تبليغاتX
خسی به نام سلیمان
ما زنده بر آنيم كه آرام نگيريم،موجيم كه آسودگي ما عدم ماست ( هستیم تا فیلتر شدن!! )
 
+ نوشته شده در  2008/2/2ساعت 3  توسط سلیمان | 

 

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست

سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست

دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود

+ نوشته شده در  2008/2/2ساعت 3  توسط سلیمان | 

                      

سرگذشت

می خروشد دریا
 هیچ کس نیست به ساحل پیدا
لکه ای نیست به دریا تاریک
 که شود قایق
 اگر اید نزدیک
مانده بر ساحل
 قایقی ریخته شب بر سر او
پیکرش را ز رهی ناروشن
 برده درتلخی ادرک فرو
هیچ کس نیست که اید از راه
و به آب افکندش
و در این وقت که هر کوهه ی آب
حرف با گوش نهان می زندش
موجی آشفته فرا می رسد
از راه که گوید با ما
قصه یک شب طوفانی را
 رفته بود آن شب ماهی گیر
تا بگیرد از آب
آنچه پیوندی داشت
با خیالی درخواب
صبح آن شب که به دریا موجی
 تن نمی کوفت به موجی دیگر
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب که داشت
 بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر
پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای که هست
 در همین لحظه غمنک به جا
 و به نزدیکی او
 می خروشد دریا
 وز ره دور فرا میرسد آن موج که می گوید باز
 از شبی طوفانی
 داستانی نه دراز

+ نوشته شده در  2008/2/2ساعت 2  توسط سلیمان | 
کودکانی که بی هیچ گناهی در زندان متولد میشوند

مهد کودک زندان اوین

+ نوشته شده در  2008/1/30ساعت 21  توسط سلیمان | 

متن توبه نامه مجتبائو سميعي نژادُ، در دادگاه تفتيش عقايد اسلامي

                                   
من، مجتبائو سميعي نژادُ، پسر صفرخانُ سميعي نژادُ، در عنفوان شباب و جواني، در حضور شما حضرات آيات عظام و علماي اعلام ِ تفتيش عقايد اسلامي، زانو زده ام و کتاب مقدس مان، قرآن را جلوي خود مي بينم و آن را به دو دست لمس مي کنم، و سوگند مي خورم که همواره به تعليمات حوزه هاي علميه و مدارس ديني مان ايمان داشته و دارم.

من از صميم قلب از خطاهايي که مرتکب شدم توبه مي کنم و از قضات محترم – به خصوص از کاردينال مرتضوي و اسقف اعظم مصباح يزدي و ديگر عالي جنابان خاکستري پوش – تقاضا دارم وضع جسمي و روحي ترحم انگيزم را که در نتيجه ي نگراني مداوم و مشکلاتي که به طور طبيعي در کف پاهاي اينجانب وجود داشته است مورد توجه قرار دهند، بلکه مشمول عنايات عالي جناب ِ اعظم، قرار گيرم.

من مرتد نبودم و گمان نداشتم کارهايم به ارتداد منتهي مي شود. من مخترع ابزار کفرآميز ِ موسوم به رايانه و اينترنت و وب لاگ نبودم و پيش از من ديگراني بودند که از اين ابزار استفاده مي کردند و هم چنان به طور پنهان مي کنند (مانند کشيش ابطحي) و جهان را جور ديگر مي بينند و چيزهايي مي گويند و مي نويسند که با نص کتاب مقدس ما که از ازل تا ابد همه چيز، جزء به جزء در آن ثبت است – همخواني ندارد. من اعتراف مي کنم که از اين ابزارهاي شيطاني استفاده کردم و به جهان از زاويه ي ديگري نگاه کردم و حرف هاي الحادي زدم.

من اعتراف مي کنم که جاهلانه ادعا کردم، جمهوري اسلامي ما مرکز جهان نيست و کشورهاي ديگر حول کشور ما نمي گردند و ما در جهان سياست، نقطه اي بيش نيستيم و در معادلات بين المللي جز نقش خرابکارانه و نفت گران قيمت مان قدر و ارزش ديگري نداريم.

من اعتراف مي کنم که فکر مي کردم اگر کاردينال مرتضوي ِ اصول گرا و اسقف پيشين ِ اصلاح طلب، ميم دال را از فراز برج آزادي تهران به سمت زمين رها کنيم، هر دو به علت مشابهت ذاتي و پيوندهاي غيرقابل انکار دروني، همزمان در يک نقطه، که همانا نقطه ي حفظ نظام مقدس اسلامي است فرود مي آيند.

من اعتراف مي کنم که هر شب، بعد از تمام شدن درس و مشق دانشکده ي ارتباطات، پشت ابزار کفرآميز موسوم به رايانه مي نشستم و جهان و آسمان هاي گسترده ي آن را رصد مي کردم و چيزهاي جديد مي ديدم و دچار حيرت و شگفتي مي شدم. من حتي در رصدهاي خود، چاله چوله هاي فضاي دوري به نام آمريکا را مي ديدم و اوج و حضيض آن را مورد مشاهده و دقت قرار مي دادم. براي من خوشايند ترين مناظر، همانا چاله چوله هاي کشورهاي دور دست بود و اين که اين چاله ها مختص به کشور عزيز ما نيست. من در اين رصدها گمان کردم که کمدي الهي ملا محمد باقر مجلسي و شرح و بسط ايشان از طبقات جهنم و بهشت و توصيف هاي شان از بهشت و دوزخ و حور و غلمان و مار غاشيه و عقرب جرار، جملگي کشک است و تفاسير زيباتري از بهشت و جهنم و دوزخ در سايت هاي مفسده انگيز حاج فرج دباغ و شريعتي ملعون وجود دارد.

آري، من مجتبائو، سميعي نژادُ، فرزند صفرخانُِ سميعي نژادُ، در حضور شما آيات عظام و علماي اعلام، زانو به زمين زده ام و با صداي بلند اعلام مي کنم، آن چه که کاردينال مرتضوي مي گويد، و آن چه اسقف جنتي مي گويد، و آن چه عالي جناب سرخ پوش در کاخ تشخيص مصلحت نظام مي گويد، و آن چه حضرت آيت الله شاهرودي در نهاد محبوب ِ انکيزيسيون مي گويد، و آن چه عالي جناب اعظم در کلبه ي درويشي اش مي گويد، و آن چه در کتاب مقدس بحار الانوار، نوشته ي دانشمند ابدي، ملا محمد باقر مجلسي آمده همگي حقيقت محض است و جمهوري اسلامي در مرکز جهان – بلکه کهکشان – قرار دارد و تمام کشورهاي عالم، از آمريکا و آلمان و فرانسه گرفته تا کنگو و گينه بيسائو و بورکينافاسو حول آن مي گردند و دين و مذهب ما به تمام سوالات عالم از اقتصاد و سياست کلان گرفته تا نحوه ورود به مبال و چگونگي شستن ماتحت و وطي در دبر زن حائض را پاسخ داده و نيازي به بحث و بررسي و فضولي در هيچ زمينه اي نيست.

امضا شد در شهر صفر 1426 قمري توسط مجتبائو سميعي نژادُ، فرزند صفر، در پيشگاه عالي جنابان محترم دادگاه تفتيش عقايد اسلامي.

 

+ نوشته شده در  2008/1/30ساعت 21  توسط سلیمان | 

زیگموند فرویدزیگموند فرویدبنای یادبود زیگموند فروید در همپ استد در جنوب لندن ، زیگموند و آنا فروید در این مکان زندگی می کردند. این مکان در حال حاظر موزه زندگی و کارهای فروید می باشد.

زیگموند فروید (Sigmund Freud) پایه گذار علم روانشناسی نوین زادهٔ شهر پریبور در جمهوری چک کنونی و امپراتوری اتریش پیشین (۷ می ۱۸۵۶ - ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹)، در ابتدا یک متخصص اعصاب بود. وی مدرسهٔ روانکاوی را بر مبنای نظریاتش بنیان گذاشت، که بسیاری از رفتارهای انسان تحت تأثیر انگیزه‌های ضمیر ناخودآگاه است؛ که افکار و خاطرات بخصوص ضمیر ناخودآگاه، بویژه از نوع جنسی و پرخاشگرانه، ریشهٔ اختلالات روانی هستند، و اینگونه اختلالات روانی می‌توانند با تبدیل افکار و خاطرات ناخودآگاه به آگاهی از طریق معالجات روانکاوانه، درمان شوند. برخی از کتابهای وی به فارسی ترجمه شده‌اند. از جمله آن‌ها میتوان به کتاب تمدن و گله‌مندان از آن اشاره کرد که تحت عنوان "فرهنگ و ناخوشایندیهای آن" توسط امید مهرگان از آلمانی به فارسی برگردانده شده است.

وی به همراه آلبرت انیشتین، مارتین بوبر و حاییم وایزمن از موسسان و اعضای اولین هیئت علمی دانشگاه عبری اورشلیم بود.[۱]

وی یک یهودی اشکنازی بود. با روی کار آمدن نازی‌ها وی در ۱۹۳۸ اتریش را ترک کرد و به اسرائیل رفت. وی پس از مدتی به بریتانیا عزیمت کرد و در همانجا به دلیل ابتلا به سرطان فک درگذشت.

+ نوشته شده در  2008/1/30ساعت 3  توسط سلیمان | 
                          تصویر:Image-Al-Kitāb al-muḫtaṣar fī ḥisāb al-ğabr wa-l-muqābala.jpg

ابوجعفر محمد بن موسی خوارزمی از دانشمندان بزرگ ریاضی و ستاره‌شناسی ایرانی می‌‌باشد. [۱] از زندگی خوارزمی چندان ا طلاع قابل اعتمادی در دست نیست جز اینکه وی در حدود سال ۷۸۰ میلادی در منطقه خوارزم آسیای میانه زاده شد شهرت علمی وی مربوط به کارهایی است که در ریاضیات مخصوصاٌ‌ در رشته جبر انجام داده به طوری که هیچیک از ریاضیدانان قرون وسطی مانند وی در فکر ریاضی تأثیر نداشته‌اند. وی را پدر جبر نامیده‌اند. [۲] بیشترین تبحر وی در حل معادله‌های خطی و درجه دوم بوده است. کتاب Algoritmi de numero Indorum که ترجمه کتاب جمع و تفریق با عددهای هندی او به لاتین است باعث شد تا سیستم عددی در اروپا از سیستم اعداد لاتین به سیستم اعداد هندی تغییر یابد که هنوز نیز در اروپا و دیگر نقاط جهان فراگیر است. [۳]

به هنگام خلافت مامون وی عضو دارالحکمه که مجمعی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مامون بود، گردید خوارزمی کارهای دیوفانتوس را در رشته جبر دنبال کرد و به بسط آن پرداخت خود نیز کتابی در این رشته نوشت.

صفحه‌ای از کتاب جبر خوارزمی

یکی از مشهور ترین کتاب‌های وی در اروپا جبر و مقابله است که در سده ۱۲ میلادی به لاتین ترجمه شد. این کتاب در باره ریاضیات مقدماتی است. [۴]

دانش پژوهان بر سر این که چه مقدار از محتوای کتاب از منابع یونانی و هندی و عبری گرفته شده است اختلاف نظر دارند. معمولاٌ در حل معادلات دو عمل معمول است خوارزمی این دو را تنقیح و تدوین کرد و از این راه به واردساختن جبر به مرحله علمی کمک شایانی انجام داد. اثر ریاضی دیگری که چندی پس از جبر نوشته شد رساله‌ای است مقدماتی در حساب که ارقام هندی (یا به غلط ارقام عربی) در آن به کار رفته بود و نخستین کتابی بود که نظام ارزش مکانی را(که آن نیز از هند بود) به نحوی اصولی و منظم شرح می‌‌داد. اثر دیگری که به مامون تقدیم شد زیج السند هند بود که نخستین اثر اختر‌شناسی عربی است که به صورت کامل بر جای مانده و شکل جداول آن از جداول بطلمیوس تأثیر پذیرفته است.

کتاب صورت الارض که اثری است در زمینه جغرافیا اندک زمانی بعد از سال ۱۹۵ – ۱۹۶ نوشته شده است و تقریباٌ فهرست طولها و عرضهای همه شهرهای بزرگ و اماکن را شامل می‌‌شود. این اثر که احتمالاٌ‌ مبتنی بر نقشه جهان نمای مامون است (که شاید خود خوارزمی هم در تهیه آن کار کرده بوده باشد)، به نوبه خود مبتنی بر جغرافیای بطلمیوسی بود. این کتاب از بعضی جهات دقیق تر از اثر بطلمیوس بود خاصه در قلمرو اسلام.

تنها اثر دیگری که بر جای مانده است رساله کوتاهی است در باره تقویم یهود. خوارزمی دو کتاب نیز در باره اسطرلاب نوشت.

آثار علمی خوارزمی از حیث تعداد کم ولی از نفوذ بی بدیل برخوردارند زیرا که مدخلی بر علوم یونانی و هندی فراهم آورده‌اند. بخشی از جبر دوبار در قرن ششم/دوازدهم به لاتینی ترجمه شد و نفوذی عمده بر جبر قرون وسطایی داشت. رساله خوارزمی در باره ارقام هندی پس از آنکه در قرن دوازدهم به لاتینی ترجمه و منتشر شد بزرگ‌ترین تأثیر را بخشید. نام خوارزمی مترادف شد با هر کتابی که در باره حساب جدید نوشته می‌‌شد (و از اینجا است اصطلاح جدید))الگوریتم)) به معنی قاعده محاسبه.

کتاب جبر و مقابله خوارزمی که به عنوان الجبرا به لاتینی ترجمه گردید باعث شد که همین کلمه در زبانهای اروپایی به معنای جبر به کار رود نام خوارزمی هم در ترجمه به جای الخوارزمی به صورت الگوریتمی تصنیف گردید و الفاظ آلگوریسم و نظایر آنها در زبانهای اروپایی که به معنی فن محاسبه ارقام یا علامات دیگر است مشتق از آن می‌‌باشد.

ارقام هندی که به غلط ارقام عربی نامیده می‌‌شود از طریق آثار فیبوناتچی به اروپا وارد گردید همین ارقام انقلابی در ریاضیات به وجود آورد و هر گونه اعمال محاسباتی را مقدور ساخت. باری کتاب جبر خوارزمی قرنها در اروپا ماخذ و مرجع دانشمندان و محققین بوده و یوهانس هیسپالنسیس و گراردوس کرموننسیس و رابرت چستری در قرن دوازدهم هر یک از آن را به زبان لاتینی ترجمه کردند. نفوذ کتاب زیج السند چندان زیاد نبود اما نخستین اثر از این گونه بود که به صورت ترجمه لاتینی به همت آدلاردباثی در قرن دوازدهم به غرب رسید. جداول طلیطلی (تولدویی) یکجا قرار گرفتند و به توسط ژرار کرمونایی در اواخر قرن یازدهم به لاتینی ترجمه شدند، از مقبولیت گستره تری در غرب برخوردار شدند و دست کم یکصد سال بسیار متداول بودند. از کارهای دیگر خوارزمی تهیه اطلسی از نقشه آسمان و زمین و همچنین اصلاح نقشه‌های جغرافیایی بطلمیوس بود. جغرافیای وی تا اواخر قرن نوزدهم در اروپا ناشناخته ماند.

توجه: نباید این دانشمند ایرانی را با هموطنش ابوعبدالله محمد خوارزمی که در حدود سال 366 هجری برابر 976 میلادی کتابی به نام مفاتیح العلوم نوشته اشتباه کرد.

خوارزمی در حدود سال 850 میلادی مطابق با 236 هجری قمری در گذشت.

+ نوشته شده در  2008/1/28ساعت 22  توسط سلیمان | 
+ نوشته شده در  2008/1/28ساعت 22  توسط سلیمان | 

بیژن پور ( آ.آبادی )

خوش  که  در خاک  خراسان  شعر نوروزی  سرودن

یا شنیـدن از د یار( حافظ ) و ( نـوروز ) و ( من ) 

                                          ب آ.آبادی

حافظ  ، نوروز و من !

    نوروز آیین  برامده از تلاقی دین ودنیا داری است.  نوروز بهار نیست،  دربهار پیش آمده است.  فرخندگی این آیین در ورزندگی اجرای  تابناک و فروزندگی آن است.  از هزاره ی ششم پیش از میلاد مسیح،  تا  زاد روز اسلام ،  بیش از ده  خانواده  تاریخی که با کیانیان آغاز وبه ساسانیان پایان می یابد.   تمام این اقوام  وتیره های آریایی که از شرق پامیر بزرگ  تا غرب حلب را دربر میگرفت،  پاسداران آیین  دلفروز نوروز بودند.   

    تفاوتیکه نوروز را از بهار و آیین شهریاری را از طبیعت وکار نشان میدهد،  زمان است.  بهار( وهار ) را آغاز فصل نو به معنای نرمی و گرمی و دیگر شدن جو زمین و نسبت آن با خورشید است.  در آن دوران هرچه در گمان  دانشمندان  حل علمی پیدا نمیکرد؛  به خدایی  وگذار میشد.  گردش زمین  ودگر شدهای زمان  هرچند که   توجیهاتی داشتند،  اما بیشتر جنبه های خدایی و ماورایی پیدا کردند.  به نگاهی در اساطیر و میراث ارجمند بشریت  از آن دوران باستان و پیش از علم در عالمیان،  آیین مهری به خدا باوری  بشیوه ی پسین،  نزدیک شده بود.

    مهر آیینی  یا میترا ییسم

   میتراییسم،  همان آیین مهری درچند هزاره ی پیش از زردهشت پیامبر است.  تا پیش از دوران خدا باوری زردهشتی،  باور انسان بسیار روشن نیست.  اما سرزمینهای هند و آریانا ، به آیین مهری خدا جویی میکردند.  مهر همان واژه ی مترا در سانسکرت است ،  که پیوستن  و پیوند یافتن را میرساند.  در اوستا: میثر،  یعنی همگرا یی وهمجویی باشد.  در زبان پهلوی:  میتر،  آمده است.  امروزه در فارسی واژه ی ( مهر ) به مفهوم عشق و محبت ، احترام و رغبت، شکیبایی و دیانت، تمکین و استقامت  و پیوند و همبستگی انسانها ست.  مهرجاگزین آن دوواژگان دیگر در زبانهای پیشین است.   

   امروزه از کارنامه آیینی مهر نمونه های بسیار ی بچشم نمیخورد.  آنچه میتواند، آیین مهری را هنوز در بستر گرم ایرانزمین ( آریانای کهن ) به تماشا و حاشا بگذارد،  عرفان ما در دوران پس از اسلام است.  مهر خدای آریی ها در باور همبستگی  وهمزیستی ایشان  برای پاسداری  پیمان  بوده است.  در نزد این آیین پنج ماده  مقدس آمده اند:  آفتاب، آتش، آب ، باد و  باران .  ازآن روی آفتاب  شکوه خدایی داشته است و آتش را نیز پاره یی از همان آفتاب  خوانده اند.  سه ماده دیگر نیز از اساسی ترین عناصر زیستن وزنده ماندن آدمی اند.  میتوان ادعا نمود که ،  آیین ناتورالیتسی  مهر در چندین هزار سال پیش از این ، نوبتش را عبور کرده است. 

   دودمان کیانی، پیشتر از آیین زردهشتی  و مهر اندیش بوده اند،  خیلی از ماده های آن باور باستان  بگونه ی بسیار روشن در ادیان پسین هم هست.  مراسم برگزاری و بزرگداری از آیین نوروز،  بهار، جشم مهرگان، جشن سده،  رسم ایلاتی پاییز (  فرو آمدن با گاو ومال از ایلات به ده )  جشن دهقان  و ... بازمانده از روزگار بسیار کهن در مناسبات اجتماعی  انسانها هستند.   این باور شد ها تا دوران زردهشت ( راگیانی- راغی )  ادامه یافتند.  آموزه های مهر پیامبر ویا خدای همبستگی و همجوشی،  با پیدایش  آموزشهای زردهشت  پیامیبر،  در بیشترین  زمینه ها پایان یافت.   میدانیم که مهریون  پس از زردهشت،  مهررا خدانمی شناختند، بلکه در زمان هخامنشیان  همان مترایی ها ،  آهورا مزدارا خدا میشناختند. 

   مهرگان  وخوان مهرگانی:  

   مهرگان هم جشنی است  مانند نوروز،  اما جایگاه و بودنگاه آن  نوروز را مانند نیست.  دراین مناسبت مردم سفره ی سه روزه هموار میکنند.  مانندی این دو آیین دریک مورد است.  هم نوروز  و هم خوان مهرگانی، از سوی شاهنشاه و گرد اول برگزار میشده است.  شاهنشاهی بساط بزرگی برپا می نموده است تا مردم گروه گروه شوند و به دربار شاه شاهان  بروند.  هم در نوروز  وهم در مهرگان،  مردم از کار شاهنشاه خود  ردو بد ویا خوب وخیر میگفته اند.  گردان دولت یا بزرگان شاهنشاهی براساس نظرمردم ،  پس وپیش میشده اند.  رسم آن بوده است که  اول مردم  کار داران  کلان دستگاه را بررسی و بد ونیک میکرده اند و در روز سوم  شاهنشاه از خود ودولت خود دفاع مینموده است.

   شاهنشاه وشاهان دیگر (  سیستم کیانی وپیشدادی تا هخامنشیها بدانگونه بوده است ، که شاه وشاهان  لباس ارغوانی پوشیدی و تاجی که نشانواره افتاب بود، برسر می نهادند.  درسفره مینوشتند که:  افزون باد!   دراین بارعام ، رامشگران  وسازندگان،  می نواختند و میخواندند.  به بزم می نشستند  وباده مینوشیدند.  جشن مهرگان در تا بستان بر کزار می شده است.   

   آیین اسلام نیز با گرفتن پروانه کار در ایران زمین وشرق ایران  در آغاز ازروبرو آمد،  اما همینکه دانست این آیین ها نسلها و نحله های بیشماری را گذشته اند،  از کنارشان گذشت و ازمواد وموارد آن  برای خویش چیزهایی نیز برداشت.  آیین ژنده بالا که با مراسم  گل سرخ پیوند یافته است ،  میتواند از همین نمونه ها داسنته شود.  

   نوروز  و حافظ  ومن  

   من شرح  آیین ها  و آینه های نوروزی را، که در آن چهار شنبه سوری ( آخرین چهارشنبه در پایان سال ) ، جشن دهقان  که یک هفته قبل از بهار  وتا یک هفته پس از آن ادامه دارد.  درحقیقت این جشن ویژه ی زحمتکشان و زمین پاره گران ( دهقان ) است.   

   جشن نهال شانی  یا سبز باوری،  دراین جشن همه مردم برای پوشانده زمین  در جاهای ممکن نهال می نشانند، تا زندگی را به سبزی و پوشیدگی  زمین از درختان  آراسته گردانند.  این مراسم  با جشن دهقان  همزمان است،  اما آنرا همه اجرا میدارند .  

   سیزده بدر:  روز سیزدهم  ماه فروردین ( حمل )  مردم  از خانه ها می برایند، به گلگشت و تماشای طبیعت  و سیاحت  میپردازند.  به لاله زار میروند،  به باغها میشوند،  پرندگان و گلهارا می نگرند،  کودکان را از خانه ها بیرون میبرند و به نشاط  وشادمانی  خویش را از اندوه  سال گذشته میرهانند. 

   اکنون از زبان لسان الغیب، ترجمان العشق و مفسر الاحوال حضرت  حافظ  میشنویم  که باچه زیبایی و آگاهی، سخن گذشته را در ترازوی نو باوری می گذارد:  

1

 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

رسید مژده  که آمد  بهار وسبزه  دمید

وظیفه گربرسد، مصرفش گل است ونبید

سفیرمرغ  برامد،  بـط شراب  کجاست

فغـان فتـاد به بلبل،  نقا ب گل  که  کشید 

زمیوه های بهشتی، چه  ذوق دریــا بد

هرآنکه  سیب زنخدان  شاهـدی  نه گزید

مکن زغصه شکایت  که در طرق طلب

براحتی نرسید ،  آنکه زحمتی   نه کشید

زروی سا قی مهوش گلی  بچین امروز

که گرد عارض بستان، خط بنفشه  کشید

چنان کرشمه ی ساقی دلم زدست  ببرد

که باکسی دیکرم نیست برگ گفت وشنید

من این مرقع رنگین چوگل بخواهم سوخت

که پیر باده فروشش به جرعه یی  نخرید 

بهـــار می گذرد،  داد گسترا دریاب  !

  که رفت موسم حافظ هنوز می نچشید   

2

ابر آزاری،  برامد باد نوروزی وزید

آبرآزاری  برامد،  باد  نــوروزی  وزیــد

وجه می میخواهم ومطرب که میگوید رسید

شاهد اندر جلوه و من شرمسار کیسه  ام

بار عشق ومفلسی صعب است میباید کشید

قحط جود است آبروی خود نمیباید فروخت

باده وگل ازبهای  حــرفه  می  باید   خرید

گوییا خواهد گشود ازدولتم کاری که دوش

من همی کردم دعا وصبح صادق  می شنید

بالبی و صد هزاران خنده آمد گل  به بــاغ

ازکریمی گوییا  در گوشه ای  بویی   شنید

دامنی گر چاک شد درعالم رندی چه باک

جــامه یی درنیک نامی  نیز می باید  درید

این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت

وین تطاول کزسرزلف تومن  د یدم که د ید

عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق

گوشه گیران را  زآسایش  طمع  باید  برید

تیر عاشق؛ کش ندانم بردل حافظ چه کرد 

این قدر دانم که از شعر ترش خون میچکید  

3

 سحرم دولت بیدار به بالین آمد

ســــحرم  دولت  بــیدار به  بالیـــن آمــد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش وسرخوش به تما شا بخرام

تا به بینی که  نگارت به  چه آیین آمد

مژدگانب بده ای خلوتی  نافه گشــای

که زصحرای  ختن  آهوی مشکین آمد

مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست

ای کبوتر  نگران باش  که شاهین آمد

ساقیا می بده وغم مخور ازدشمن ودوست

که به کام  دل ما ، آن بشدو ایـــن  آمد

رسم بد عهدی ایام  چود ید ابر  بها ر

گریه اش برسمن  وسنبل  ونسرین آمد

چون صبا گفته ی حافظ بشنید از بلبل

عنبر فشان به تماشای ریـــــاحین آمد

4

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی

زکوی یا ر می آیــد ،  نسیم باد  نــــــوروزی  

ازین باد ارمدد خواهی چراغ دل بر افروزی

چوگل گرخرده ای داری خدارا صرف عشرت کن   

که قـــارون راغلطهـا دادسودای زراندوزی

زجام گل دگــر بلبل چنان مست می لعــلست        

که زدبرچرخ فیروزه سفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که ازدامن  غبار غــم بافشا نی       

به گلــزارآی کز  بلبل غزل  گفتن  بیاموزی

چو امکان خلود ایدل دراین فبروزه ایوان نیست   

مجال عیش فرصت دان به فیروزی وبهروزی

طریق کام بخشی چیست ترک  کام  خودکردن       

کلاه سروری آنست  کزاین  ترک  بردوزی

سخن درپرده میگویم چوگل ازغنچه بیرون آی    

که بیش ازپنج روزی نیست حکم میرنوروزی

ندانم نوحه ی قمری بطرف جویباران چیست       

مگراو نیز همچون من غمیدارد شبانروزی

میی دارم چوجان صافی که صوفی میکند عیبش   

خدایا هیچ عاقل را  مبادا بخت  بد روزی

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع     

که حکم آسمان اینست اگرسازی وگرسوزی

می اندر مجلس آصف بهنوروز جلالی نوش      

که بخشد جرعه جامت جهانرا سازنوروزی 

نه حافظ میکند تنها دعای خواجه تورانشاه         

زمدح آصفی خواهد جهان عیدی ونوروزی

جنابش پارسایان را ست محراب دل و دیده 

جبینش صبحخیزانراست روزفتح وفیروزی    

 

+ نوشته شده در  2008/1/28ساعت 22  توسط سلیمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شعار روز:
کروبی بت شکن / بت بزرگو بشکن

پیوندهای روزانه
وب نوشت ( ابطحی )
عماد الدین باقی
نوشته های علی شکوری راد
صدای عدالت
روزنامه سرمایه
روزنامه اعتماد ملی
محسن کدیور
قلم نیوز
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
آرشیو موضوعی
تصاویر
ورزشی
سیاسی
متفرقه
تکنولوژی
طنز-سیاسی
فیلم و سینما
اخبار
اطلاعات عمومی
اشعار
داستان
طنز
نویسندگان
سلیمان
علی کاظمی
سمیرا باطنی
پیوندها
سالهای سوخته
من و دل
دریای بیکران
پیکوناچی
عاشق موسوی
ندای ایران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM