده راه آهن دولتي هم محبت كرده و با من همراه شده اند تا در موقع لزوم توضيحات لازم را بدهند. حالا با يكي از اهالي محل كه مردي به سن و سال متوسطي هستند مصاحبه را شروع مي كنم.
ـ آقاجان، لطفاً خود رابه شنوندگان ما معرفي كنيد.
  شخص مخاطب با لهجه اي كه زمينه تركي غليطي داشت گفت:
ـ بنام خدا، بنده قربانعلي قره بولاغي به شنوندگان سلام عرض مي كنم، الله همه سي ساخلاسون.
 ـ خوب اقاي قره بولاغي شما چند وقته كه در اين محل ساكن هستيد و چه شكايتي از عبور راه آهن از اين ناحيه داريد؟
ـ عرض كنم بنده تقريباً پانزده ساله كه در همين محله ساكن هستم و خيلي هم از راي آهن شكايت دارم. البته بنده تهنا (تنها) نيستم كه شكايت دارم همه سي يعني تمام مردم اين محل شكايت دارن. ما خسارت زياد از اين راي آهن ديده ايم. خدا بسر شاهده سالي هفت هشت بلكه چهار پنج بچه روي اين خط تلف ميشن خواب و راحتي هم كه نداريم، شب و نصف شب صداي سوت و قارقار ترن آسايش ما را از بين برده؛ اصلا در كجاي دنيا ديده ايد كه راي آهن از لاي دست و بال زن و بچه مردم رد بشه. هر چي هم نامه نوشتيم هيچ خبر المادي يعني هيچ خبري نشد خوب، مثل اينكه شاكي حق داشت و واقعا انسان دلش به حال زن و بچه مردمي كه هر آن در معرض خطر مرگ بودند بي اختيار مي سوخت و از خود مي پرسيد مسؤولان دولتي چه جوابي دارند بدهند؟
بلافاصله گزارشگر راديو به نماينده راه آهن گفت:
ـ جنابعالي اگر جوابي داريد براي شنوندگان گرامي بفرماييد.
ـ به نام خدا، ‌بنده عباس خدا رحيم كارمند اداره بازرسي راه آهن با سلام به امت ايثارگر، در جواب همشهري محترم عرض مي كنم. اين راه آهني كه ملاحظه مي فرماييد حدود پنجاه سال پيش يعني در عهد رضاشاه، منظورم رضاخان يعني همان رضاخان ميرپنج است كه خود و پسرش باعث بدبختي ملت مسلمان ايران شدند، ساخته شده در آن موقع نه تنها اين منطقه بلكه تا شش كيلومتر بالاتر از اينجا يعني تا خود ايستگاه مركزي راه آهن اصلا خانه و ساختماني وجود نداشته. اين منطقه تمامي بيابان برهوت بود. اين خانه هايي كه ملاحظه
مي فرماييد بعدا ساخته شد بنابراين اين طوري كه همشهري عزيز ميگن دولت نيامده لاي دست و بال زن و بچه مردم راه آهن بسازه بلكه مردم آمده اند لاي دست و بال راه آهن خانه سازي كرده اند. بنگاه راه آهن هم كه نمي تواند هر چند سال يكبار ريلهاي راه آهن را كول بگيرد و ببرد در جاي ديگر نصب كند. اين آقايون
مي خواستن اينجا خانه نسازند تا به اين گرفتاري دچار نشوند.
   از شما چه پنهان بنده شنونده ديدم اين بنده خدا هم درست مي گويد: از همهمه و هياهويي كه به گوش مي رسيد معلوم بود رفته رفته جمعيتي به دور گزارشگر جمع شده و وسيله اي براي سرگرمي و كنجكاوي، پيدا كرده اند. متعاقب اين جواب، گزارشگر راديو خطاب به همان مرد شاكي گفت:
ـ خوب همشهري عزيز، شما اظهارات نماينده راه آهن را شنيديد آيا مطلب ديگري براي گفتن داريد؟
مخاطب  تا آمد به خود بجنبد و جوابي بدهد صداي زمخت و رسايي از ميان جمعيت گفت:
ـ خيلي معذرت مي خواهم، اين آقاي نماينده راي آهن يك كمي بي لطفي كرد مطلب اين جورها كه گفتند نيست.
گزارشگر راديو:
بفرماييد جلو و ضمن معرفي خودتان اگر مطلبي داريد بفرماييد.
ـ بنده گداعلي شورآبادي خدمتگزار بازنشسته كشتارگاه به حضورتان عرضه بدارم اين كه اين آقاي عضو راي آهن گفتن اينجا سابقا بيابان بوده و مردم هي خونه ساختن اومدن جلو، درست نيس، ما اگه خونه ساختيم با اجازه دولت بوده و همه سند مالكيت منگوله دار داريم اگه كار ما خلاف قانون بوده چرا دولت به موقع جلوي ما را نگرفته و سند منگوله دار دست ما داده؟
سپس صداي همين شخص به گوش رسيد خطاب به شخص ديگري كه گويا پسرش بود و در ميان جمعيت حضور داشت گفت:
ـ اسدالله يه دو بزن اون سند را از مادرت بگير و بيار آقا ببينن مگه بيخودي هم ميشه اومد وسط بيابون خونه ساخت؟ ما مالك قانوني هستيم.
ديدم اين هم مثل اين كه بد نمي گويد و حق به جانب اوست.
مجددا صداي گزارشگر  شنيده شد كه خطاب به نماينده راه آهن گفت:
ـ برادر شما اظهارات ايشان را شنيديد؟
ـ بله شنيدم، حضور مباركتان عرض كنم اينكه اين آقا مي گويد اين خانه ها را با اجازه دولت ساختند و سند مالكيت دارند، مطلب ابن طور كه گفتند نيستٍ، مطلب از اين قرار است كه اول خانه ها را ساختند و بعد  رفتند سند گرفتند. يعني شب و نصف شب آجر روي آجر گذاشتند و هي آمدند جلو: صبح كه مأمورين شهرداري
مي آمدند و مي ديدند مثل قارچ مقداري خانه و ديوار از زمين سبز شده؛ آن وقتها كه مثل حالا شهرداري زور نداشت كه خانه ها را با بولدوزر خراب كند و يا اينكه شبانه زمين مردم را تبديل به پارك كند. اينها وقتي عده شان زياد شد و در خانه ها نشستند و زن و بچه توي كوچه ها و محلات تار و تخس شدند ديگه كسي حريفشان نبود، دسته جمعي رفتند جلو اداره ثبت اسناد چادر زدند بچه هاشون رو جلو ماشين وزير دادگستري خوابوندند قيل و قال راه انداختند و حرفشان را به كرسي نشاندند و سند گرفتند، بنابراين بنگاه راه آهن در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت، تنها كاري كه توانست بكند اين بود كه آمدند و حريمي به عرض شصت متر معين كردند كه از آن جلوتر آمدن جرم شناخته شد؛ اما اين آقايون به آن هم اكتفا نكردند با همان شبيخون هاي شبانه هي ديوار را يك متر، نيم متر آوردند جلو تا به صورتي كه الان مي بينيد درآمده، يعني خانه توي شكم راه آهن.
   باز هم من شنونده ديدم اين بنده خدا هم حق دارد و واقعا حرفي بالاي حرفش نمي شد زد.
   در اينجا يكي ديگر از حاضرين كه از لهجه اش معلوم بود از هموطنان قزويني است خطاب به گزارشگر راديو گفت:
ـ حضرت آقا بنده هم عرضي داشتم.
ـ خواهش مي كنم بفرماييد جلو، ابتدا خودتان را معرفي كنيد.
ـ بنام خدا و سلام به ملت نجيب ايران بنده رجب علي بيگناه زاده، عرض بنده اين است به فرض آن كه تمام اين حرفها درست باشد و ما مرتكب تجاوز به حريم راه آهن شده باشيم، نبايد جريمه اش را يك مشت بچه هاي نابالغ و بيگناه ما بدهند خوب دولت مي آمد اين دو سه كيلومتري كه راه آهن از ميان خانه هاي مردم مي گذرد يك نرده يا حفاظي مي گذاشت كه اين قدر اين منطقه ناامن نباشد. خدا مي داند كه ما كه روزها به سر كار مي رويم همه اش فكر و خيالاتمان از اين بابت ناراحت است كه مبادا شب كه خسته و كوفته به خانه بر
مي گريدم خبر بدي جلويمان بگذارند. مگر براي دولت كه اين همه بودجه و اعتبار مالي داره كشيدن يك نرده چقدر هزينه بر مي داره؟ همان طور كه آقاي اولي گفتند تا امروز بيست سي بچه، روي همين ريلهاي راه آهن تلف شده اند. خدا مي داند من هر وقت به ياد چند پسر بچه مثل گلي مي افتم كه زير قطار رفتند جگرم پاره پاره مي شود ...حيف و صد حيف كه از دست رفتند!
  ديدم انصافاً اين همشهري قزويني هم بد نمي گويد واقعا نصب چند متر نرده يا حفاظ مگر چقدر براي دولت خرج دارد؟
  توي اين فكر بودم كه صداي نماينده راه آهن به گوش رسيد كه خطاب به گزارشگر راديو گفت:
ـ اجاره مي فرماييد؟
ـ خواهش مي كنم بفرماييد.
ـ عرض كنم به حضور عالي، من از حرفهاي اين برادرمان واقعاً تعجب مي كنم: اگر هيچ كس نداند بيشتر همين برادرهايي كه الان اينجا ايستاده اند مي دانند بنگاه راه آهن به حساب دقيق بيش از دوازده بار اين منطقه را نرده بندي كرده و حفاظ كشيده هر دوازده بار همين مردم شبانه تكه تكه آنها را بريده و برده اند بيشتر در و پنجره هاي اين محله از همين نرده هاي مال دولت درست شده؛ خلاصه ما عاجز شده ايم؛ دولت هم كه
نمي تواند براي هر ده متر نرده يك مستحفظ شبانه بگذارد. از اين طرف ما نرده نصب مي كرديم هنوز به آخرش نرسيده اوايلش را برده بودند؛ كار به جايي رسيد كه براي اين كار بورس پيدا شد و بعضيها اين نرده ها را پيش از نصب پيش فروش مي كرند؛ ديديم فايده ندارد ولش كرديم. بنده كه به اروپا و امريكا و اين جور جاها نرفته ام ولي از يكي از اقوام كه چند سال پيش رفته بود سوئيس، شنيده ام نرده اي كه دور درياچه شهر ژنو است بيش از صد سال پيش كار گذاشته شده و هنوز هم صحيح و سالم به جاي خودش باقي است.
   بنده حقير شنونده كه به موضوع علاقه مند شده و با دقت تمام گوش فرا داده بودم ديدم انصافا اين هم درست مي گويد و جاي حرف نيست.
   در اينجا صدايي از ميان جمعيت شنيده شد كه گفت:
  ـ آن نرده با اين نرده مثقالي هفت صنار فرق داره، اينها را فوتش كني از جا كنده ميشه! مي خوام ببينيم نرده ميدان توپخانه را هم ما از جا كنديم؟ تا جايي كه من بيسواد به ياد دارم از بيست سي سال پيش تا حالا ده دوازده بار نه تنها نرده بلكه نقشه ميدون گلكاري و حوض سازي و مجسمه ميدون توپخانه را عوض كرده اند؛ مگر نمي شد از اول براي يك بار اين كار را طوري انجام داد كه هميشه باقي بماند؟ لابد توي اين خراب كردنها و نوسازي كردنها سيورساتي هست وگرنه جز اين كه بگوييم دست اندركاران مرض خرابكاري دارند فكر ديگري به مغز ما نمي رسد. هر شهرداري كه مياد سر كار اول كاري كه ميكنه ميدون توپخانه را به هم مي ريزه، بعد ميره سراغ كارهاي ديگر البته اگر فرصت پيدا كنه؛ اونجايي كه شما مي گيد نرده اش را صد سال پيش كار گذاشتن كجا بود اسمش يادم رفت؟
صدايي از ميان جمعيت:
ـ جاپون، جاپون
صدايي ديگر:
نه بابا جاپون نبود.
ـ خلاصه هر جا بود بيان اينجا از اينا ياد بگيرن.
ديدم الحق و الانصاف اين هم پر بد نمي گويد خود من شنونده هم در عصر خود هشت نه بار عوض شدن ميدان توپخانه را   خوب به خاطر مي آورم.
   در اين موقع صداي سوت و حركت ترن از دور به گوش رسيد و رفته رفته نزديك شد و همان طور سوت زنان و نفيركشان با سرعتي كه از صداي چرخها شدت آن آشكار مي شد از محوطه دور شد.
   صداي يكي از حاضرين كه آن هم از ته لهجه اش معلوم بود از هموطنان محترم آذربايجاني است شنيده شد و گفت:
ـ اجازه وريز منيم عرضيم وار.
گزارشگر گفت:
ـ خواهش مي كنم بفرماييد جلو، به شرط آن كه فارسي بفرماييد تا ما هم استفاده كنيم.
ـ چشم به نام خدا و سلام به امت جان بر كف، بنده ايمانعلي كرملو كارمند بازنشسته بهشت زهرا، عرض بنده اين است كه از اين آقاي راي آهن بپرسيد همه حرفها به كينار اين راي آهن چرا از منطقه اي كه اوشاخلار ببخشيد يعني  زن و بچه مردم در آن ولو هستند اينگد تند رد ميشه، اولندش كه چرا؟ لااقل اين يه تيكه را از توي شهر رد بشه ثانيندش حالا كه رد ميشه اينهمه سرعت چرا؟ لااقل اين يه تيكه راهو يه كمي يواش بروند. چه خبره مثل اينكه سر عبيد كر را مي برد.
  اين همشهري آذربايجاني هم انصافا بد نمي گفت بخصوص كه گزارشگر راديو به دنبال حرف او رشته سخن را به دست گرفت و گفت:
ـ شنوندگان عزيز من به اين همشهري حق مي دهم. در اين محوطه كه هم اكنون ما ايستاده ايم صدها آدم بزرگ و كوچك بخصوص شاگرد مدرسه هاي دبستاني ديده مي شوند كه تعداد زيادي از آنها در حال عبور يا رفت و آمد از روي ريلهاي راه آهن هستند. در اينجا راه آهن با زمينهاي  اطراف تقريبا هم سطح است و مردم براي رفتن از يك طرف به طرف ديگر از روي خط مي گذرند.
   پس از گفتن اين كلمات، گزارشگر، نماينده بيچاره راه آهن يا نماينده راه آهن بيچاره را مخاطب ساخت و گفت:‌
برادر، در اين زمينه مي توانيد توضيحي بيان كنيد؟
  ـ البته عرض كنم به حضورتان اگر حقيت مطلب را بخواهيد چون اين نقطه با ايستگاه راه آهن فاصله چنداني ندارد، اصلا قطارها نه در آمدن و نه در رفتن نبايد سرعت داشته باشند و اين سرعتي كه ملاحظه فرموديد از ناچاري و به خاطر وجود همين برادران عزيز ساكن اين منطقه است در گذشته، قطارها در اين منطقه به حكم اجبار سرعت كمي داشتند، ليكن بزودي مقامات راه آهن متوجه شدند كه محموله قطارهاي باري در مقصد مقداري كمبود وزن يا بار دارند. تحقيق كرديم معلوم شد كار و كسب عده اي از مردم اين حول و حوش اين شده كه وقتي قطار باري مثلا حامل گندم يا برنج و شكر با سرعت كم از اين منطقه مي گذرد با لوله هاي آهني كه سر آنها را مثل قلم ني اي بريده اند به آن حمله ور مي شوند و آنها را در گونيهاي محتوي كالا فرو برده سپس از سر ديگر لوله شكر يا برنج مانند جريان آب به داخل سطل مي ريزد سپس لوله را مي كشند و مي روند به دنبال كار و اين هم نوعي ناخنك زدن به محمولات قطارها شده بود و كار به جايي رسيد كه عده اي در اين كار متخصص و صاحب ركورد شدند مجبور شديم دستور بدهيم قطارها هنگام عبور از اين منطقه براي مصون ماندن از دستبرد، حداكثر سرعت را به كار گيرند. علت ديگر سرعت گرفتن قطارها بخصوص قطارها بخصوص قطارهاي مسافربري، اين است كه بچه ها با سنگ شيشه هاي آنها را هدف قرار مي دهند و مي شكنند؛ با گرفتن سرعت طبيعتا اي خطر كم مي شود. حال علت اين شيطنت خطرناك و زيانبار چيست؟ نمي دانم در مورد اين كه چند بار گفته شد در هيچ جا راه آهن از وسط خانه و زندگي مردم نمي گذرد بايد عرض كنم درست مطلب عكس اينست. در تمام شهرهاي بزرگ و كوچك دنيا ايستگاه راه آهن در وسط شهر قرار گرفته دليلش هم واضح است:‌ترن يك وسيله حمل و نقل عمومي است و بايد مردم در محلي براي سوار و پياده شدن از آن استفاده كنند كه در دسترسشان باشد و آن مراكز شهرهاست. بنابراين حتما بايد از ميان خانه ها  و محلات شهر بگذرد تا به مركز برسد. اگر قبول ندارند بروند در شهرهاي بزرگ دنيا مثل توكبو و لندن و پاريس به چشم خودشان ببينند.
   تصديق كردم كه باز هم حق به جانب اين بنده خدايي است كه گير افتاده و نمي داند چگونه خود را از اين مخمخصه نجات دهد.
   در اين موقع صداي قهقهه اي از ميان مردم برخاست و صداي رساي مردي به گوش رسيد كه خطاب به گزارشگر گفت: ـ حضرت آقاي راديو تلويزيون، به اين همشهري محترم بفرماييد ما هر روز صبح براي رفتن از اينجا به ميدان شوش از بس توي صف اتوبوس معطل مي شويم اشكمان سرازير مي شود حالا ميفرمان بريم توكيو و پاريس؟
   دراينجا باز صداي گزارشگر شنيده شد و گفت:‌
ـ ‌شنوندگان گرامي هم اكنون من قطاري را از دور مي بينم كه از طرف جنوب به سمت ما مي آيد. يعني عازم ايستگاه راه آهن تهران است. ضمنا عده زيادي از پسربچه ها را مي بينم كه با نزديك شدن قطار خود را به كنار خط رسانيده و منظر رسيدن آن هستند.
   در همين موقع باز كلام خود را متوجه نماينده راه آهن كرد و گفت:‌
ـ با تشكر از توضيحاتي كه تا اينجا براي ما داديد، لطفا بگوييد علت اجتماع اين بچه ها در كنار خط چيست؟ حال آن كه درست بايد بر عكس اين باشد يعني بچه ها بايد از قطار دور شوند.
     ـ عرضه بدارم به حضور انوار عالي، يكي از سرگرميهاي بچه هاي اين حدود اين است كه قطعاتي مثل سكه يا ميخ يا امثال اينها را روي ريل مي گذارند و پس از عبور قطار از روي آن چيزهاي ديگري به دست مي آورند. مثلا سكه دوقراني را پنج قراني مي كنند و يا يك توماني را دو توماني و يا اينكه از ميخ به اصطلاح خودشان شمشير مي سازند. اين سرگرمي تاكنون خطرهاي زيادي به بار آورده و چند بار هم نزديك بوده است ترن را از خط خارج كنند ولي چاره آنها را نتوانسته ايم بكنيم.
صداي گزارشگر شنيده شد كه گفت:‌
ـ‌ حالا برويم با چند تا از اين بچه ها حرف بزنيم ببينيم چرا اين كار را مي كنند.
ـ‌ پسرجان اسم شما چيست؟ كلاس چندميد؟
ـ به نام خدا، محمد اسماعيل، كلاس چهارم.
ـ‌ خوب پسرجان شما نمي دانيد اين كاري كه مي كنيد كار خوبي نيست و خطر دارد؟
ـ چرا مي دونم.
ـ‌پس چرا مي كنيد؟
ـ‌خب ديگه، همه مي كنن.
ـ ‌مگه هر كاري را كه همه مي كنند تو هم بايد بكني؟
ـ بله.
ـ خوب حالا اگه من به شما بگم ديگه اين كار را نكن باز هم مي كني؟ بله همه مي كنن ما هم مي كنيم.
   از شما چه پنهان نزديك بود من شنونده از گستاخي و بي پروايي اين پسر بچه از كوره به در روم ولي خوب كه فكر كردم ديدم مثل اينكه او هم حق دارد. بالاخره بچه ها در اين سن و سال نياز به بازي و تفريح و جست و خيز دارند؛ وقتي پاركي، باشگاهي زمين ورزشي در كار نيست ناچار بايد براي گذرانيدن وقت راهي پيدا كنند و شايد از اين بهتر چيزي نيافته اند.
   گزارشگر راديو ديگر حرفي نداشت بزند. پس از كمي مكث صداي او به گوش رسيد:‌
ـ‌شنودگان گرامي گزارش امروز ما را درباره شكايت مردم يافت آباد از بنگاه راه آهن دولتي ايران به جهت عبور ترن از منطقه مسكوني آنها در اينجا به پايان مي رسد تا برنامه آينده شما را به خدا مي سپارم.
    از سر سفره صبحانه بلند شدم بي اختيار به طرف تلفن رفتم و شماره همان برنامه صبحگاهي را گرفتم و به كسي كه گوشي تلفن را از آن طرف برداشت گفتم:‌
ـ آقاجان، برنامه شكايت....از قسمت شما پخش شد؟
ـ‌ بله چه فرمايشي داشتيد؟
  ـ مي خواستم عرض كنم بهتر نبود عنوان اين برنامه را برعكس مي كرديد و مي گذاشتيد «شكايت بنگاه راه آهن از مردم يافت آباد»؟
    طرف مكالمه، با همان خونسردي و بي اعتنايي كه مخصوص متصديان كارهاي عمومي در كشور ماست گفت:
ـ اون جوري هم مي شد گفت؛ چه فرقي مي كنه؟ حالا دفعه ديگه به خاطر گل روي شما اونجوري مي گيم.
   و پيرو اين حرف بدون اينكه منتظر جواب من بشود مكالمه را قطع كرد. باز هم نزديك بود خونم به جوش بيايد ولي لحظه اي فكر كردم و ديدم مثل اينكه او هم حق دارد. وقتي اين جور گفتن يا آن جور گفتن تفاوتي در نفس امر نمي كند چه اشكالي دارد كه هر دو جور را بگويند!
    پس از آنكه گوشي تلفن را گذاشتم به ياد نوشته اي از اسلامي ندوشن نويسنده شيرين قلم خودمان افتادم كه مي گويد:
    «اگر پيش آمده باشد كه از راديو يا تلويزيون درد دلهاي اتفاقي مردم را بشنويد، با خود فكر مي كنيد كه چقدر حق به جانب آنهاست؛ آنگاه بلافاصله يكي از مسؤولان يا متصديان امور به آنها جواب مي دهد و باز با تعجب تمام مي بينيد كه او هم حق دارد. در جامعه اي كه ضوابط و مباني اوليه به هم خورده به دشواري مي شود پيدا كرد كسي را كه حق ندارد. آنكه مي گويد الف دراز است بديهي است كه راست مي گويد، ولي آن كسي هم كه الف را گرد معرفي مي كند، او نيز دلايلي براي آن مي تراشد كه نمي شود حق را به او نداد. از همه گذشته، وقتي حق در حجاب باشد، چگونه مي شود نزد اين يا آن سراغش را گرفت...»

شناسنامه حسين شهيدزاده
نام:‌حسين
نام خانوادگي: شهيدزاده
محل تولد:‌قم
تاريخ تولد:‌ 1302
نام فرزندان طبع: كار و بار خودمان، تاريخ عقايد و مكتبهاي سياسي(ترجمه)، روزگاري در شورآباد، شكنجه وجدان (موپاسان)، آهنگ كرويترز (تولستوي)، نژادگرايي (از مجموعه چه مي دانم؟)

+ نوشته شده در  2008/3/26ساعت 21  توسط سلیمان | 

تاریخچه‌ی هفت سین در سفره‌ی نوروزی

عبدالمجید زنگویی
تاریخچه‌ی هفت سین در سفره‌ی نوروزی

                        
آیین "هفت‌سین" در سفره‌ی نوروزی در ایران و کشورهایی که دارای سنن، آداب و فرهنگ ایرانی هستند، پیشینه‌ و تاریخچه‌ای بس دیرینه‌ و کهن دارد. هزاران سال است که سفره‌ی نوروزی هر خانواده‌ی ایرانی مزین به هفت‌سین است که هر کدام از آن‌ها به نام یکی از امشاسپندان ـ فروهر‌ها یا فرشتگان مزد یسنایی ـ و دارای نماد، انگیزه و فلسفه‌ای خاص می‌باشد و مردم، آن را نشانی از خیر و برکت می‌دانند.
عدد هفت نزد ایرانیان قدیم مقدس بوده و هفت امشاسپند عبارتند از: اورمزد، اردیبهشت، خرداد، امرداد، شهریور، بهمن و سپندارمذ (اسفند).
به باور گروهی، پیش از "هفت‌سین" معمول بوده که سفره‌ی نوروزی را با "هفت‌شین" می‌آراسته‌اند.
روز نـــــــوروز در زمــان کیـان
مـــی‌نهـــادند مـــردم ایــــــران
شهــد و شیر و شراب و شکر ناب
شمع و شمشاد و شایه* اندر خوان(1)
در پیرامون هفت‌سین و دیرینگی آن نظریات بسیاری آورده‌اند. از آن جمله ابوریحان بیرونی سابقه‌ی هفت‌سین را به زمان جمشید می‌رساند:
"چون جمشید بر اهرمن که راه خیر و برکت و بارش باران و سبز شدن گیاهان و نعمت و فراوانی را بسته بود، پیروز شد، دوباره خیر و برکت و نعمت باران و سبز شدن گیاهان و … شروع شد و هر کشتزار و شاخه و درختی که خشک شده بود، سبز و تازه شد و به همین جهت مردم گفتند «روز نو» یعنی روز نوین و دوری تازه. پس هر کس از راه تبرک و یادمان، در این روز در ظرفی جوکاشت، سپس این رسم در ایران پایدار ماند که برای روز نوروز مردم در هفت‌ ظرف، هفت نوع از غلات را کاشته و سبز می‌کردند و از رویش و نمو این غلات، خوبی و بدی محصول و کشت و کار را در سالی که پیش رو داشتند حدس می‌زدند».(2)
این قدیمی‌ترین و مشروح‌ترین اشارتی است به سفره‌ی روزِ نوروز که در آن در عدد "هفت" گفت‌وگو است. هفت حبوب، هفت گرده‌ی نان که از هفت‌ حبوب پخته شده باشد، هفت‌شاخه‌ی گیاه، هفت جام سفید و هفت درهم سپید و یک سکه‌ی ضرب همان سال و یک بسته اسپند بر سفر‌ه‌ای که بر جاهای گوناگون آن کلمات و واژه‌هایی حاکی از افزایش خیر و برکت نوشته شده بود. پس پیشینه‌ی سفره‌ی‌ هفت‌‌سین بایستی بسیار کهن باشد، چون نقل از مأخذی است که به زمان ساسانیان بسیار نزدیک است، یعنی اواخر سده‌ی سوم هجری - «المحاسن»(3)
علت این که چرا به این سفره "هفت‌سین" می‌گفته‌اند، دکتربهرام فره‌وشی می‌نویسد: در روزگار ساسانیان قاب‌های زیبای منقوش و گران بهایی از جنس کائولین از چین به ایران آورده می‌شد و یکی از کالاهای ارزشمند بازرگانی چین و ایران، همین ظرف‌هایی بود که بعد‌ها به نام کشوری که از آن آمده بود نام‌گذاری شد و به نام "چینی" و به گویش دیگر به صورت "سینی" و به شکل معرب "صینی" در ایران رواج یافته است.
چینی یا صینی یعنی منسوب به "چین" یا "سین" و نام سین یا چین از واژه‌ای آمده است که در اصل نام سلسله‌‌ی پادشاهی چین است. در ایران برای تمایز بین ظرف‌های مختلفی که از چین آورده می‌شد، آن که از فلز ساخته می‌شد به نام "سینی" و آن که از کائولین ساخته می‌شد به نام "چینی" رواج یافت. در آیین‌ نوروزی برای چیدن خوانِ نوروزی از همین ظرف‌های منقش بسیار نفیس که از چین آورده شده بود و نوع مرغی آن هنوز در ایران بهای زیادی دارد، بهره می‌گرفتند و این ظرف‌ها را پر از نقل و قند و شکر و شیرینی می‌کردند و آن‌ها را به عدد هفت امشاسپند بر سر خوان‌های نوروزی می‌گذاشتند و از این رو خوان نوروزی به نام هفت سینی یا هفت قاب نام گرفت و بعد‌ها با حذف یاء نسبت به صورت هفت‌سین در آمد و هنوز در برخی از روستا‌ها به صورت "هفت‌سینی" تلفظ می‌شود. معمولاً به نام هر یک از امشاسپندان، یک قاب منقش بزرگ "سینی" نهاده می‌شد در قاب‌های دیگر چیزهای دیگر و آن‌ها را در پیرامون خوان می‌گذاشتند.»(4)
اما امروز در سفره‌های نوروزی علاوه بر هفت‌سین‌ - که خواهد آمد - اقلامی می‌گذارند که هر کدام نماد و سمبل خاصی است. به طور معمول "بالای سفره آینه‌ای می‌گذارند که نشان جهان بی‌پایان است که بارگاه یزدان در آن است، در اطراف آینه یک یا چند شمع می‌گذارند یا چراغ که آن را خاموش نمی‌کنند و اغلب تعداد شمع‌ها رابطه‌ای با تعداد اطفال خانواده دارد که آتش یا شعله‌ای افروخته در خوان نوروزی، نمونه‌ای از آتش مقدس است.روی آینه، تخم‌ مرغی می‌گذارند که مظهری از تخمه و نژاد و آفرینش آدمی است و جلو آینه مشتی گندم به نشانه‌ی "روزی" ‌می‌پاشند…»(5)
سایر چیز‌هایی که در سفره‌ی هفت سین می‌چینند، هر کدام دارای نماد و سمبل و فلسفه و طرز اندیشیدن نیاکان ماست و نشانی از خیر و برکت که قابل تأمل و تفکر می‌باشد، نظیر کتاب مقدس، آب ، ماهی، انواع میوه‌ها و شیرینی.
از هفت سین بگوییم. نخست این که باید دارای چه ویژگی‌ها و شرایطی باشد. هفت‌ سین باید:1ـ پارسی باشد 2ـ با بند واژه‌ی «س» آغاز شود 3ـ ریشه‌ی گیاهی داشته باشد 4ـ خوردنی باشد 5ـ اسم مرکب نباشد 6ـ برای بدن نافع و سودمند و دارای خاصیت باشد.
بنابراین هر واژه‌ای که دارای این ویژگی‌ها نباشد اگر چه با بندواژه‌‌ی «س» هم آغاز شده باشد، نمی‌توان جزء هفت‌ سین به حسابش آورد، مانند سکه که عربی است، فلز است، ریشه‌‌ی گیاهی ندارد و خوردنی هم نیست و اگر بعضی‌ها در سفره‌ی هفت سین می‌گذارند‌ش، بایستی به حساب نماد خیر و برکت و به امید درآمد و وضعیت مالی بیشتر و بهتر ‌باشد. پس "هفت سین" را به شرح زیر نام می‌بریم:
1ـ سیر : به نام و عنوان اهورامزدا
2ـ سیب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند)
3ـ سبزه: به نام فرشته‌‌ی اردیبهشت
4ـ سنجد : به نام فرشته‌ی خرداد
5ـ سرکه: به نام فرشته‌ی امرداد
6ـ سمنو : به نام فرشته‌ی شهریور
7ـ سماق: به نام فرشته‌ی بهمن
می‌بینیم که تمام ویژگی‌هایی که در بالا آمده است در هفت‌ سین وجود دارد و هستند شاعرانی که نوروز و عید هفت‌سین را هم با دیدی طنز آمیز نگاه می‌کنند.
برای نمونه ابیات زیر را با هم می‌خوانیم:
عید شد ساقی بیا در گردش آور جام را
پشت پا زن دور چرخ و گردش ایام را
«سین» ساغر بس بود ای ترک، ما را روز عید
گر نباشد «هفت سین» رندان دُرد آشام را
خلق را بر لب حدیث جامه‌ی نو هست و من
از شراب کهنه می‌خواهم لبالب جام را
هر کسی شکر‌ نهد برخوان و بر خوانَد دعا
من ز لعل شکرینت طالبم دشنام را
سیر برخوان است مردم را و من از عمر سیر
بی‌ دلارامی که برده است از دلم آرام را …(6)
پی نوشت:
*ـ شایه: بر وزن سایه به معنی میوه و ثمر
1ـ نوروز جمشید: دکتر جواد برومند سعید به نقل از "عقاید و رسوم مردم خراسان" ص 99
2ـ گاه شماری و جشن‌های ایران باستان، هاشم رضی به نقل از آثار الباقیه
3ـ همان، ص 359
4ـ همان، ص 360 به نقل از جهان فروری
5ـ نوروز جمشید، ص 329
6ـ نوروز جمشید به نقل از دیوان قا‌ آنی شیرازی

+ نوشته شده در  2008/3/21ساعت 4  توسط سلیمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شعار روز:
حكومت فاشیستی! تو دولت ما نیستی

پیوندهای روزانه
وب نوشت ( ابطحی )
عماد الدین باقی
نوشته های علی شکوری راد
صدای عدالت
روزنامه سرمایه
روزنامه اعتماد ملی
محسن کدیور
قلم نیوز
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
آرشیو موضوعی
تصاویر
ورزشی
سیاسی
متفرقه
تکنولوژی
طنز-سیاسی
فیلم و سینما
اخبار
اطلاعات عمومی
اشعار
داستان
طنز
نویسندگان
سلیمان
علی کاظمی
سمیرا باطنی
پیوندها
سالهای سوخته
من و دل
دریای بیکران
پیکوناچی
عاشق موسوی
ندای ایران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

hit counter script